• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2154
  • جمعه 1382/5/31
  • تاريخ :

قطعاتی از اشعار

«تشنه سرود»

مَه تشنه ی اختران پاک است

شب تشنه ی روز تابناک است

وان قطره ی نو چکیده از ابر

لب تشنه در آرزوی خاک است

من، اینک تشنه ی سرودم

می سوزد از این عطش وجودم

چنگم، یک دم فرو نهاده

از نغمه پر است تار و پودم

آن نغمه که دلنشین و زیباست

موزون و متین چو موج دریاست

«یغمای شب»

شب به یغما رسید و دست گشود

در ته درّه هر چه بود، ربود

رود دیری است تا اسیر وی است

بشنو این های های زاری رود

گنج باغ از سپید و سرخ و بنفش

همه در چنگ شب به یغما رفت

شاخ گردو زبیم پای نهاد

برسرشاخ سیب و بالا رفت

شب چو دود سیه تنوره کشید

رو نهاد از نشیب سوی فراز

دست و پای درخت ها گم شد

برنیامد ز هیچ یک آواز

بانگ برداشت مرغ حق: شب! شب!

برگ بر شاخ بید لرزان شد

راه فرسوده بر زمین بخزید

لای انبوه پونه پنهان شد

شب دمی گرم بر کشید و بخفت

اینک آسوده از هجوم و ستیز

یک سپیدار و چند بید کهن

بر سر پشته اند پا به گریز

UserName