• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1390/05/03
  • تاريخ :

حکم تقلید در اصول دین


یکی از پرسش هایی که در زمینه مسائل اعتقادی ذهن ما را به خود مشغول میدارد این است که : آیا ما چون در یک خانواده مسلمان به دنیا آمده ایم مسلمانیم؟ و اگر این طور است آیا این دین ارزشی دارد یا نه؟

مراجع تقلید

پاسخ

هر انسانی باید در اعتقادات خود محکم و ثابت قدم باشد و این که ما در خانواده‌ای مسلمان متولد شده‌ایم دلیل نمی‌شود تنها به همین خاطر مسلمان باشیم.

درست است که داشتن خانواده‌ای مسلمان از نعمت‌های خداست ولی از ما برای داشتن اعتقادات صحیح و منطقی سلب تکلیف نمی‌کند. عقاید، تقلیدی نیستند و هر شخصی با توجه به معلومات و سواد خود باید برای آنها دلیل داشته باشد.

هر اعتقادی که انسان پیدا می‌کند لوازمی دارد و جدا از عمل نیست؛ مثلا اعتقاد داشتن به این که قیامتی است می‌طلبد که ما در طول شبانه روز طوری عمل کنیم که بتوانیم در محکمه عدل الهی پاسخگو باشیم. یا مثلا اعتقاد به نبوت و این که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده خدا است اقتضا دارد که مو به مو دستورات ایشان را طوطیای چشم کنیم و در حد توانمان به آنها عمل کنیم.

 

اصوا دین تحقیقی است نه تقلیدی نیست

الف- منظور از این «تقلیدی نیست»، یعنی باید خودتان فهم کنید، نه این که بگویید من معتقدم که عالم هستی خالقی دارد، چون پدر و مادرم گفته‌اند، یا معلمی گفته، یا مجتهدی گفته است و یا حتی چون پیامبر و اهل بیت (ع) گفته‌اند. و این «فهم» کار عقل و قلب است و نه کار مطالعه و مقایسه.

دقت کنیم که اگر چه «علم» نور و چراغ را عقل است، اما چنین نیست که اگر کسی «علم» نداشت، یقیناً «عقل» هم نخواهد داشت. اتفاقاً گاهی بر عکس هم می‌شود، یعنی بسیاری هستند که علم دارند، ولی عقل ندارند. برای روشن‌تر شدن مبحث به یک حکایت از تاریخ معاصر خودمان اشاره می‌‌کنیم:

اصول، کار عقل و قلب است و البته «علم» که محصول مطالعه است می‌تواند چراغ راه و بسیار روشنگر باشد. و فروع همان کار تخصصی در اجرائیات است که انسان می‌تواند خودش در این زمینه تحصیل کند و عالم شود و یا به یک عالم رجوع کرده و تقلید نماید

بنی‌صدر رقابت و حسادت و عناد عجیبی با شهید رجایی داشت و برای تخریب وی مرتب شعار «علم» و کار علمی می‌داد، چرا که او مدرک دکترایش را گرفته بود و ظاهراً شهید رجایی بیش از کارشناسی (یا ارشد) نداشت. مسئله بالا گرفت و در مملکت جوی به وجود آمد، تا این که امام وارد صحنه شدند و در یک سخنرانی فرمودند: «چه بسا کسانی عقل دارند ولی علم ندارند و چه بسا کسانی علم دارند ولی عقل ندارد – آقای رجایی مرد عاقلی است».

در تاریخ شاهدیم که پیامبر اکرم (ص) در موضوع «تحقیقی بودن و تقلیدی نبودن اصول اعتقادی» حتی از یک پیرزن عوام هم نمی‌گذرند و از او می‌پرسند: از کجا فهمیدی خدایی هست؟ یعنی باید فهم کرده باشی. پیرزن هم به چرخ ریسندگی خود استدلال و استناد می‌کند که خود او را می‌چرخاند و اگر دستش را رها کند، از چرخش باز می‌ایستد و نتیجه می‌گیرد که پس زمین و آسمان نیز چرخاننده‌ای دارد. در واقع این همان اصل فلسفی و قانون فیزیکی «حرکت و محرک» است که از زمان حتی قبل از ارسطو به صورت علمی مطرح شده است. اما عقل بدون مطالعه نظریات و فرضیات و مباحث علمی متفاوت نیز بدان حکم می کند.

ب – اگر توجه کنیم می‌یابیم که این اصل در تمامی امور زندگی ما جاری است. ما یک سری اصولی داریم که آن را با عقل و دل خود فهم کرده‌ایم و با جان و فطرت قبول کرده‌ایم و در فهم و قبول آنها نیز نه تنها هیچ تقلیدی را نمی‌پذیریم، بلکه هر گونه تقلید در آن را مضحک و غیر عقلانی می‌دانیم، اگر چه هیچ مطالعه یا مقایسه‌ای هم در آن زمینه انجام نداده باشیم. به عنوان مثال: همه‌ی انسان‌ها با قلب و عقل خود «سلامتی» را شناخته‌اند و به ضرورت حفظ این سلامتی نیز پی‌برده‌اند. همه می‌دانند که اگر سلامتی به خطر بیافتد، حتی جان‌شان نیز به خطر می‌افتد و نیز فهم کرده‌اند که به مجرد احساس بروز خلل در سلامتی، یا خود باید عالم باشند و یا به عالمی «پزشک» مراجعه و در این امر از او تقلید کنند. این معنا یعنی فهم اهمیت و جایگاه و ضرورت سلامتی، از «اصول» است و همگان باید آن را فهم کنند، اما ضرورتی ندارد که همگان پزشک شوند.

تقلید در کاریهای دینی

اصول و فروع دین نیز همین‌طور است. اصول، کار عقل و قلب است و البته «علم» که محصول مطالعه است می‌تواند چراغ راه و بسیار روشنگر باشد. و فروع همان کار تخصصی در اجرائیات است که انسان می‌تواند خودش در این زمینه تحصیل کند و عالم شود و یا به یک عالم رجوع کرده و تقلید نماید.

د – پس، فهم این که عالم به خودی خود به وجود نیامده است و لابد خالق و خدایی دارد و این خدا نمی‌تواند محدود و ناقص و مشابه و چندتا باشد و حتماً باید حی، علیم، حکیم ... کمال مطلق باشد (توحید) و این که لابد خداوند حکیم جهان را عبث خلق نکرده است، پس خود باید هدایت کند و هدایت انسان مستلزم قانونگذاری نیز هست، پس باید وحی بفرستد و راه را نشان دهد (نبوت) ... و سایر اصول، الزامی به خواندن و مطالعه‌ی همه‌ی ادیان، مذاهب و مکاتب را ندارد. اما مستلزم تعقل و تفکر و تدبر است، که قرآن بسیار بر آن تأکید نموده است.

ھ – دقت شود که در هیچ مطالعه‌ و تحقیقی نیز برای اخذ یک نتیجه‌ی صحیح ضرورت ندارد که همه‌ی احتمالات دیگر نیز مورد مطالعه قرار گیرد، بلکه همان پاسخ درستی که عقل بدان حکم می‌کند، برای رد بقیه کافیست.

اسلام می‌فرماید: «لا إله الا الله»، یعنی هیچ معبود و الهی جز الله نیست و این معنا هم برای یک پیرزن عوام و هم برای ملاصدرا و بوعلی، قابل تعقل و ادراک است. ولی یکی یکی اجزا و افراد عالم را نمی‌شمرد تا اولوهیت آنان را نفی‌کند و بگوید آنها إله نیستند. مثل این است که شما در آن پاسخ ریاضی بگویید حاصل‌ضرب 2×2 هیچ عددی جز 4 نمی‌شود.

لذا محققی که با عقل به این معنا رسیده باشد، هیچ تعریف دیگری را نمی‌پذیرد. خواه یهودیت بگوید که موسی (ع) خدا است، یا مسیحیت بگوید عیسی (ع) خدا است و یا یک مکتب مادی بگوید اصلاً خدایی وجود ندارد و یا انسان طاغی بگوید که نفس «من» خدا است. این که دیگر مطالعه‌ی همه کتب ادیان و مکاتب را نمی‌خواهد. عقل همه را نفی می‌کند.

 اصل نیاز انسان به دین این است که انسان برنامه‌ی سعادت در دنیا و آخرت می‌خواهد و با توجه به این که خودش به خاطر نداشتن ابزار کافی در شناخت برنامه صحیح، قادر به تهیه آن نیست، خداوند به وسیله پیامبران و ابزار وحی که در اختیار آنها است، این برنامه سعادت ِ دنیا و آخرت را برای آنها فرستاده است.

درهم تنیدگی دین و این که اجزای آن از هم جدا نیستند را می‌توانید احساس کنید. اعتقادات ما مشخص می‌کند که چگونه زندگی خواهیم کرد و از آن طرف روش زندگی ما، نشان دهنده‌ی اعتقادات ما و موجب تثبیت آن است. دستورات اخلاقی دین و آنچه مربوط به اصلاح نفس انسان است نیز تابعی از عقاید و رفتار روزمره ما است

پس دین همان برنامه‌ی سعادتی است که عمل به آن ما را در دنیا و آخرت خوشبخت و عاقبت به خیر می‌‌کند.

خوب حالا می‌خواهیم این برنامه را به دست بیاوریم و عمل کنیم. چون صرف دانستن برنامه، بدون عمل به آن، ما را نجات نمی‌دهد. چه کنیم؟

ضمن این که توضیح دادم که باید عقاید خود را بررسی کنیم و احیانا آنها را اصلاح کنیم، باید به دستورات دین، آنگونه که مورد قبول خدا است عمل کنیم. برای این کار باید به متخصص دین مراجعه کنیم و طبق نظر او دستورات خدا را عمل کنیم.

متخصص دین، همان مرجع تقلید است که توانایی به دست آوردن حکم خدا و در اختیار گذاشتن آن را به ما دارد. اینجا جای تقلید است، مثل هر تخصص دیگری که به رای متخصص آن عمل می‌شود، در دین هم به نظر متخصص آن یعنی مرجع تقلید عمل می‌شود.

درهم تنیدگی دین و این که اجزای آن از هم جدا نیستند را می‌توانید احساس کنید. اعتقادات ما مشخص می‌کند که چگونه زندگی خواهیم کرد و از آن طرف روش زندگی ما، نشان دهنده‌ی اعتقادات ما و موجب تثبیت آن است. دستورات اخلاقی دین و آنچه مربوط به اصلاح نفس انسان است نیز تابعی از عقاید و رفتار روزمره ما است.

باید در تمام مسائل زندگی، نظر دین را جویا شد و به نظر مرجع تقلید عمل کرد. تنها در این صورت است که عمل ما مقبول واقع می‌شود. عمل بدون تقلید صحیح نیست زیرا تا زمانی که اعمال ما طبق نظر یک متخصص نیست، از کجا معلوم که درست باشد؟ و آن را درست انجام داده‌ایم؟

برنامه‌ای که خداوند از طریق دین به ما معرفی کرده است یک مجموعه کامل است که باید همه عقاید و احکام و اخلاقیات آن را با هم در نظر گرفت. بنابراین لازم است هم در جهت تحکیم اعتقادات خود بکوشیم و هم برای خودسازی اخلاقی برنامه ریزی داشته باشید و هم نسبت به یادگیری و عمل به احکام شرعی همت نماییم تا به مرحله نفس مطمئنه بار یابیم و نسبت به حسن عاقبت خود اطمینان داشته باشیم . این راه طی نمی شود مگر با علم و عمل. البته انسان کم کم پیشرفت می‌کند و خداوند یاور کسانی است که در این مسیر حرکت می‌کنند.

 

فرآوری : محمدی

بخش احکام اسلامی تبیان


منابع : سایت شبهه

وبلاگ سید مصطفی علم خواه

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName