• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • شنبه 1391/01/26
  • تاريخ :

هنر در سده نوزدهم


 در این مقاله با روند اجتماعی و وقایع سیاسی، اواخر قرن هجدهم که در نهایت منجر به پایه گذاری ظهور مدرنیسم شد آشنا می شوید.

هنر در سده نوزدهم

در دهه های پایانی سده هجدهم بسیاری از هنرمندان به جای وابستگی به مشتریان پیشین در بازار کار می کردند . آکادمی های سلطنتی جایگاه پرورش هنرمندان خوش آتیه در پاریس و لندن و دیگر شهرهای مهم اروپا هر ساله کارنماهای بزرگی برپا می کردند که تدریجا به رویدادهای اجتماعی مهمی برای هنرمندسازی یا هنرمندشکنی تبدیل شدند. این کارنماها که برمبنای سالن نقاشان فرانسوی پاریس ، "سالن" نام گرفتند به هنر نوعی شخصیت جدید همگانی دادند اما هنوز هم فقط اعضای آکادمی می توانستند در آنها شرکت کنند.

پس از پیروزی انقلاب فرانسه آموزش هنری و تجارت هنر رفته رفته خصلتی دموکراتیک به خود گرفت . در سال 1971 مجلس قانونگذاری فرانسه امتیازات آکادمی  را کاهش داد و حق نمایش آثار در سالن را به همه هنرمندان اعطا کرد. اما این نظام آزادمنشانه چندان نپایید. با تحکیم ساختارهای سیاسی، سلطه استبداد در دنیای هنر هم برقرار شد.

آکادمی هنرهای زیبا سازماندهی کارنماهای سالن را در اختیار گرفت. و اعطای جایزه معتبر رم را مقرر داشت . با آنکه مقررات جدید همچنان همه نقاشان را مجاز به نمایش آثارشان می شمرد فقط آثاری که می توانستند نظر سخت گیرانه هیئت انتخاب برگماشته از سوی آکادمی را جلب کنند به نمایشگاه راه می یافتند.

فقدان نظام حمایتگری و نیز تلاش و رقابت فزاینده برای جلب توجه مخاطبان عام و گمنام هم هنرمندان محافظه کار و هم پیشروها را بر آن داشت تا موضوعات تصویری سنتی و رایج روی برگردانند. جو انقلابی حاکم بر زمانه و انتظارات تلویحی مخاطبان جدید از هنر نیز به این حرکت دامن زد.

اکنون هدف هنر عمدتا این بود که تشویش های ناشی از تغییرات ژرف اجتماعی را بزداید و آیینه و الگویی از جهان عرضه کند که پاسخگوی نیازهای خودپسندانه بورژوازی معاصر باشد.

پس از پیروزی انقلاب فرانسه موزش هنری و تجارت هنر رفته رفته خصلتی دموکراتیک به خود گرفت . در سال 1971 مجلس قانونگذاری فرانسه امتیازات کادمی  را کاهش داد و حق نمایش ثار در سالن را به همه هنرمندان اعطا کرد. اما این نظام زادمنشانه چندان نپایید

طبقه نوظهور شهروندان مرفه از قدرت خرید برخوردار بود اما وقتی پای ذوق زیبایی شناسانه به میان می آمد از تجربه بهره ای نداشت. کم کم شکاف بین هنر رسمی و مورد تائید آکادمی و کارهای هنرمندانی که آرمان های نوین بنا نهادند، مضامین هنری تازه کشف کردند و روش های هنری جدید پدید آوردند، عمیق تر شد. آثار اینان در آغاز چندان به رسمیت شناخته نمی شد. سالن ها همگی از پذیرش آنها سر باز می زدند و تنها اقلیت اندکی این آثار را ارج می نهادند و می خریدند. چنین بود که مشخصه اساسی مدرنیسم – التزام شخصی هنرمندی که موضع معنوی و اجتماعی خود را روشن کرد- در اواخر سده نوزدهم به وجود آمد. بدین سان هنرمند نقش مفسر را بر عهده گرفت، همان وظیفه ای که کشیش دیگر قادر به ایفای آن نبود.

هنرمندان آن روزگار در راه انجام وظیفه خود ، از افق های جدید و مهارت های هنری بیش از پیش مطلع شده بودند. سال های آخر سده هجدهم و آغاز سده نوزدهم، شاهد انتشار مطالب بی شمار راجع به هنر ، موسیقی، ادبیات ، فلسفه و دین بود که گروه نسبتا وسیعی از خوانندگان را هم جذب می کرد. برای نخستین بار تحقیق بی طرفانه درباره متنوع ترین آثار هنری اعصار مختلف بدون تاثیرپذیری از زمینه های آرمانی آنها امکان پذیر شد.

هنر در سده نوزدهم

این رویداد با تصمیم دولت انقلابی مبنی بر تاسیس یک موزه همگانی یا " موزه جمهوری" شتاب بیشتری پیدا کرد.در سال 1793م، مجموعه آثار هنری سلطنتی به موزه لوور انتقال یافت و در دسترس عموم مردم قرار گرفت. اکنون هنرمندان جوان امکان مطالعه آثار استادان بزرگ را داشتند، بدون اینکه مثل گذشته مجبور باشند به ایتالیا سفر کنند. به موزه رفتن و نسخه برداشتن از آثار استادان از ضروریات آموزش هنری بشمار آمد. به مدد وسایل حمل و نقل جدید ، امکان چاپ و تکثیر آثار، پیدایش موزه ها و آموزش آکادمیک ، درک عمومی از دستاوردها، اهداف و آرمان های تحولات هنری آسان تر شد و از این رو، هنرمندان سده نوزدهم اندوخته هنری و ذهنی ای کسب کردند که غنای آن ، از یک سو در تنوع تولیدات و مهارت های فنی شان ، و از سوی دیگر در خصلت مقلدانه این تولیدات انعکاس یافت.

رواج فنون جدید چاپ ،  امکان تولید باسمه های کوچک اندازه از نقاشی های معروف و موفق را فراهم کرد. فروش این باسمه ها هم برای هنرمندان و هم برای دلالان ، درآمد خوبی به همراه داشت. مثلا گالری " گوپی" ، مبلغ 24000 فرانک برای حقوق چاپ و تکثیر پرده نقاشی " زن حرمسرا و کنیز" به انگر پرداخت، حال آنکه قیمت فروش اصل نقاشی او بیش از 1200 فرانک نبود!

سرعت روزافزون تغییر و تحولات در همه عرصه های زندگی تجربه ای سرنوشت ساز بود که این هنرمندان جملگی در آن سهیم بودند. این خیز تاریخی به چشم جامعه معاصر هم اقبال بود و هم تهدید. هم مورد استقبال قرار می گرفت و هم پس زده می شد. در نقاشی ، جدال بین نیروهای مترقی و محافظه کار، نه فقط در ضدیت پیروان نئوکلاسی سیزم و رمانتیسم یا رئالیسم و سمبولیسم، بلکه در تعارض گرایش های پیشرو و سنتی، درون این جنبش های هنری انعکاس می یافت.

طبقه نوظهور شهروندان مرفه از قدرت خرید برخوردار بود اما وقتی پای ذوق زیبایی شناسانه به میان می آمد از تجربه بهره ای نداشت. کم کم شکاف بین هنر رسمی و مورد تائید آکادمی و کارهای هنرمندانی که آرمان های نوین بنا نهادند، مضامین هنری تازه کشف کردند و روش های هنری جدید پدید آوردند، عمیق تر شد. آثار اینان در آغاز چندان به رسمیت شناخته نمی شد. سالن ها همگی از پذیرش آنها سر باز می زدند و تنها اقلیت اندکی این آثار را ارج می نهادند و می خریدند

نگرش دوسویه هنرمندان در این ایام را اغلب می توان حتی در یک اثر مشاهده کرد: در تناقض بین موضوع و محتوای واقعی پیام، و شیوه ای که برای رساندن آن پیام به کار گرفته می شد.

فقط معدودی از هنرمندان ، آن هم در اواخر فعالیت هنری شان توانستند این تناقص را حل کنند. اینان همان نوآوران واقعی بودند، مانند گویا، انگر، دلاکروا، دمیه و کوربه که بدین سان در صف پیام آوران مدرنیسم در آمدند.

مطابق با تلقی این هنرمندان از تجربه مشترک شان در این دگرگونی تاریخی، تحولات هنری سده نوزدهم را می توان به چهار گرایش اصلی تقسیم کرد: نئوکلاسی سیزم، رمانتیسم، سمبولیسم و رئالیسم.

امید است در مقالات آتی به این چهار گرایش پرداخته شود

سمیه رمضان ماهی

بخش هنری تبیان


منبع:

هنر مدرنیسم/ ساندرو بکولا،/ مترجمان: روئین پاکباز، احمدرضا تقا، هلیا دارابی و.../ انتشارات فرهنگ معاصر

مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName