• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2941
  • پنج شنبه 24/1/1385
  • تاريخ :

نام محمد صلی الله علیه و آله

 در آفاق ملكوت

این مقاله در دو بخش تنظیم شده است. در بخش اول نمونه‌هایى از نگارش نام پیامبر صلی الله علیه و آله در جهان غیر مادى آمده؛ كه در ابتداى آن، توصیفى به بیان خداوند (در قرآن و حدیث) در مورد پیامبر آورده شده است.

بخش دوم كه به بررسى سابقه كتابت نام پیامبر اكرمصلی الله علیه و آله در جهان مادى مىپردازد، شامل الواح، سنگ نبشته‌ها، نگین انگشترها، كاشىها، قطعات چوبى و فلزى، سكه‌ها، جام‌ها، آبسنگ‌ها، فرش‌ها، پارچه‌ها و صدهاشی دیگر؛ كه بخش عظیمى از آن، ارزش هنرى نیز دارد. این بخش به دو جهت در این مقاله مختصر نمىگنجید:

الف ـ گستردگى موضوع

ب ـ نبودن امكانات چاپ تصاویر رنگى

قابل ذكر است كه نام آن حضرت در شعر شاعران، خود مقوله دیگرى است.

این محمد، فرستاده و پیامبر من، امین، بزرگوار، رازدار و برگزیده من و پاك‌ترین و ناب‌ترین در پیشگاه من، عزیز و دوست من، و برترین پیامبران و محبوب‌ترین آن‌ها و گرامى‌ترینشان نزد من، و نزدیك‌ترین آن‌ها به من، و از همه برایم شناساتر است، او برترین پیغمبران از نظر بردبارى، دانش، ایمان، یقین، صدق، نیكوكارى، پاكدامنى، فروتنى، پارسایى و فرمانبردارى از من، است. براى او از حاملین عرشم و سایر آفریدگانم در آسمان‌ها و زمین پیمان گرفتم كه به او ایمان آورده و به پیامبرىاش اقرار كنند.

اى آدم! به او ایمان آور تا قرب، منزلت، فضل، نور و وقار تو نزد من بیش‌تر شود.

توصیف خدا از پیامبر

"ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبیین و كان الله بكل شىء علیما"(1)؛ محمد صلی الله علیه و آله هرگز پدر هیچ یك از مردان شما نیست، بلكه پیامبر خدا و خاتم پیامبران است و خداوند به هر چیزى داناست.

فخر دو جهان، خواجه فرخ رخ اسعد

 مولاى زمان، مهتر صاحبدل امجد

آن سید مسعود و خداوند موید

پیغمبر محمود، ابوالقاسم و احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد

 این بس كه خدا گوید:"ما كان محمد"

بر منزلت و قدرش، یزدان كند اقرار(2)

در صحف ادریس درباره آفرینش ذریه آدم آمده:

... آدم به گروهى از ذریه خود نگاه كرد، دید از آن‌ها نورى با درخششى خاص پرتو افكن است. از خداوند پرسید: این‌ها چه كسانى‌اند؟ خداوند فرمود: این‌ها پیامبرانند. آدم پرسید: آن‌ها چند نفرند؟ خداوند فرمود:

صد و بیست و چهار هزار نبى كه سیصد و پانزده نفر آن‌ها نبى مرسل‌اند.(3)

