• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • شنبه 1385/02/09
  • تاريخ :

نگاهی دوباره به ماجرای مهدوی کیا


بار اول خبر را روی خروجی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) دیدم. مطلبی با عنوان «مهدوی کیا در دام». اما به قول بچه ها دوزاری ام نیفتاد، تا وقتی که بچه های ورزشی تبیان تلفن زدند و گفتند:

- داستان مهدی را خوانده ای؟

و تازه آن وقت بود که مطلب را خواندم و فهمیدم که چه اتفاقی افتاده. به حسب وظیفه مطبوعاتی و همچنین به خاطر رفاقتی که با مهدی داشتم با چند تا از بچه های خبرنگار و دوستان مطبوعاتی تماس گرفتم و سعی کردیم موضوع را کالبد شکافی کنیم.

لب مطلب حکایت از ماجرایی عجیب در زندگی ستاره پرفروغ فوتبال ایران مهدی مهدوی کیا داشت. اما هنوزهم باورش برایم دشوار بود...

کسانی که مهدی را می شناسند می دانند که او یک شبه به اوج نرسیده و مراحل ترقی را گام به گام و به تدریج پیموده است و در این سیر یکی از دلایل موفقیت مهدی ازدواج زود هنگام او در عنفوان جوانی و البته در اوج شهرت بود.

من جوان اول فوتبال آسیا را هنگامی که بی ام و 518 سفید رنگ اش را تازه خریده بود و هنوز خیلی گمنام تر از هم تیمی هایش بود برای اولین بار در یک ضیافت شام ورزشی به اتفاق رضا شاهرودی، محمود شافعی و محسن گروسی دیدم و چه پسر با حجب و حیایی بود. بعد از آن شب مهدی روز به روز معروف و معروفتر شد و دیگر من کمتر او را می دیدم تا اینکه ازدواج کرد و بعد هم به آلمان رفت و...

زندگی در اوج شهرت و بعد هم ثروت و وسوسه نفس، عواملی بودند که می توانستند به سرعت نه تنها مهدوی کیا بلکه بسیاری دیگر را به نابودی بکشاند (همانطور که کشاند). قصد توهین به هیچکدام از فوتبالیست هایی که روزگاری در اوج بودند و بخاطر ندانستن قدر و منزلت و موقعیت خویش به انحراف کشیده شدند و عمر کوتاهی در فوتبال داشتند ندارم، اما مجبورم برای روشن شدن مطلب قدری واضح تر بگویم و بنویسم.

مالدینی فوتبال ایران، جوان خوش تیپ و دوست داشتنی، رضا شاهرودی را همه به یاد داریم! موفق ترین چپ پای کلاسیک چند سال اخیر فوتبال ایران که هنوزهم ازدواج نکرده است.

البته او حق دارد هر طور که می پسندد و دوست دارد زندگی کند، اما جای این سوال هست که چرا رضا در اوج دوام نیاورد و فوتبال ملی ایران را از داشتن یک چپ پای آماده و سرحال محروم کرد. شاید وجدان خودش بهترین جواب را داشته باشد. یعنی او هم با ما هم¬عقیده باشد که او در یک کلام، مسیر را اشتباه رفت و البته اشتباه جزیی از زندگی همه ماست. بشر جایز الخطاست. اما باید بهترین نتایج و تجارب را از اشتباهات دیگران گرفت. جهت سخن من با مهدوی کیا، شاهرودی، نیکبخت و ... نیست بلکه حرفی است با یک نسل، نسل آدم هایی که به سادگی الگو و سمبل جوانان یک مملکت استثنایی مثل ایران شده اند.

همیشه از این خوشحال بودم که مهدی خیلی زود دوران رفیق بازی و مجردی را پشت سر گذاشت و با بینشی که حکایت از تیزبینی او می کرد به سراغ ازدواج و تشکیل خانواده رفت. پس یک نمره بیست، طلب آقا مهدی، که خیلی زود، بنا به هر دلیلی هوشیارانه عمل کرد و طعم شهرت و موفقیت ورزشی اش را در زندگی مشترک چشید و خانواده اش را هم در آن سهیم کرد.

این کار مهدوی کیا باعث شد ما به زوی از وجود چنین بازیکنی محروم نشویم. او دوام پیشرفت خود را تضمین و کرد و مثل خیلی ها یک شبه نیامد که یک شبه برود.

