• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1701
  • شنبه 13/3/1385
  • تاريخ :

سالگرد صعود نخستین زن مسلمان بر بام جهان


كاری كه آنان كردند از آن كارهای سخت و طاقت فرسایی بود كه خیلی ها آن را غیرممكن می دانستند.

البته نه كسانی كه اعتقاد دارند "غیرممكن " وجود ندارد و خواستن توانستن است .

ما به گوش خودمان می شنیدیم كه خیلی ها می گفتند "زن ها را چه به این كارها ! ای بابا فقط برای برد تبلیغاتی خودشان این كارها را انجام می دهند و بعد با این همه برو و بیا و های وهوی دست از پا درازتر برمی گردند و هیچ اتفاقی هم نمی افتد.

به غیرازاینكه فقط یك سری حساسیت ها را برای نام زن مسلمان و زن ایرانی در دنیا به ارمغان می آورند.

حالا می خواهند كوهنوردی كنند ، بروندهمین كوه دماوند خودمان آخر آنان را چه به هیمالیانوردی وفتح بلندترین قله جهان اورست !"

همه این حرف ها یك طرف دشواریهای مسیرصعودواضطراب ودلواپسی ها هم یك طرف .

این روزها مصادف با سالروز صعود بانوان كوهنورد ایرانی به عنوان "نخستین زنان مسلمان "بربام جهان یعنی اورست است .

درست سال گذشته درچنین روزهایی بود كه این موفقیت به نام زنان ایرانی رقم خورد.

كوهنوردی وآنهم صعود به مرتفع ترین نقطه جهان اورست به قدری طاقت فرسا به نظر میرسد كه اگر فرد صعود كننده با نیروهای درونی خود آشنا نباشد بعید است قادر به انجام چنین كاری شود.

بنابراین قصه پررمز و راز صعود باید هنوز هم ناگفته هایی داشته باشد كه نمی تواند بر زبان كسان دیگری جز خود آنان كه صعود كردند جاری شود.

"فرخنده صادق " یكی از دو زنی است كه به اورست صعودكرد.

او می گوید: در مورد فتح اورست می توانم بگویم كه كارغیرممكنی نبود و خیلی ها قبل از من انجام داده بودند.

این زن 37 ساله درمورد كسانی كه این عمل راغیرممكن می پنداشتند می گوید: كار ما از دید كسانی كه اطلاعاتشان در این مورد و توانایی های ما كافی نبود غیرممكن به نظرمی رسید.

اما حقیقت این بود كه صعود به اورست برای ما مشكل بود اما غیرممكن نبود.

با صبر ، تلا ش وبرنامه ریزی و نیز توجه به سایر فاكتورهای لازم به هركجا می توان رسید و من فكرمی كنم این مهمترین موضوعی است كه همه آنان كه در مسیری حركت می كنند باید به آن توجه داشته باشند.

همیشه نقطه "صد"ی برای رسیدن وجود دارد كه شامل تمام انسانها می شود چه موفق هایی كه به مراتب بالا صعود كرده اندوچه افرادی كه دراول راه هستند.

مابه آن نقطه نرسیده بودیم ومی خواستیم كه برسیم .

ازاین زن كوهنوردمی پرسم : "آیا در شرایطی هم قرارگرفتید كه از صعود نا امید شوید و حس كنید دیگرنمی توانید؟

و او خاطره ای برایم تعریف كرد:حقیقت این است كه من از توان خودم مطمئن بودم و فكر می كنم همه آنان كه دراین راه گام گذاشته بودند نیز با اطمینان از توان خود و برای صعود آمده بودند.

اما آنچه مسلم است اینكه شرایط قابل پیش بینی نیست و شرایط جوی و آب و هوایی در كوه نوردی مساله ای است كه به هیچ عنوان نمی توان در مورد آن تصمیم قاطعی گرفت .

ما در كمپ سه و در ارتفاع 7 هزار و 500 متری اورست بودیم كه هوا به یكباره نامساعد شد. شب كه می خواستیم بخوابیم از فردا هیچ خبری نداشتیم و بسیارنگران بودیم كه شاید دیگر نشود ادامه داد.