آدم پرسید: پروردگارا! چرا نور آخرین آن‌ها از همه، درخشنده‌تر و تابناك‌تر است؟

خداوند فرمود: به خاطر برترى او بر همه انبیا. آدم پرسید: اسم این پیامبر، چیست؟

خداوند فرمود: "هذا محمد نبیى و رسولى و امینى و نجیبى و نجیى و خیرتى و صفوتى و خالصتى و حبیبى و خلیلى و اكرم خلقى على و احبهم الى و آثرهم عندى و اقربهم منى و اعرفهم لى و ارجحهم حلما و علما و ایمانا و یقینا و صدقا و برا و عفافا و عباده و خشوعا و ورعا و سلما و اسلاما اخذت له میثاق حمله عرشى فما دونهم من خلائقى فى السموات و الارض بالایمان به و الاقرار بنبوته..."؛ این محمد، فرستاده و پیامبر من، امین، بزرگوار، رازدار و برگزیده من و پاك‌ترین و ناب‌ترین در پیشگاه من، عزیز و دوست من، و برترین پیامبران و محبوب‌ترین آن‌ها و گرامى‌ترینشان نزد من، و نزدیك‌ترین آن‌ها به من، و از همه برایم شناساتر است، او برترین پیغمبران از نظر بردبارى، دانش، ایمان، یقین، صدق، نیكوكارى، پاكدامنى، فروتنى، پارسایى و فرمانبردارى از من، است. براى او از حاملین عرشم و سایر آفریدگانم در آسمان‌ها و زمین پیمان گرفتم كه به او ایمان آوردند و به پیامبرىاش اقرار كنند.

اى آدم! به او ایمان آور تا قرب، منزلت، فضل، نور و وقار تو نزد من بیش‌تر شود.

او اولین شفاعت كننده و نخستین كسى است كه شفاعتش پذیرفته شود و اولین كسى است كه درهاى بهشت برایش گشوده گردند و او داخل شود.

اى آدم! ترا به نام او كنیه دادم پس تو"ابو محمد" هستى.

آدم گفت: به خدا و پیامبرش"محمد" ایمان آوردم.

خداوند فرمود: اى آدم! تو اولین پیامبران و فرستادگانى و فرزندت محمد، خاتم آن‌ها.

چندین هزار سكه پیغمبرى زده

 اول به نام آدم و آخر به مصطفى(4)

او اولین كسى است كه در روز رستاخیز، زمین برایش شكافتهشود و لباس پوشد و محشور شود.

دانى كه در بیان اذا الشمس كورت

معنى چه گفته اند بزرگان پارسا

یعنى وجود خواجه سر از خاك بركند

خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا(5)

او اولین شفاعت كننده و نخستین كسى است كه شفاعتش پذیرفته شود و اولین كسى است كه درهاى بهشت برایش گشوده گردند و او داخل شود.

اى آدم! ترا به نام او كنیه دادم پس تو"ابو محمد" هستى.

آدم گفت: سپاس خداوندى را كه از نسل من شخصى با چنین فضائلی قرار داد تا در ورود به بهشت، از من پیشى گیرد و بر او حسد نمىورزم.(6)

پیامبر فرمود: هنگامى كه خداوند تعالى، آدم را آفرید، او را در پیشگاه خودقرار داد. آدم عطسه كرد، خداوند سپاس گفتن را به او الهام كرد؛ خداوند فرمود:

اى آدم! مرا سپاس گفتى، به عزت و بزرگی‌ام سوگند، اگر نمىخواستم در آخرالزمان دو بنده (از نسل تو) بیافرینم، تو را نمىآفریدم.

آدم گفت: به حق حرمت آن‌ها در پیشگاه تو، نام آن دو چیست؟ خداوند فرمود: اى آدم! به طرف عرش نگاه كن.

آدم دو جمله نورانى را دید:

1 . لا اله الا الله، محمد نبى الرحمه، و على مفتاح الجنه.

2 . آلیت على نفسى، ان ارحم من والاهما، و اعذب من عاداهما.(7)

امام صادق علیه السلام فرمود: فرزندان آدم در خانه‌اى گرد آمدند، و در این كه"بهترین آفریدگان چه كسانى هستند؟" سخن مىگفتند. بعضى گفتند: بهترین آفریدگان خداوند، پدر ما آدم است. عده‌اى گفتند: بهترین آفریدگان، فرشتگان مقربند. تعدادى گفتند: حاملین عرش، بهترین آفریدگان‌اند. هبة الله (از فرزندان آدم)(8) به جمع آن‌ها آمد، یكى از آن‌ها گفت: آن كه گشاینده مشكل شماست، آمد.

ابى سعید خدرى گوید: با پیامبر نشسته بودیم، مردى آمد و گفت: اى پیامبر خدا! منظور از"عالین" در این سخن خداوند خطاب به ابلیس، چیست؟ "استكبرت ام كنت من العالین"؛ آیا استكبار ورزیدى یا از بلند مرتبگان بودى؟ "عالین" كه از فرشتگان برترند، چه كسانىاند؟

پیامبر فرمود: من، على، فاطمه، حسن و حسین.

دو هزار سال قبل از این كه خداوند، آدم را بیافریند ما پنج تن در سرادق عرش، خداوند را تسبیح مىگفتیم و فرشتگان در تسبیح از ما پیروى مىكردند.

هبة الله سلام كرد و نشست و پرسید: چه كار مىكردید؟ گفتند: در این اندیشه بودیم كه، بهترین آفریده خداوند چه كسى است؟

هبة الله گفت: كمى صبر كنید تا برگردم. او نزد پدر آمد و گفت: اى پدر! برادرانم در این كه بهترین آفریده‌هاى خداوند چه كسى است، بحث مىكردند. از من پرسیدند، ندانستم. آدم گفت: در پیشگاه خداوند ایستاده بودم، دیدم این جمله بر عرش نوشته شده است:

"بسم الله الرحمن الرحیم، محمد و آل محمد خیر من برا الله(9)؛ محمد و خاندانش، بهترین آفریدگان خدایند."

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در سخنى طولانى، شب معراج را بیان مىفرمایند؛ از جمله این كه:

در آسمان سوم فرشتگان بر من سلام كردند و جویاى حال برادرم (على) شدند؛ گفتم: او در زمین است. آیا شما او را مىشناسید؟ گفتند: چگونه او را نشناسیم در حالى كه هر سال، بیت المعمور را زیارت كرده، مىبینیم اطراف آن پوششى سفید است كه بر آن، نام محمد و على و حسن و حسین و سایر ائمه و شیعیان آن‌ها نوشته شده است.(10)

پیامبر مىفرماید: در شب معراج وقتى از آسمان هفتم گذشتم و با جبرئیل به سدرة المنتهى رسیدم، دیگر جبرئیل با من همراهى نكرد؛ به جبرئیل گفتم: در چنین مكانى مرا ترك مىگویى؟ جبرئیل گفت: به حق كسى كه تو را به پیامبرى برانگیخته، هیچ پیامبرى و هیچفرشته مقربى در این مكان راه نیافته است.

شبى برنشست از فلك برگذشت

 به تمكین و جاه از ملك در گذشت

چنان گرم در تیه قربت براند

كه بر سدره جبریل ازو باز ماند

بدو گفت سالار بیت الحرام

كه اى حامل وحى، برتر خرام

چو در دوستى مخلصم یافتى

 عنانم ز صحبت چرا تافتى؟

بگفتا فراتر مجالم نماند

بماندم كه نیروى بالم نماند

اگر یكسر موى برتر پرم

فروغ تجلى بسوزد پرم(11)

 پیامبر صلی الله علیه و آله چنین ادامه مىدهد:

از دریاهاى نور گذشتم تا این كه پروردگارم مرا در جایگاهى نزد خود از ملكوت رحمان، قرار داد كه دوست مىداشتم... پس به طرف راست عرش توجه كردم، دیدم بر پایه راست عرش چنین نوشته شده است:

"لا اله الا انا وحدى لا شریك لى، محمد رسولى ایدته بعلى. یا احمد شققت اسمك من اسمى انا الله المحمود الحمید و انا الله العلى و شققت اسم ابن عمك على من اسمى...(12)؛ نیست خدایى جز من، یگانه‌ام و بىهمتا؛ محمد فرستاده من است، او را به على پشتیبانى كردم؛ اى احمد! نام تو از نام خود برگرفتم. من خداى محمود حمیدم و من خداى بلند مرتبه‌ام و نام پسر عمت"على" را نیز از نام خود برگرفتم.

ابى سعید خدرى گوید: با پیامبر نشسته بودیم، مردى آمد و گفت: اى پیامبر خدا! منظور از"عالین" در این سخن خداوند خطاب به ابلیس، چیست؟

"استكبرت ام كنت من العالین"(13)؛ آیا استكبار ورزیدى یا از بلند مرتبگان بودى؟

"عالین" كه از فرشتگان برترند، چه كسانىاند؟

پیامبر فرمود: من، على، فاطمه، حسن و حسین.

دو هزار سال قبل از این كه خداوند، آدم را بیافریند ما پنج تن در سرادق(14) عرش، خداوند را تسبیح مىگفتیم و فرشتگان در تسبیح از ما پیروى مىكردند.

پرتو نور سرادقات جلالش   از عظمت، ماوراى فكرت دانا

هنگامى كه خداوند آدم را بیافرید، به فرشتگان فرمان داد كه آدم را سجده كنند؛ و ما پنج تن را امر به سجده نفرمود. همه فرشتگان سجده كردند، جز ابلیس، پس خداوند فرمود: "استكبرت ام كنت من العالین."

یعنى از این پنج نفر كه اسمشان در سرادق عرش نوشته شده است.(15)

هنگامى كه خداوند آدم و حوا را به بهشت وارد كرد، آن دو به جایگاه محمد، على، فاطمه، حسن، حسین و امامان نگاه كردند، دیدند برترین جایگاه‌ها در بهشت است. گفتند: پروردگارا! این جایگاه چه كسانى است؟ خداوند فرمود: سرتان را بلند كرده و به ساق عرش دیده افكنید. نگاه كردند، دیدند با نور خدایى بر ساق عرش نام محمد، على، فاطمه، حسن، حسین و امامان دیگر ثبت است.

آدم و حوا پرسیدند: پروردگارا! مقام و منزلت آن‌ها در پیشگاه تو، چه مقدار است؟ خداوند فرمود: اگر آن‌ها در نسل شما نبودند؛ شما دو نفر را نمىآفریدم. این‌ها گنجینه داران دانش من و امینان بر اسرارم هستند. بپرهیزید از این كه بر آن‌ها حسد ورزید و خواهان منزلت آن‌ها در پیشگاه من باشید كه اگر چنین باشید، "فتكونا من الظالمین"(16)؛ پس از ستمكاران خواهید بود.

پس از رانده شدن آدم و حوااز بهشت به علت نافرمانى، و جایگزین شدن بر روى زمین، خداوند برای  پذیرش توبه آنان،جبرئیلرا حامل پیامی از سوی خود برای آن دو قرار داد كه: شما بر خود ستم كردید، اگر مىخواهید خداوند توبه شما را بپذیرد، او را به حق همان نام‌هایى كه در ساق عرش دیدید، سوگند دهید.

آدم و حوا گفتند:

"اللهم انا نسالك بحق الاكرمین علیك محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسین و الائمه الاتبت علینا و رحمتنا"

وخداوند توبه شان را پذیرفت.

پس ازرانده شدن آدم و حوااز بهشت به علت نافرمانى، و جایگزین شدن بر روى زمین، خداوند برای  پذیرش توبه آنان،جبرئیلرا حامل پیامی از سوی خود برای آن دو قرار داد كه: شما بر خود ستم كردید، اگر مىخواهید خداوند توبه شما را بپذیرد، او را به حق همان نام‌هایى كه در ساق عرش دیدید، سوگند دهید.

آدم و حوا گفتند:

"اللهم انا نسالك بحق الاكرمین علیك محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسین و الائمه الاتبت علینا و رحمتنا"

وخداوند توبه شان را پذیرفت.(17)

امام صادق علیه السلام مىفرماید: آدم به پیشگاه خداوند چنین دعا كرد:

"یا رب بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسین الاتبت على"؛ پروردگارا! به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسین، توبه مرا بپذیر."

خداوند به آدم وحى كرد: اى آدم! محمد را از كجا شناختى؟

آدم گفت: هنگامى كه مرا آفریدى، دیدم در عرش نوشته شده:

"محمد رسول الله، على امیرالمومنین."(18)

محمد كافرینش هست خاكش

هزاران آفرین بر جان پاكش

چراغ افروز چشم اهل بینش

طراز كارگاه آفرینش

ریاحین بخش باد صبحگاهى

كلید مخزن گنج الهى

به معنى كیمیاى خاك آدم 

به صورت توتیاى چشم عالم(19)

خالد صیرفى گوید: از على بن موسى الرضا پرسیدم: نقش انگشتر امیرالمومنین چه بود؟

حضرت فرمود: چرا از آن كه قبل از او بوده، نپرسیدى؟

گفتم: آن چیست؟

فرمود: نقش انگشتر آدم این بود:

"لا اله الا الله، محمد رسول الله" و با همین انگشتر از آسمان به زمین آمد.

