• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1065
  • يکشنبه 28/12/1384
  • تاريخ :

نگاهى دیگر به سینماى فدریكو فلینى

جان بخشى به رؤیاها


آنتونیا شاناهان ـ ترجمه: آرش طهماسبى

بعضى نامها در سینما هیچگاه فراموش نمى شوند. آنها را مى توان بارها و بارها مرور كرد و فیلم هایشان را از ذهن گذراند. یكى از این نام ها فدریكو فلینى است.

فدریكو فلینى، به عنوان یك نام اصیل درحوزه میان شخصى و تخیل هنرى در سینما، در حرفه خود هیچ آموزش فنى ندیده بود. او كه در 20 ژانویه 1920 در ریمینى ایتالیا زاده شده بود، در سن 18 سالگى زادگاهش را به قصد رم ترك كرد. در مدرسه حقوق ثبت نام كرد، اما تحصیل را نیمه كاره رها نمود. او هرگز CENTRO SPERIMENTALE ELI CINEMATOGRUFIA رم را به حساب نیاورد، مركزى كه بعداً با فارغ التحصیلانش همكار شد و برخلاف هم عصرانش، او چندان به كلوپ هاى سینمایى كه آثار بهترین كارگردان هاى ایتالیایى، فرانسوى، آلمانى و روسى را نمایش مى دادند، نمى رفت. وقتى احساس كرد براى الگو گرفتن به چنین چیزى نیاز دارد، چاپلین، باستر كیتن، لورل و هاردى، برادران ماركس، پیترو جرمى، و بوئل (با طنز سیاهش) را به اسامى سینه كلوپ همچون [ كارل ] درایر، گریفیث و آیزنشتاین ترجیح داد. فلینى جوان زندگى خود را در قالب كاریكاتوریست سیار مى گذراند تا اینكه در 1939 توسط مارك اورلیو به استخدام درآمد. برنامه هاى فكاهى نویسى دو بار در هفته، بستر آموزشى غیررسمى براى نویسندگان و كارگردانان دوره پس از جنگ پدید آورد.

تأثیرات سازنده فلینى را مى توان، نه در سینما كه در فرهنگ عامه ایتالیایى آن دوره ردیابى كرد. كارتون ها، طرحهاى كاریكاتورى و كمدى رادیویى كه كارهاى هنرى عامه پسند او بودند، فلینى را در قالب یك طنزپرداز و فیلمنامه نویس به عالم سینما كشاند. نویسنده معروف، ایتالو كالونیو، تأثیر فرهنگ توده بر زبان سینمایى پیچیده فلینى را «به مثابه نیروى پیش برنده اى در نظر مى گیرد كه تصویر سینمایى را به جمعى هدایت مى كند كه آن را از یك تصویر كاریكاتورى به یك تصویر خیالى (VISIONARY)، انتقال مى دهد». فلینى براى آینده حرفه اش، به مدت 10 سال دوره كارآموزى فیلمنامه نویسى و كار روى صحنه را گذراند.

براى چپى هاى پس ازجنگ، ارزش اصلى یك فیلم در این بود كه آیا مسائل اجتماعى ایتالیا را نمایش مى دهد یا راه حلى ماركسیستى عرضه مى كند. كارگردانانى كه ضرورت هاى خودشان را دنبال مى كردند، محافظه كار یا مرتجع خطاب مى شدند. فلینى، به عنوان یك عضو كهنه كار تیم فیلمنامه نویسى دو فیلم شاخص جریان نئورئالیسم ایتالیا یعنى رم شهر بى دفاع و پاییزا (هر دو ساخته روبرتو روسلینى به سالهاى 1945 و 1946 )، مجذوب «سینماى بازسازى»، شد. بعد از پاییزا، مرام هنرى اش را از نو تعریف كرد تا با چشمى صادق به واقعیت (از هر نوعش) نگاه كند، نه صرفاً واقعیت اجتماعى بلكه واقعیت معنوى، واقعیت متافیزیكى و هر چیزى كه انسان در درون خود دارد.

محقق سینما، پیتر بوندانلا، نخستین نوآورى هاى فلینى را در درك او از شخصیت (كاراكتر) فیلم مى داند و سه فیلم اول را به عنوان «تریلوژى شخصیت» در نظر مى گیرد، زیرا برخورد بین نقش یا نقاب اجتماعى شخصیت و وجه اصیل تر فرایز و آرمان هاى او را به نمایش مى گذارد. روشنایى هاى واریته (1950) سفرها و دربه درى هاى یك گروه نمایشى درجه دو را در نواحى روستایى ایتالیا، دنبال مى كند. رئیس گروه، چیكو دالمونته (پپینو دفلیپو) تحت تأثیر بازیگر آماتور، لى لیانا (كارلا دل پوجو) قرار مى گیرد. برعكس، در «همه چیز درباره ایو» (جوزف لئومنكیه ویچ، 1950)، چیكو معتقد است كه نمك پرورده او نیز عاشق شده است و به نامزد وفادارش ملینا آمور (جولیتا ماسینا) خیانت كرده است. وقتى لى لیانا او را به خاطر یك تهیه كننده ثروتمند ترك مى كند، غرور (چیكو) و پول دوستى (لى لیانا) را به خوبى در معرض دید قرار مى دهد.

فیلم با پیشنهاد دوستى چیكو به یك دختر دیگر در قطار پایان مى یابد، در حالى كه ملینا در كنارش به خواب رفته است.

شیخ سفید (1952) به مثابه اولین تجربه فلینى در مقام یك كارگردان مستقل منظور مى شود و دید او از شخصیت فیلم را به فراتر از شخصیت كمیك چیكو، بسط مى دهد. یك زوج جوان براى گذراندن ماه عسل خود از شهرستان به رم مى آیند. ایوان (لئوپولدو تریسه) یك خرده - بورژواى تیپیك دربند عرف اجتماعى است كه خیال دارد از اماكن تاریخى دیدن كند و به حضور پاپ برسد. واندا (برونلو بووو) یك خیالپرداز رمانتیك است كه یك رؤیا در سر دارد: دیدن بت اش شیخ سفید، قهرمان رمان عكس دار مورد علاقه اش. این گونه رمان ها داستان هاى عشقى عامه پسند بعد از جنگ بودند كه عمده مشتریان آنها را زنان تشكیل مى دادند. نامه اى از یك طرفدار او را به ملاقات با قهرمانش در دفتر مجله دعوت كرد و او به خیال اینكه این یك قرار ملاقات كوچك است، به آنجا یواشكى رفت و آمد مى كرد. پیشامد یك سرى حوادث ناگوار در طول یك روز كامل براى هر دو شخصیت اصلى فیلم، نشانگر سرسپردگى ایوان به قراردادهاى اجتماعى و تخیلات رمانتیك احمقانه واندا، است. دو شخصیت مختلف نقاب و پوششى بر چهره خود مى زنند و گره داستان تنها زمانى حل مى شود كه آنها به مصالحه مى رسند.

ادامه دارد ...

UserName