فردا كه بیدار شدم سرپرست كمپ به من گفت :"به بچه ها بگوآماده شوند. می ریم " من نمی دانستم قراراست به كدام سمت برویم .پایین یابالا .

هوا خوب نبود و من حتی جرات این را نداشتم كه ازاو بپرسم به كدام سمت قرار است برویم. لحظات خیلی سختی بود . تا اینجا آمده بودیم . با این همه دشواری وحالا فقط به خاطر شرایط بد هوا مجبور بودیم همه چیز را نادیده بگیریم .

اما هنوز ناامید نبودم . فقط وقتی بچه ها پرسیدند كه حركتمان را از كجا ادامه می دهیم ، گفتم: احتمالا برمی گردیم .

در آن لحظه یك حقیقت وجودداشت وآن "رفتن یانرفتن "ما بود. معلوم نبود چه اتفاقی می افتد.آن لحظه یكی ازسخت ترین لحظاتی بودكه ما پیش رو داشتیم و من هرگز فراموش نمی كنم .

اما من همیشه آدم خوش بینی بودم وهمیشه امیدداشتم كه صعودمی كنم .اصلا با این تصور می رفتم كه من به طور قطع یكی از صعودكنندگان هستم .

باورتان نمی شود اگر بگویم لحظاتی را كه روبه قله بودم خواب می دیدم ودر گامی كه برمی داشتم آن لحظه را تصور می كردم و انگار این تصور همان نیروی درونی بود كه مرا به سوی قله هدایت می كرد.

بهرصورت هم من وهم بقیه اعضای گروه ناامید نشدیم وتاآخرین لحظه تلا ش خودراانجام دادیم .اینگونه بودكه وقتی آماده حركت شدیم سرپرست كمپ گفت :بالا می رویم .

حرف های او در مورد امید بسیار زیبا بود اما سوال دیگری كه درذهن من وجودداشت اینكه "چرا از بین همه شما دو زن توانستیدادامه دهید ؟ مگر همه شما امید نداشتید ومگر همه از توان خود مطمئن نبودید؟

زن كوهنورد اینگونه پاسخ گفت : بقیه توانی را كه باید داشته باشند، نداشتند و نهایتا سرپرست تیم تصمیم گرفت یك تیم كوچك تر را روانه كند.

گرچه با این وجود باز هم ما بزرگ ترین تیم صعودكننده در منطقه به شمارمی رفتیم .

در كوهنوردی هرچه اعضای تیم كمتر باشند ، صعود راحت تراست .

عده ای ازبچه هایی كه در ابتدا با ما بودند ، مریض و خسته شدند و توانی را كه باید داشته باشند ، نداشتند.

این صعود سه ماه طول كشید و این مدت زمان كوتاهی نیست وممكن است هراتفاقی بیافتد.

عوامل زیاد دیگری در این بین دخیل است داشتن تجربه ، تكنیك ، توان جسمی بالا والبته خیلی چیزهای دیگر.

اما در این بین یك چیز ساده و شاید بتوان گفت یك بدشانسی كوچك می تواند همه چیز را خراب كند.

به او می گویم چرا یك چیز ساده نتوانست همه چیز را برای شما خراب كند؟

او ادامه می دهد: من با یقین رفته بودم و در مورد همه چیز دقت داشتم و به شدت مراقب بودم كه اتفاقی نیفتد.

علاوه بر این به شدت خوش بین بودم و این خودش شاید عاملی برای خوش شانسی باشد.

به نظرمن تصویرسازی مساله بسیار مهمی است و تصویری كه از عملی كه در اندیشه انجام آن هستی بخشی از موفقیت تو را رقم خواهد زد.

فرخنده صادق كه كارشناس رشته گرافیك است به تازگی با "عباس جعفری " كه

یك كوهنورد است ، ازدواج كرده .اومی گویدهمسرم مربی من است .

او در پایان سخنان خود می گوید : در كوهنوردی هیچ تیمی روبروی شما نیست و شرایط جوی سخت ترین چیزی است كه باید خودت را با آن وفق بدهی .

UserName