• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1391/01/28
  • تاريخ :

میراث های ما


ما در وضعیتی قرار گرفته ایم که با داشتن منابع عظیمی از آثاری که می تواند پشتوانه ادبیات داستانی امروز ما باشند و با توجه به مشخصه های سبکی و زیباشناسی منحصر به فرد ساختاری شان داستان های معاصر را بارور کنند، تنها به این علت که با خلاء وجودی نظریه پردازان و ناقدانی که اصرار بر شناخت واقعی هویت فرهنگی ما داشته باشند، تاکنون قادر به کشف امکانات ادبی خود نبوده ایم.

کتاب

در فرهنگ مکتوبی که از گذشتگان برای ما به میراث مانده است، انواع روایت در اشکال مختلفی چون تفضیل موضوعات، دینی و مذهبی، تفاسیر قرآن، تاریخ و جغرافیا، زیج های نجومی، اخلاق، سفرنامه ها، عجایب نامه و علوم طبیعی و حتی ماوراء طبیعی قابل مشاهده است. وجه مشترک این آثار با همه تنوع موضوعی که دارند، استفاده از روایت واقعه ای است در جهت باورایی موضوعی مبهم یا شگفت. به طور مثال در عجایب المخلوقات قزوینی راجع به کوه رقیم، (کوهی که مشهور است اصحاب کهف در یکی از غارهای آن خفته اند) می نویسد کوهی است میان راه عموریه و بیضه و از قول عباد ابن صامت می گوید که مرا برای اعلام پیغام رسالت به دربار قیصر روم فرستادند. آنجا بر آن (کوه رقیم) بگذشتم. آنجا دیری بود. از اهل آن دیر خواستم ایشان (اصحاب کهف) را با ما نمایند ما را بردند تا غاری و بر آن غار دری از آهن بود، بگشودند. خانه (غار) بازدید آمد. بزرگ (بود) و در آن خانه (غار) سیزده نفر را دیدیم خفته، کسایی (عبایی) به روی (آنان) انداخته و موزه ها (چکمه ها) نرم بود و نیکو دوخته (شده) بودند. تا نیمه ساق. و آن موزه ها را نعال قوی دوخته بودند و پوست موزه ها نرم بود و نیکو دوخته بودند و روی هر یک از ایشان بدیدیم همچون روی زندگان و اصفای لون و سفیدی در بعضی ظاهر شده و بعضی جوان بودند و یکی از ایشان ضربتی بر روی داشت، گفتی در آن وقت زده بودند. از تازگی! آن قوم را. حال ایشان پرسیدم. گفتند ما در کتب دیده ایم که این قوم در این مکان اند. پیش از مبعث عیسی به چهارصد سال بوده و در هر سال یک بار موسم این موضع بود و خلایق اینجا حاضر شوند و ما در این غار رویم و غبار از ایشان بیفشانیم و هیچ کس دست به ایشان نیازد و این قوم انبیا بودند و ایشان را در یک زمان بفرستادند و خبر صحیح ایشان آن است که باری تعالی در قرآن (از آنها) یاد فرمودند. چنان که مشاهده می شود روایت واقعه بازدید عباد این صامت روایتی است با ذکر جزییات اشیا و فضا، مکان که از تکنیک های نوشتن داستان نویسی است. در واقع آوردن روایت شاهد به عنوان مصداق ادعای نویسنده در اغلب متون کهن فارسی به رغم موضوعات متفاوت شان وجود دارد. اغلب این مصداق ها حکایت پردازی هایی هست شبیه به شگردهایی که در داستان نویسی وجود دارد.

یا در اثری چون فرج بعد از شدت تمهیدات به کار گرفته از سوی نویسنده اش بی شباهت به فنون داستان نویسی مدرن نیست. ایجاد پلات در همه ابعادش چون پلات روایت، پلات موقعیت، ایجاد فضا، مکان، هر چند گاه گاهی و نه به صورت روشمند اعمال شده است. یا در هزار و یک شب که بی شک بخشی از قصه هایش مشخصه های ایرانی دارد و نیز روایت پردازی های درخشان بیهقی و طبری در تاریخ هایشان و تفسیر سورآبادی و داستان های بیدپای محمد بخاری و تذکره اولیا عطار و نفحات الانس جامی و قصه های شیخ اشراق و چهار مقاله عروضی و ده ها اثر دیگر را می توان بدل به پشتوانه عظیمی برای داستان نویسی معاصر کرد.

غرض از ذکر این جزییات این است که ما در وضعیتی قرار گرفته ایم که با داشتن منابع عظیمی از آثاری که می تواند پشتوانه ادبیات داستانی امروز ما باشند و با توجه به مشخصه های سبکی و زیباشناسی منحصر به فرد ساختاری شان داستان های معاصر را بارور کنند، تنها به این علت که با خلاء وجودی نظریه پردازان و ناقدانی که اصرار بر شناخت واقعی هویت فرهنگی ما داشته باشند، تاکنون قادر به کشف امکانات ادبی خود نبوده ایم. حتماً به همین علت است که بهترین آثار بعضی از مدعیان داستان نویسی ما در حد کپی کمرنگی از آثار نه چندان درخشان غرب می مانند یا علاقه مندان به ادبیات داستانی که مدعی منتقد ادبی بودن هستند. از فرط بی اطلاعی مرعوب حقنه کردن ها و عمومیت دادن های مفاد از بر شده دیگران به عنوان تولیدهای ذهنی شیادان در هیئت نوابغ تازه ظهور کرده هستند.

بی آنکه بتوان منکر وجود آثار درخشانی در ادبیات کهن فارسی شد که بی شک کم اهمیت تر از پشتوانه ادبیات غرب نیست، داستان نویسی امروز ما حاصل تحول و تطور طبیعی ادبیات فارسی نیست بلکه ادامه کار نویسندگان بعد از دوران مشروطه است که احتمالاً آنها تحت تاثیر استادان داستان غرب بوده اند.

بی آنکه بتوان منکر وجود آثار درخشانی در ادبیات کهن فارسی شد که بی شک کم اهمیت تر از پشتوانه ادبیات غرب نیست، داستان نویسی امروز ما حاصل تحول و تطور طبیعی ادبیات فارسی نیست بلکه ادامه کار نویسندگان بعد از دوران مشروطه است که احتمالاً آنها تحت تاثیر استادان داستان غرب بوده اند. هر چند بزرگان ادب نمی توانسته اند از منابع روایی ما بی اطلاع بوده باشند احتمالا به سبب عقل ستیزی و غلبه خرافه بر بخشی از این آثار از طرح آنها احتراز می کرده اند و شاید مباحثی که پشتوانه توسعه اهداف فرهنگی اجتماعی انقلاب مشروطه به عنوان تحولی مدرن بود باعث می شد که نسبت به سنت و هر چیزی که ناشی از سنت بود انزجار داشته باشند و این انزجار باعث می شد نسبت به آثار درخشان ولی در غبار مانده منابع روایی که سنت ادبی ما محسوب می شد بی اعتنا بمانند و همین موضوع باعث شد آثارشان به نوعی ادامه تجربیاتی باشد که در داستان نویسی غرب وجود داشته است. آشنایی هدایت با ادبیات و سینمای اکسپرسونیست از برای آثار وی به چشم می آید. همچنین تکنیک های به کار گرفته شده در آثار چوبک و بزرگ علوی و حتی جمالزاده که برای اولین بار امکان نوشته شدن داستان در زبان فارسی را به وجود آورده اند مصداقی است بر علاقه مندی و الگوبرداری فرم ها و قالب های داستان هایی که به زبان فرانسه یا انگلیسی خوانده بودند.

از آنجا که یکی از اهداف داستان نویسان غرب ایجاد مفاهمه ای فراگیر از طریق ادبیات داستانی مابین گروه های متکثر قومی، زبانی، مذهبی جوامع غربی بود، جامعه ایرانی و طبعاً مخاطبان داستان های فارسی در ابتدای دوره اول فعالیت داستان نویسی، فاقد آن تکثری بودند که در جوامع غربی وجود داشت و رمان و داستان کوتاه همانند غرب بدل به جریانی فراگیر نشد. قطعا مهم ترین مشخصه جامعه ایرانی، در آن سال ها توسعه یافتگی و آمار پایین با سوادانش بود که باعث می شد تا سال های مدید طیف قابل توجهی از مخاطبان ادبیات داستانی در جامه ایرانی شکل نگیرد. هم چنین شاید خصوصیت جزءنگاری داستان که باعث می شود هیچ خط قرمزی را بر نتابد. با تبلیغات سوئی که در بیش از صد سال آشنایی جامعه ایرانی با داستان علیه ادبیات داستانی و رمان صورت گرفت تا سال های مدید رمان و داستان کوتاه متونی جدی محسوب نمی شد و خواندن ادبیات داستانی نوعی تفتن و سرگرمی به حساب می آمد و در نتیجه این امکان به وجود نیامد تا ادبیات داستانی بدل به هنری فراگیر و جریانی  پویا و بالنده از جنس اندیشه شود.

به هر حال بعد از سال ها جامعه ایرانی مشخصه یک جامعه متکثر را یافته است و خصوصیت جامعه ای در حال توسعه را داراست شاید به همین دلیل باشد که در طول صد ساله اخیر هرگز ادبیات داستانی چنین مورد اقبال فرهیختگان نسل جوان نبوده است. برگزاری جشنواره های داستانی در سرتاسر کشور، خبر از فعالیت صدها نویسنده جوان در جامعه ما دارد که اصرار دارند از طریق نوشتن داستان و رمان بیندیشند. در واقع شرایط امروز خبر از بحث و گفت و گو درباره داستان به عنوان هنر غالب جامعه امروز ما دارد و این به خودی خود زمینه ساز ایجاد نقدی منسجم و متناسب با آثار پدید آمده خواهد شد. شرایط پدید آمده طلایه دورانی خواهد بود که ادبیات داستانی بدل به جریانی بالند شود تا گروه های متکثر پدید آمده در جامعه از طریق ادبیات داستانی به یکدیگر نزدیک شده و ادبیات زمینه ساز گفت وگویی همه جانبه شود و نیز همچنان که داستان نویسان ما در یک تعامل فرهنگی داستان نویسی را از استادان داستان نویسی غرب آموختند و بسط و توسعه دادند، با اتصال با ریشه های فرهنگی خود و با دمیدن روح هنرهای ایرانی در آثارمان، رمان و داستان ایرانی پدید بیاوریم. داستان هایی با مشخصه ایرانی همانند فرش ایرانی یا باغ های ایرانی و این ممکن نیست جز با درک ساختاری هنرهای ایرانی که هویت و مشخصه فرهنگی ما را باز خواهند ساخت.

بخش ادبیات تبیان


منبع: سینما و ادبیات- شماره 29/  ابوتراب خسروی

UserName