• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • سه شنبه 1390/08/03
  • تاريخ :

شعر از دیدگاه شفیعی کدکنی


 شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبانی آهنگین شکل گرفته است.


شعر از دیدگاه شفیعی کدکنی

«شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبانی آهنگین شکل گرفته است.» در این تعریف پنج عنصر اصلی دیده می شود که هر شعر ، به گونه ای از هر کدام از آن پنج عنصر برخوردار است..

الف.عاطفه : یا احساس ، زمینه ی درونی و معنوی شعر است ، به اعتبار کیفیت برخورد شاعر با جهان خارج و حوادث پیرامونش. نوع عواطف هر کسی ، سایه ای است از من او. بر این اساس می توان، در یک چشم انداز عام، من ها را در سه گروه عمده و اساسی تقسیم کرد. (شفیعی کدکنی،1380 : 100-86)

1-من های فردی و شخصی

2- من های اجتماعی که حوادث پیرامون را در قیاس با زندگی و خواست های شخصی خود نمی سنجند، بلکه مجموعه ای از هم سرنوشتان خود را در برش زمانی و مکانی معینی در نظر دارند و اگر " من " می گویند، شخص خودشان منظور نیست. در قدما ناصر خسرو ، نمونه ای از این گونه من هاست.

3- من های بشری و انسانی که از مرز زمان و مکان محدود، فراتر می روند . برای آنها سرنوشت انسان و مشکلات حیات انسانی مطرح است . مانند خیام و مولوی و حافظ

بی گمان مهمترین عنصر شعر که باید دیگر عناصر در خدمت آن باشند ، عنصر عاطفه است که زندگی و حیات انسانی را در صور مختلف خود ترسیم می کند. باید این عنصر بر دیگر عناصر فرمانروا باشد، یعنی آنها در خدمت این عنصر باشند نه این که عاطفه در خدمت آنها. چرا که شعر چیزی نیست مگر تصویری از حیات. آنجا که عاطفه نباشد، پویایی حیات و سریان زندگی وجود ندارد و در حقیقت شعر بی عاطفه، شعری است مرده و هر قدر عناصر دیگر در آن چشم گیر باشند نمی توانند جای ضعف و کمبود حیات را در آن جبران کنند.

ب.تخیل: عبارت است از کوششی که ذهن هنرمند در کشف روابط پنهانی اشیاء دارد. به تعبیر دیگر، تخیل نیرویی است که به شاعر امکان آن را می دهد که میان مفاهیم و اشیاء ارتباط برقرار کند، پل بزند و چیزی را که قبل از او ، دیگری در نیافته ، دریابد. نیروی تخیل، صور خیالimageاست که اگر بخواهیم با همان اصطلاحات سنتی آن را توضیح بدهیم، باید بگوییم حاصل نیروی تخیل انواع تشبیهات، استعارات و مجازهایی است که شاعر می آفریند. صور خیال چیزی نیست که تمام شدنی باشد؛بیکرانه است.

بی گمان کمال ارزش تخیل در بار عاطفی آن است . تخیلی که مجرد باشد ؛ هر چه زیبا باشد تا از بار عاطفی برخوردار نشود؛ ابدیت نمی یابد.(همان:89)

 محور همه ی تحولات شعر «زبان و روابط اجزای زبان است » . وقتی که زبان شاعر تکراری است، جهان بینی او هم تکراری است. انسان چیزی نیست جز زبان و همه ی خلاقیت های ادبی جهان فقط وفقط در حوزه ی زبان است . بر طبق سخن ویتنگنشتاین، از فلاسفه ی طراز اول قرن بیستم که گفت : « محدوده ی زبان من، محدوده ی جهان من است»

ج.زبان:عاطفه و تخیل در شعر نیازمند زبان هستند که ظرف ارائه ی آنها باشد. زبان یکی از عناصر بسیار مهم در شعر است. همه می دانند که زبان امر ثابت و منجمدی نیست و هر لحظه در حال پویایی و تغییرات تدریجی است. بنابراین با تغییرات زندگی و آمدن نیازمندی های جدید و از بین رفتن بعضی مفاهیم ، هر زبان مقداری لغت را ، از راه ساختن و یا از راه قرض گرفتن از زبانی بیگانه ، در خود به وجود می آورد.

محور همه ی تحولات شعر «زبان و روابط اجزای زبان است » . وقتی که زبان شاعر تکراری است، جهان بینی او هم تکراری است. انسان چیزی نیست جز زبان و همه ی خلاقیت های ادبی جهان فقط وفقط در حوزه ی زبان است . بر طبق سخن ویتنگنشتاین، از فلاسفه ی طراز اول قرن بیستم که گفت : « محدوده ی زبان من، محدوده ی جهان من است» ؛ هر کس ، هر قدر گسترش زبان داشته باشد، به همان اندازه دارای جهان بینی وسیع تری است. چون از لحاظ علمی ، زبان و فکر ، دو روی یک سکه اند، پس اگر کسی تلقی درست و علمی از علم دلالت داشته باشد ، هیچ وقت نمی گوید من فکر خوبی دارم اما نمی توانم آن را بیان کنم. زبان پدیده ی پیچیده ای است که ما فقط ، صرف و نحو و واژگان را از آن به یاد می آوریم ، در صورتی که در این چشم انداز تمامی عواملی که بتوانند نقش دلالی semantic))داشته باشند- از لایه های معنایی مختلف در یک جمله یا یک واژه تا ساختمان یک اسطوره یا رمز- همه در قلمرو زبان به معنی عام قرار می گیرند.(شفیعی کدکنی،1380 :27 )اهمیت علم دلالت سبب شد، گفتار دوم به این مبحث اختصاص داده شود.