در دنباله همین حدیث آمده:

وقتى كه حضرت ابراهیم را در منجنیق گذاشتند تا در آتش افكنند، جبرئیل خشمناك شد. خداوند به او وحى كرده، پرسید: چرا خشمناك شدى؟ جبرئیل گفت: پروردگارا! خلیل تو كه در روى زمین جز او كسى تو را پرستش نمىكند، دشمن تو و او بر او دست یافته است! خداوند فرمود: ساكت شو. بنده‌اى مانند تو كه مىترسد فرصت را از دست دهد، شتاب مىكند؛ اما من هر وقت خواستم بنده‌ام را نجات مىدهم. جبرئیل از سخن خود توبه كرده به طرف ابراهیم رفت، به او گفت: آیا نیازى دارى؟ ابراهیم گفت: نیازى به تو ندارم. پس از این، خداوند براى ابراهیم انگشترى فرستاد كه در آن شش جمله بود:

"لا اله الا الله، محمد رسول الله، لاحول ولا قوه الا بالله، فوضت امرى الى الله، اسندت ظهرى الى الله، حسبى الله"؛ ... كارم را به خدا واگذار كردم، به خداوند تكیه كردم، خداوند مرا بس است.

خداوند به او وحى كرد: این انگشتر را در دست كن كه من آتش را بر تو سرد و سلامت گردانم.

امام رضا علیه السلام فرمود: نقش نگین انگشتر پیامبر چنین بود:

"لا اله الا الله، محمد رسول الله"

انس بن مالك از پیامبر اكرمصلی الله علیه و آله روایت مىكند كه آن حضرت فرمود:

هنگامى كه خداوند خواست قوم نوح را هلاك كند، به نوح وحى فرمود كه: از درخت ساج تخته‌هایى تهیه كند. پس از آن كه نوح آن‌ها را آماده كرد، نمىدانست با آن‌ها چه كند. جبرئیل فرود آمد و نقشه كشتى را به او داد و نیز صندوقى براى او آورد كه در آن صد و بیست و نه هزار میخ بود، نوح در ساختن كشتى از آن‌ها استفاده كرد. در پایان، پنج میخ باقى ماند، نوح به یكى از آن‌ها دست زد كه نورى به دستش تابید و میخ، چون ستاره درخشانى در كرانه آسمان، روشن شد. نوح حیرت زده شد. خداوند میخ را به سخن آورد و با زبانى رسا گفت: من به نام بهترین پیامبران، محمد بن عبدالله مىباشم.

پس جبرئیل فرود آمد: نوح گفت: اى جبرئیل! این میخ چیست كه مانند آن را ندیدم؟ جبرئیل گفت: این به نام سرور پیامبران، محمدبن عبدالله است. آن را در جلوى سمت راست كشتى بزن. سپس نوح به میخ دوم دست زد، تابشى كرد و روشن شد. از جبرئیل پرسید: این میخ چیست؟

جبرئیل گفت: این میخ به نام برادر و پسر عم پیامبر، سرور اوصیا، على بن ابىطالب است. آن را در جلوى سمت چپ بزن.

سپس دست به میخ سوم برد، میخ پرتو افكند و تابشى كرده، روشن شد. جبرئیل گفت: این میخ به نام فاطمه است؛ آن را در كنار میخ پدرشنصب كن. نوح دست به میخ چهارم برد، تابشى كرد و روشن شد. جبرئیل گفت: این میخ به نام حسن است؛ آن را در نزدیك میخ پدر وى به كار بگیر.

نوح دست به میخ پنجم برد، تابشى كرد و روشن شد و تر گشت. جبرئیل گفت: این میخ به نام حسین است، آن را در كنار میخ پدرش بكوب.

نوح پرسید: اى جبرئیل! این ترى در میخ پنجم چیست؟ جبرئیل گفت: این خون است. سپس داستان شهادت حسین علیه السلام را براى نوح بیان كرد.