و اما ازدواج دوم و انجام عمل مشروع صیغه موقت از سوی مهدوی کیا می تواند دلایل مختلف شخصی، خانوادگی، روانی و جامعه شناسی داشته باشد که خارج از بحث ماست، سخت است من و شما خودمان را جای آدمهای دیگر قرار بدهیم اما می توانیم جو و شرایط محیطی را کمی در ذهنمان مرور و سپس تجسم کنیم. همه قبول دارند که مهدوی کیا طبق موازین شرع دچار تخلف و گناهی نشده، اما در عین حال می پذیریم که او باید با تدبیر و دور اندیشی بیشتری عمل می کرد. من قصد ورود به زندگی شخصی مهدی و همسر اولش و قربانی کردن او را ندارم، اما می گویم شاید بتوانیم این فرض را هم در نظر بگیریم که زندگی مهدی درست مثل زندگی همه ما دستخوش برخی مسائل پنهان درونی است.

همه می دانیم که در آستانه بزرگترین رویداد فوتبالی جهان یعنی جام جهانی هستیم، و باز همه می دانیم که علاوه بر اقتصاد و صنعت و سایر مسائل، سیاست هم وارد ورزش و به ویژه فوتبال شده و نقش غیرقابل انکاری را در آن ایفا می کند.

فشارهای دشمنان به بهانه های مختلف از جمله مسائل مربوط به انرژی هسته ای از یک طرف، حاضر نشدن تیم های قدرتمند برای بازی تدارکاتی با تیم ایران و اخیراً هم سلسله مصدومیت های نگران کننده ملی پوشان و بویژه لژیونرها از طرف دیگر، همه و همه ما را ملزم می کنند تا به مسائلی از این دست دامن نزنیم و هر چه بیشتر برای تقویت وحدت ملی و همبستگی بکوشیم؛ در عین آنکه در آن سوی مرزها در به راه اندازی جنگ های تبلیغاتی و روانی استادان بزرگی وجود دارند که با تمام توان وتخصص¬شان در عرصه رسانه و ژورنالیسم علیه ما کار می کنند.

روزنامه بیلد که جزو مطبوعات زرد آلمان محسوب می شود با درج خبر ازدواج دوم مهدوی کیا و بعد هم تصاویری از زندگی شخصی او عملاً و رسماً شیطنت خود را نشان داد و حربه های تبلیغاتی خود را بر علیه یک ایرانی به کار بست.

آری، در آلمان ازدواج دوم با شرایطی مثل شرایط مهدی جرم محسوب می شود، اما طبق قوانین ایران و احکام اسلامی مهدی هیچ جرم یا گناهی مرتکب نشده است.

چند روز پیش در ساعات اولیه صبح تلفن همراهم زنگ خورد. با کنجکاوی تلفن را جواب دادم و صدای گرم ولی دلتنگ وحید هاشمیان را شنیدم. پس از حال و احوالپرسی از مهدی دوست و همبازی صمیمی و سابقش در هامبورگ پرسید و گفت: من خیلی دیر این موضوع را فهمیدم چون بعلت مصدومیت نسبتاً شدیدم، درگیر فیزیوتراپی و مداوای خود هستم و هنوز مطبوعات ایران را مطالعه نکرده ام، اما هر چه هست می دانم که دارند از موضوع مهدی بر علیه ایران سوء استفاده تبلیغاتی می کنند و مشغول ترفندهای شیطنت آمیزی هستند که یک سرزمین، یک مردم، و یک فرهنگ را نشانه رفته است. وحید گفت من مهدی را خیلی خوب می شناسم. پسر پاک و خوب و ساده ای است، باید هر کاری می تونیم برای حفظ آبروی تیم ملی و مهدی بکنیم و بعد به شوخی گفت: «شاید مکزیکی ها تیم ما را جادو کرده اند! آن از جوی که در ایران راه افتاده، آن از مصدومیت لژیونرها، و این هم از ماجرای مهدی. خلاصه اینکه دعا کنید، و از مردم هم بخواهید برای همه ما دعای خیر کنند.» مکالمه ام با هاشمیان 45 دقیقه طول کشید. دیدم که وحید هم خیلی دلتنگ است، از غربت و دوری از مادر و حتی از اینکه نمی تواند به زیارت امام زاده صالح برود. وحید از همه دوستان مطبوعات درخواست کرد به مهدی کمک کنند و سعی کرد ما را از مقاصد شیطنت آمیز نشریات آلمانی با خبر کند.

قطعاً دشمنان احتمالی فوتبالی و غیر فوتبالی مهدوی کیا هم می دانند که ادامه دادن این موضوع علاوه بر اینکه عاقبت روشنی ندارد بلکه باعث تخریب روحیه اعضای تیم ملی و دادن بهانه ای مناسب به دست دشمنان واقعی نظام هم هست.

حقیقتاً باید با درایت و آینده نگری بیشتری عمل کنیم و بنویسیم و بگوییم.

تجربه نشان داده است که دامن زدن به چنین مسائلی و افشاگری در مورد آن ها نه تنها اثرگذار نیست بلکه مخرب و بی فایده هم هست، داستان های مجاهد خضیراوی و برخی آقایان دیگر، و ماجرای آن پارتی معروف و موارد دیگر از این دست هر کدام به طریقی به گوش آنهایی که باید می رسید رسید، اما چه ترتیب اثری داده شد؟ فقط خدا می داند. از من روزنامه نگار تا شمای ورزش دوست تا رئیس ورزش و وزیر فرهنگ و فلان نهاد و سازمان فرهنگی تا فلان منیجر و بهمان مدیر برنامه و ... همه و همه مقصریم که از این همه افشاگری مسائل پشت پرده عبرت نگرفته ایم و باز نگران داستانی دیگر هستیم. همانطور که در همین چند روزه و بعد از این اتفاق تلخ برای مهدی شایعاتی دیگر نیز درباره چند ستاره مطرح دیگر نیز با شدت و حدت مطرح شد و در سطح شهر دهان به دهان گشت.

در کشورهای غربی رسانه ها با همه حرفه ای گری هایشان تنها «یک موضوع واقعی» را بزرگ می کنند (البته اگر صلاحشان باشد که واقع گرا باشند)، اما ما الان داریم بدون در نظر گرفتن مصالح ملی و فرهنگی شاید یک موضوع غیرواقعی را زیر ذره بین می بریم. عابدزاده و دایی و مهدوی کیا و کریمی و هاشمیان و ... سرمایه های این مرز و بوم هستند و سیستم فرهنگی و اجتماعی جامعه، هزینه های هنگفتی برای آنها صرف کرده تا وقتی پاسی از شب گذشته پسر نوجوان شما و برادر کوچک من پای گیرنده تلویزیون بازی آنها را دنبال می کنند یا به حرکات و رفتار و شخصیت آنها چشم می دوزند، هم سرگرم شوند و هم الگو بگیرند. آیا این سرمایه ها به راحتی بوجود آمده اند که به راحتی از دست¬شان می دهیم؟

مهدوی کیا حتی اگر مرتکب یک اشتباه شده باشد، گناه کبیره نکرده است، و تازه در علنی شدن موضوع مهدی، ما ( یعنی همه اصحاب رسانه های داخلی و خارجی ) متهم و محکوم هستیم و باز تازه خوب است مهدی مثل فلان بازیکن اسیر اعتیاد نشده و یا عمل غیر شرعی دیگری انجام نداده، و گرنه در آستانه جام جهانی با او چه باید می کردیم!؟

در خبرها داشتیم همسر دوم مهدی، ایرانی و دختر یکی از پزشکان معروف و عضو خانواده ای معتبر است. ما کاری نداریم که حق با اوست یا با مهدی، یا اینکه بیلد راست می گوید یا ایسنا و یا فلان روزنامه ایرانی که او را دروغ گو و اخاذ معرفی می کنند. ما می گوییم خوب است که طرفین دعوا هر دو ایرانی هستند؛ وای به حالمان اگر که طرف مهدی خارجی بود!

حالا اگر چیزی هم هست از بزرگترها انتظار می رود منافع ملی و فرهنگی کشور را در نظر بگیرند و هر روز با دادن سوژه به نشریات غربی اسباب خوشحالی آنها را فراهم نکنند و سعی کنند موضوع را محرمانه و درون خانوادگی حل و فصل نمایند.

آبروی مهدوی کیا که همه از وی به نیکی یاد می کردند و می کنند به روحیه و رفتار فرزندان و نوجوانان نسل امروز ما گره خورده است، همان ها که مهدی و امثال او را ( درست یا نادرست ) برای خود به عنوان الگو برگزیده اند. پس کمی شکیبا و دوراندیش و مصلحت نگر باشیم.

حیفم می آید تا در این بین، نسل نو ورزشکاران و به خصوص فوتبالیست های معروف و مشهور و آینده دار را بی بهره بگذارم و لازم می بینم به آنها بگویم که:

مواظب و مراقب خودتان باشید.

ستاره های دوست داشتنی ورزش ایران!

دوستان و اطرافیان و در نهایت همسر زندگی آینده خود را با دقت بیشتری انتخاب کنید تا خدای نکرده افول نکنید و خاموش نشوید.

دوستان من!

جباری عزیز، مبعلی، کعبی، طالب لو، نیکبخت، کاظمیان و ... !

نگرانتان هستیم و از شما می خواهیم گلزنان پیروز نبرد با تیم شیطان و هوای نفسانی خود باشید. اشتباهات و عملکرد گذشتگان را مرور کنید و از وضعیت آنها ( چه خوب و چه بد ) درس بگیرید.

علیرضا بابایی

UserName