شعر از دیدگاه شفیعی کدکنی

در بررسی زبان شاعر، یا یک دوره شعری، می توان این نکات را مورد بررسی قرار داد:

1-واژگان : بی گمان یک شاعر بزرگ ، به مناسبت نیازمندی هایی که در ارائه ی عواطف و تخیل خویش دارد و براثر داشتن پشتوانه ی فرهنگی پهناور، از واژگان وسیع و گسترده ای بر خوردار است.(همان:92)

2-ترکیبات: اگر چه ترکیبات را باید در شمار واژگان به حساب آورد ، ولی از این باب که دارای اهمیت است جداگانه مورد بحث قرار می گیرد. می دانیم که هر شاعر بزرگ ، در طول روزگار شاعری، مقداری ترکیب تازه در زبان شعری خود می آفریند که می تواند مورد استفاده گویندگان پس از او قرار گیرد. زبان فارسی ، به لحاظ قدرت امکانات ترکیبی ، یکی از نیرومندترین زبان هاست.

3-نحو: یعنی میزان توانایی شاعر در طرز قرار دادن اجزای جمله به تناسبی که نیاز دارد. یکی از مهمترین نکته ها در شعر و به طور کلی در هنرهایی که با کلمه سرو کار دارند، بلاغت جمله است، یعنی آگاهی از طرز کاربرد اجزای جمله. تفاوت سعدی با سیف الدین فرغانی که معاصر هم هستند و هردو غزل گفته اند، در این است که سعدی از رموز بلاغت جمله آگاه تر است ولی سیف فرغانی این تسلط را ندارد.(همان:93)

د.آهنگ : هر گونه تناسبی، خواه صوتی ، خواه معنوی، می تواند در حوزه ی تعریفی آهنگ قرار گیرد. بنابراین ، منظور از آهنگ فقط وزن شعر نیست، بلکه مجموعه ی تناسبهایی است که در یک شعر می تواند مورد بررسی قرار گیرد و عبارت است از:

1-موسیقی بیرونی شعر: همان چیزی که وزن عروضی خوانده می شود و چشم گیرترین عامل، عامل وزن است که آشکارترین موسیقی را همراه دارد.

2-موسیقی کناری: منظور تناسبی است که از رهگذر هماهنگی دو کلمه یا دو حرف در آخر مصراع ها دیده می شود. مثل «خواب »و «آب» که در حقیقت صامت و مصوت های مشترک سبب می شوند گوش لذتی ببرد.موسیقی کناری همان موسیقی قافیه و ردیف است که بتواند در پایان مصراع ها موسیقی ای از این دست به وجود آورد.

3-موسیقی داخلی:منظور از موسیقی داخلی یا درونی مجموعه تناسب هایی است که میان صامت ها و مصوت های کلمات یک شعر ممکن است وجود داشته باشد.مثلاً اگر در یک شعر ، مصوت های â.ؤ«.إ«تکرار شوند. این خود نوعی موسیقی ایجاد می کند ، نظیر تکرار مصوت âدر این بیت:

یاد باد آن که نهانت، نظری با ما بود/ رقم مهر تو بر چهره ی ما پیدا بود

4-موسیقی معنوی: هر نوع تناسب را می توانیم در قلمرو آهنگ قرار دهیم، تناسبهای معنوی در این حوزه قرار می گیرند.آنچه قدما، طباق و تضاد و مراعات النظیر و...خوانده اند، همه تناسب های معنوی مفاهیم و کلمات است. این تناسب ها اجزای شعر را از درون به هم پیوند می بخشند و در استحکام فرم تأثیر بسیار دارند.

هـ . شکل:هر شعر دو شکل یا قالب یا صورت دارد، یکی شکل ظاهری که عبارت است از طرز ترکیب مصراع ها و ابیات با یکدیگر به اعتبار قافیه و ردیف و گاه وزن. این همان چیزی است که در اصطلاح قدیم ، قصیده ، غزل ، قطعه و..... را از یکدیگر جدا می کرد.

اما شکل شعر یا صورت شعر ، یک مفهوم عمیق تر هم می تواند داشته باشد و آن مسئله ی شکل درونی یا فرم ذهنی آن است که به طور خلاصه عبارت است از مسئله ی پیوستگی عناصر مختلف یک شعر در ترکیب عمومی آن.

بسیاری از شعرهای قدیم از نوعی یکپارچگی و وحدت ارگانیک برخوردار هستند ، مثل قصاید ناصر خسرو. .(شفیعی کدکنی،1380 :97و98 ) فرستنده ی نقد : مهدی فرزه

بخش ادبیات تبیان


منبع مقاله :  کتاب" اَدْوار شعر فارسی" اثر : دکتر شفیعی کد کنی

مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName