• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3304
  • چهارشنبه 1391/1/23
  • تاريخ :

ماهی کوچولوی قرمز
ماهی کوچولوی قرمز

در گوشه ی یک دریای عمیق، ماهی کوچولوی قرمزی بود که به همراه پدر و مادرش داخل یک صدف سفید زندگی می کرد. اون هیچوقت از داخل صدف بیرون نمی یومد چون خیلی از کوسه ها می ترسید.

یه روز پدرو مادش گفتند:دیگه این اطراف غذای کافی وجود نداره ما مجبوریم به یه جای دیگه بریم و اونجا زندگی کنیم.

ماهی کوچولو هم به ناچار همراه پدر و مادرش به راه افتاد . آنها رفتند و رفتند تا یه جای مناسب برای زندگی پیدا کنند که اونجا غذای کافی وجود داشته باشه.

در همین لحظه دسته ای از ماهیها را دیدند که هراسان در حال فرارند. ناگهان دو تا کوسه بزرگ رو دیدند که به طرف اونهامیومدند. اونها با دیدن دو تا کوسه خیلی ترسیدند و سریع پشت مرجانها قایم شدند. کوسه ها به ماهیهای بزرگ که نمی توانستند قایم شوند حمله کردند و خیلی زود بیشتر اونها رو شکار کردند و پس از اینکه به قدر کافی ماهی خوردند اونجا رو ترک کرده و دور شدند.

ماهی کوچولو که پشت مرجانها قایم شده بود فهمید که اون چون خیلی کوچیکه راحت می تونه پشت مرجانها و صخره ها قایم بشه و کوسه ها هم با ماهیهای کوچک کاری ندارند و فقط ماهیهای بزرگ رو شکار می کنند.

از اون روز به بعد ماهی کوچولو دیگه بیشتر به بیرون از خانه می رفت چون می دونست که اگه سرو کله کوسه ها پیدا بشه ، اون خیلی راحت  می تونه خودشو پنهون کرده و از شر کوسه ها در امان باشه.

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


 منبع:قصه های ناز شب

مطالب مرتبط :

مبینا کوچولوی عجول

یک فروشنده‌ی موفق می‌شوم

وقتی مامانم مریض شد

عینک لیلا کوچولو

گریه ی نیلوفر کوچولو

بچه ی مرتب !

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
دندونم درد می‌کنه!

دندونم درد می‌کنه!

بهاره کوچولو عیدو خیلی دوست داره. چون همیشه تو عید لباسای نوشو می پوشه و به مهممونی می ره و می تونه یه عالمه بازی کنه
شهر ما خانه‌ی ما

شهر ما خانه‌ی ما

نوید کوچولو یک پسر خیلی مرتب و تمیز بود. او برای خودش یک اتاق کوچک و زیبا داشت
کبوتر و درخت

کبوتر و درخت

رفته بودیم به پارک. روی چمن ها، زیرانداز انداخته بودیم. مامان داشت خیار پوست می کند. بابا هم داشت چای می خورد. من حوصله ام سر رفته بود
UserName