• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3492
  • پنج شنبه 1391/1/24
  • تاريخ :

پرستار مهربون
پرستار مهربون

یک روز بسیار

بیمار بودم

رنجور و خسته

تبدار بودم

یک دکترخوب

حال مرا دید

فوری برایم

یک نسخه پیچید

با آن که بسیار

بیمار بودم

از درد آمپول

بیزار بودم

آمپول به من زد

خانم پرستار

تا که نباشم

رنجور و بیمار

«خانم» پرستار

بس نازنین است

مثل فرشته

روی زمین است

پروردگارا

نامت دوایم

یادت همیشه

داده شفایم

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: کودک بشری (مهری طهماسبی دهکردی)

مطالب مرتبط:

یه شیشه روی ساحل

بالش درختی من

ماهی فرار می‌کنه

عینکی تو خیابون

بازی موش با گربه

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
دمپایی قشنگ من

دمپایی قشنگ من

دمپایی قشنگ من جوجه داره روی سرش از صبح تا شب تو خونه مون وول می زنم دور و برش
بوق بوق برید کنار

بوق بوق برید کنار

بوق بوق برید کنار برید کنار دیوار دارم میام با ماشین برید کنار، له نشین
ماهیگیرفداکار

ماهیگیرفداکار

اتل متل توتوله رفتم لب رودخونه دیدم دوتا کوتوله شنا بلدنبودند اما تو آب پریدند
UserName