حدیث لوح

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت كند كه آن حضرت فرمود: پدرم محمدبن على (امام باقرعلیه السلام) به جابر بن عبدالله انصارى فرمود:

من با تو كارى دارم؛ چه موقع مىتوانم با تو در میان بگذارم؟

جابر گفت: هر وقت دوست داشته باشید. پس روزى پدرم با او تنها شد و به او گفت: اى جابر! درباره لوحى كه در دست مادرم فاطمه علیهاالسلام دیدى، سخن بگو و برایم بیان كن كه مادرم راجع به نوشته‌هاى آن لوح، به تو چه گفت.

جابر گفت: خدا را گواه مىگیرم كه در زنده بودن رسول خدا به خانه مادرت فاطمه ـ صلوات الله علیها ـ رفتم و تولد حسین علیه السلام را به او تبریك گفتم.

پس در دست فاطمه لوحى سبز رنگ دیدم كه به گمانم از زمّرد بود و در آن نوشته سپیدى چون نور خورشید، مشاهده كردم. به فاطمه گفتم: پدر و مادرم فدایت باد، اى دختر رسول خدا! این لوح كه در دست شماست چیست؟

فاطمه فرمود: اى جابر! خداى تعالى این لوح را به رسول الله صلی الله علیه و آله هدیه كرده و در آن، نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و امامان از نسل من نوشته شده است. پدرم آن را به من بخشید تا مرا خوشحال كند.

جابر ادامه مىدهد: مادرت آن لوح را به دستم داد، آن را خواندم و از آن رونویسى كردم.

پدرم از جابر پرسید: آیا آن نسخه را در اختیار دارى كه به من نشان دهى؟

جابر گفت: آرى! پس پدرم با جابر به خانه شان رفت. در آن جا پدرم نوشته‌اى بر پوست بیرون آورد و به جابر گفت:

تو در نسخه خود نگاه كن تا من از روى نسخه خود بخوانم. جابر نسخه خود را نگاه مىكرد و پدرم مىخواند، دو نسخه حتى در یك حرف اختلاف نداشت.

جابر گفت: خدا را گواه مىگیرم كه من عین این نوشته را در لوح فاطمه دیدم:

این نوشته‌اى است از خداى عزیز حكیم، براى محمد، نبى و فرستاده و نور و سفیر و حجاب و دلیل پروردگارش كه روح الامین جبرئیل از پیشگاه پروردگار جهانیان آورده است.

اى محمد! نام‌هاى مرا بزرگ دار و نعمت‌هایم را سپاس گوى و بخشش‌هایم را انكار مكن. پس همانا من خدایم، نیست خدایى جز من؛ درهم شكننده گردنكشان و انتقام گیرنده براى ستمكشان و حاكم روز رستاخیز. نیست خدایى جز من. كسى كه به چیزى جز بخشش من امید دارد یا از چیزى جز عدل من بترسد، او را چنان عذاب كنم كه احدى از جهانیان را همانند او، عذاب نكرده باشم. پس تنها مرا پرستش كن و تنها بر من توكل نما.

 من هیچ پیامبرى را مبعوث نكردم جز این كه پس از دوران رسالت و مدت زندگانى‌اش، جانشینى براى او برگزیدم. (اى محمد)، من تو را بر همه پیامبران، و جانشین تو (على) را بر همه اوصیا برترى دادم. و تو را گرامى داشتم به فرزند زادگانت حسن و حسین، پس حسن را بعد از پدرش معدن دانشم قرار دادم و حسین را خزانه دار وحى ام، و او را به شهادت گرامى داشتم و در پایان، او را به سعادت رساندم؛ او برترین شهیدان و بالاترین مقام شهادت را داراست و كلمه تامه‌ام را با او قرار دادم و حجت رساى من نزد اوست و به عترت او پاداش و مكافات مىدهم. پس از او على سیدالعابدین و زینت اولیائم مقرر شد، سپس پسرش شبیه جدش محمود محمد، باقر (شكافنده) علم من و معدن حكمتم.

به زودى كسانى كه درباره جعفر صادق تردید مىكنند، هلاك مىشوند. آن كه او را نپذیرد، مرا نپذیرفته، سخن حقى است از جانب من كه جایگاه او را برتر دادم و هر آینه او را شادمان كنم به دوستان و پیروان و یارانش. پس از او موسى را برگزیدم. پس از او فتنه‌اى كور و تاریك رقم زنم، كه رشته واجباتم بریده نشود و حجت من پنهان نمىماند. همانا اولیاء من خوشبختند.

آگاه باشید هر كس یكى از ایشان را انكار كند نعمت مرا انكار كرده و كسى كه آیه‌اى از كتاب من را تغییر دهد، بر من افترا بسته، واى بر افترا زنندگان و منكرین پس از بنده‌ام موسى كه حبیب و برگزیده من است.

آگاه باشید تكذیب كننده امام هشتم، تكذیب كننده همه امامان و اولیاء من است. على (بن موسى) ولى و یاور من است. عفریتى مستكبر او را مىكشد و در شهرى كه بنده صالح ذوالقرنین آن را بنا گذاشته، در كنار بدترین آفریده‌هایم(20) به خاك سپرده مىشود. سخن حقى است از جانب من، چشم او(امام هشتم) را به فرزندش و جانشین او، محمد (امام جواد) روشن كنم؛ او كه وارث علم پدر و معدن دانش و جایگاه سر من و حجت من بر خلق است. بنده‌اى به او ایمان نیاورد مگر این كه بهشت را جایگاه او گردانم و شفاعت او را در هفتاد كس از خاندانش كه سزاوار دوزخ باشند، بپذیرم.

سعادت را براى فرزندش على (امام هادى) به پایان برم؛ او كه ولى و یاور و گواه در آفریدگانم است، او امین بر وحى من است. از او دعوت كننده به راهم و خزینه دار دانشم، حسن عسكرى را به وجود آورم.

سپس دینم را به فرزندش محمد (حجة بن الحسن) كه رحمت براى جهانیان است، كامل كنم. در اوست كمال موسى، و بهاء عیسى، و صبر ایوب. او سرور اولیاء من است. در غیبت او اولیاء من خوار شوند و سرهاى (بریده) آن‌ها هدیه مىشود، كشته مىشوند و سوخته مىگردند. پیوسته ترسان و هراسان‌اند، زمین از خون آن‌ها رنگین شود، زنانشان صدا را به ناله و گریه بلند كنند. آن‌ها به راستى اولیاء من هستند؛ به وسیله آن‌ها هر فتنه كور و تاریك را برطرف كنم، لغزش‌ها و تنگناها و غل‌ها به واسطه آن‌ها از بین برم. بر آنان باد درود و رحمت پروردگارشان، آن‌ها راه یافتگانند.

ابوبصیر گوید: اگر در عمر خود جز این حدیث را نشنوى، براى تو بس است؛ آن را جز از اهلش نگهدار.(21)

پى نوشت‌ها:

1 . احزاب / 40.

2 . ادیب الممالك فراهانى.

3 . نبى مرسل: پیامبرى كه آیین مستقل دارد، نبى: آیین پیامبر مرسل را تبلیغ مىكند.

4 و 5 ـ سعدى

6 . بحارالانوار، ج 11، ص 151.

7 . همان، ص 114.

8 . در بعضى روایات نیز آمده كه هبة الله فرزند هابیل بوده است. (همان، ص 246) و در بعضى آمده كه هبة الله همان شیث است. (همان، ص 265).

9 . همان، ص 115.

10 . فروع كافى، ج 3، ص 484.

11 . سعدى.

12 . بحارالانوار، ج 18، ص 312.

13 . ص / 75.

14 . سرادق: سراپرده.

15 . بحارالانوار، ج 11، ص 142.

16 . بقره / 35.

17 . بحارالانوار، ج 11، ص 174.

18 . همان، ص 181.

19 . نظامى.

20 . هارون الرشید.

21 . اصول كافى، ج 1، ص 528، دارالكتب الاسلامیه، تهران/ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 162.

منبع:

مجلهكوثر، شماره (50)، با تصرف

لینك مقالات مرتبط:

- ویژگی های پیامبراكرم صلوات الله علیه

- دو چهره از دو دین

- صد دانه مروارید از اقیانوس كلام نبی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName