• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 7155
  • جمعه 28/11/1384
  • تاريخ :

ورزش در شاهنامه 15

ورزش های شاهنامه ای


بخش دوم

اشاره

پس از بررسی ورزش های شاهنامه ای که مجموعاً هفت فصل از این سلسله مطالب را به خود اختصاص داد، در ادامه و در فصل هشتم از بخش دوم، به مسئله مربیگری و آموزش در شاهنامه می پردازیم. وقتی معلوم شد که در دوران هایی که داستان های شاهنامه در آن اتفاق می افتد، ورزش وجود داشته و ورزشکاران، خود به خود روشن است که کسانی هم به عنوان معلم و مربی وجود داشته اند که تجربیات خود و متون رشته های مختلف ورزش رزمی را به شاگردان انتقال می دادند. در این فصل، طی دو شماره، مسئله مربی و آموزش را در شاهنامه از زوایای مختلف مورد بررسی قرار می دهیم.

فصل هشتم:

مربی و آموزش

با استناد به اشعار شاهنامه، ملاحظه می شود که هیچ کدام از شخصیت های این کتاب به طور ذاتی و خود به خودی قادر به استفاده از مهارت های رزمی و ورزشی نبوده اند و آراسته بودن به این مهارتها و هنرها؛ "اکتسابی" و طی آموزش و تعلیم و تربیت به دست می آمده است همان طور که پیش از این همه گفته شده، ورزش و آموزش های ورزشی جسمانی یکی از مهمترین ابزار تعلیم و تربیت در آن روزگار بوده است و کسب توانایی های جسمی و هنرهای رزمی همان قدر اهمیت داشته که پرورش عقل و آموزشهای علمی، و سهل است که این هر دو بعد آموزشی همزمان با هم و در آن واحد انجام می شده و هدفهای اخلاقی و اجتماعی هم داشته است. یعنی در همان موقع که نوآموزان، فن جنگ و هنر استفاده از سلاحهای رزمی را می آموخته اند. به آنها موقع و مناسبت کاربرد آن را نیز گوشزد و آموزش داده می شده، چنانکه در بحث ملازمت ها(1) اشاره شد، زور و بازو همیشه همراه با علم و خرد و اخلاق و خدا و ... مطرح می شده است.

به هر حال آنچه منظور و هدف ما در این فصل است این است که یک بار دیگر روی مساله نقش تربیتی و آموزشی ورزش در آن روزگار تاکید شود و از ورزش و آموزشهای ورزشی (رزمی) به عنوان یکی از ضروری ترین و عمده ترین وسایل تعلیم و تربیت در آن روزگاران نام برده شود و دیگر این که نشان دهیم که در شاهنامه به موضوع "مربیان" ورزش هم بر می خوریم. یعنی چیزی که امروز نیز وجود دارد. البته در آن زمان کودکان در سنین معینی زیر نظر مربیانی آشنا به مسائل ورزشی و هنرهای رزمی و پرورش جسمانی آموزشهای لازم را می دیده اند. این مساله در هر سه فصل شاهنامه به چشم می خورد و به این ترتیب نقش حساس مربیان در تربیت نیروهای رزمی و کارآمد و برای دفاع از کشور و... معلوم می شود.

نکته دیگر این که در شاهنامه شاید گوهر و نژاد امری ذاتی باشد ولی کسب هنر و فن رزم و... اکتسابی بوده و آموزشهای رزمی حتی برای آنان که گوهر و نژاد پهلوانی داشته اند لازم بوده است.

مربی در شاهنامه در باره شهریاران و پهلوانان مطرح است و این که فرزندان اینها چگونه آموزش می دیده اند اما وضعیت آموزش فرزندان مردم عادی و عامی معلوم نیست به چه شکلی بوده است.

آزمون و آزمایش

همان طور که در بحث کارکردهای ورزش گفته شد یکی از کارکردهای ورزش آزمون و آزمایش پهلوانان است و یکی از موارد آزمون، امتحانی است که شاگردان به مربیان پس می داده اند. معمولاً پس از پایان دوره تعلیم و تربیت شاگردان به وسیله مربیان یا به وسیله پدران خود یا به وسیله هر دو مورد آزمایش و آزمون قرار می گیرند واینان باید به طور عملی و در میدان رزم، نشان دهند که تا چه حد از آموزشها بهره برده اند و چقدر هنرهای رزم و مبارزه را در عمل می توانند به کار بندند. این مرحله آزمون در واقع مرحله گذار از سنین نوآموزی و آموزشی به مرحله کامل شدن و حضور در صحنه اجتماع و قدم نهادن در رکاب پهلوانان و نام آوران است.

به علاوه در بعضی موارد، این مرحله ای است که در آن تکلیف حکومت ها و تاج و تخت مشخص می شود بدین ترتیب باز هم اهمیت تعلیم و تربیت های رزمی و جسمی و به تعبیر امروزیان "ورزش" بهتر روشن می شود. آنچه ملاک تاج و تخت و حکمرانی است، شجاعت و هنر رزم است نه سن و سال و حتی علوم ذهنی و فکری و ... البته در شاهنامه به آموزنهای دیگری برمی خوریم مثل آزمایش پاک بودن افراد... و آن را در داستان سیاوش و عبور او به طور سالم از آتش و برائت از اتهامی که سودابه نامادری اش به او بسته بود یا آزمایشهای علمی و فکری و ...

اما آنچه در این نوشته، مورد نظر است و با عنوان تحقیق می خواند، مساله آزمونهای ورزشهای جسمی و رزمی است که به موارد مهم آن در شاهنامه اشاره می شود:

نکته دیگر این که به غیر از پایان دوران آموزش، در مواردی دیگری نیز مثل دستیابی به تاج و تخت در حالت رقابت و... از آموزنهای رزمی و هنرنمایی های ورزشی مثل سواری و تیراندازی و ... استفاده می شده است.

اهمیت آزمون و کارکرد آن

همان طور که گفته شده کارکرد اصلی آزمون این بود که در پایان آن نتیجه گیری شود که آیا فرد نوآموز نوخاسته می تواند گام در میدان واقعی مبارزه بگذارد و در رکاب پهلوانان و نامداران سواری کند یا خیر...؟ البته آزمون، کارکردهای دیگری هم داشته مثل ارزیابی کار مربیان و ... اما آنچه از همه مهمتر بوده است و در واقع هدف اصلی آزمون بوده است همان بود که گفته شد و در زبان فریدون به روشنی و صراحت بیان شده است.

وقتی فریدون از سرنوشت پدرش و حکم ضحاک با خبر می شود، برای انتقام گرفتن مصمم می شود. فرانک، مادر فریدون، او را از این کار نهی می کند و می ترساند و این که هنوز جوان است و جهان را به چشم جوانی مبین و ...:

فریدو چنین پاسخ می دهد:

چنین داد پاسخ به مادر که شیر نگردد مگر به آزمایش دلی

کنون کردنی کرد جادوپرست مرا برد باید به شمشیر دست

بپویم به فرمان یزدان پاک برآرم زایوان ضحاک خاک(1)

آزمایش زال توسط منوچهر:(2)

نشاندش به آنجا که آرام بود همی خواست مرزال را آزمود

و...

آزمون سیاوش توسط کاوس:

پس از آن که سیاوش در نزد رستم آموزش های رزمی و بزمی ... می بیند در مراجعت به نزد پدرش از طرف پدر نیز مورد آزمایش واقع می شود.

چنین هفت سالش همی آزمود

به هر کار جز پاک زاده نبود (3)

مبارزه رستم با پیل سفید (4)

رستم علاوه بر سومندی و نیروی مادرزادی، فقط وقتی در مبارزه با پیل سفید موفق و پیروز از میدان به در می آید از سوی زال رسماً وارد جرگه پهلوانان می شود و به او ماموریت داده می شود تا به کوه سپند برود دژ را فتح کند.

در واقع مبارزه با حیوانات امتحانی بود برای پس دادن درسها و آموزشها و در صورت موفقیت قدم گذاشتن در صف پهلوانان و حضور در میادین واقعی مبارزه. این آزمایش چند بار دیگر در شاهنامه اتفاق می افتد که در صورت لزوم به آنها اشاره می کنیم:

مبارزه بهرام با شیران: بهرام وقتی تاج را از میان دو شیر درنده برمی دارد، مجوز بر سر نهادن آن را هم پیدا می کند و...

آزمودن شجاعت و دلیری فرزندان در آن روزگار شجاعت ملاک برتری نه سن و سال

آزمایش فریدون فرزندان را، به وسیله نبرد با اژدهایی که از دهانش آتش بیرون می آمد. این آزمایش ضمن آن که شجاعت و دلیری فرزندان را نشان داد، ملاک نامگذاری روی فرزندان که زن داشتند اما هنوز اسم نداشتند شد. (سلم- تور- ایرج) و همچنین نامگذاری روی همسران ایشان از سوی فریدون

(آرزوی- آزاده- خوی- سهی) و بالاخره اسباب تقسیم کشور میان سه برادر شد. (توران و رم و ایران).

در واقع شجاعت و خوب جنگیدن، ملاک اسم گذاری و تقسیم سرزمین بین فرزندان شد، نه کوچکتری و بزرگتری و سن و سال.

سلاحی که فرزندان فریدون استفاده کردند:

سلم: بدون استفاده از سلاح با توجیه عقلی! از میدان گریخت:

پسر گفت با اژدها روی جنگ ببند خرد یافته مرد هنگ

تور: کمان و بعد فرار:

میانه برادر چو او (اژدها) را بدید

کمان را به زه کرد و اندر کشید

ایرج: تیغ و کشتن اژدها:

چو کهتر پسر نزد ایشان رسید

خروشیدکان اژدها را بدید

سبک تیغ را بر کشید از نیام

عنان را گران گرد و بر گفت نام

کیخسرو و فریبرز

علاوه بر داستان فریدون و فرزندانش وقتی کیخسرو به ایران می آید و قرار می شود جانشین کیکاووس شود، فریبرز به تحریک و راهنمایی طوس، خود یک پا مدی می شود. فریبرز برادر سیاوش و عمومی کیخسرو است. برای آن که معلوم شود کدام یک از این دو برترند، قرار می شود هر کس دژ بهمن را فتح کند، او شهریار و جانشین کیکاووس باشد. این مسابقه یا آزمون صورت می گیرد و در پایان کیخسرو که از طرف گودرز حمایت می شود، پیروز می شود و تاج و تخت به او می رسد.

سال های شروع و پایان آموزش

در بخش دوم این رساله به نقل از مورخان و تاریخ نگاران در باره سنین شروع و پایان آموزش مفصلا صحبت شد. در این قسمت می خواهیم با توجه به ابیات شاهنامه ببینیم سنین آموزش از نظر شاهنامه چه سالهایی بوده است.

با توجه به اشعار شاهنامه در مورد سنین شروع آموزش ورزشی و رزمی می توان گفت هفت سالگی، سن غالب و مطرح برای شروع این نوع آموزشها بوده است یعنی در واقع همان چیزی که مورخان مثل استرابون و هرودوت و ویل دورانت می گویند.

دو ساله شد آن خرد گو هفت سال دلاور گوی گشت با فرویال

دو موید گزین کرد پاکیزه رای هنرمند و گیتی سپرده به جای

پریشان سپرد آن دو فرزند را دو مهتر نژاد خردمند را (5)

چو بر هفت شد رسم میدان نهاد هماورد و هم رسم چوگان نهاد (6)

و این طور که از اشعار شاهنامه بر می آید اکثراً تا ده سالگی همه آموزشهای لازم را می دیده اند و بسیاری از پهلوانان شاهنامه مثل رستم، سهراب، سیاوش و کیخسرو از ده سالگی به بعد کاملا برای هنرنمایی کردن و حضور در میدان رزم و مبارزه با حیوانات و ... حاضر و مهیا بودند.

چو شد هفت ساله گو سر فراز هنر با نژادش همی گفت راز

زچوبی کمان کرد و از روده زه زهر سو برافکند برزه گره

ابی پروپیکان یکی تیر کرد به دست اندر آهنگ تخجیر کرد

چوده ساله- شد گشت گردی سترگ به جنگ گراز آمد و رزم گرگ

وز آن جایگه شد به شیر و پلنگ همان چوب خمیده اش ساز جنگ (7)

چو شد هفت ساله به منذر چه گفت ... زمن کودک شیرخواره مسار

بداننده فرهنگیانم سپار .......................................

بدو گفت منذر که ای سرفراز به فرهنگ نوزت نیامد نیاز...

پایان آموزش

چو شد آن نامور بر سه شش – 18 سال دلاور گوی گشت خورشیدنش

به موبد نبودش به چیزی نیاز زفرهنگ و چوگان و ازیوز و باز (8)

ابیات فوق مربوط است به داستان دوران کودکی و آموزش بهرام گور که در دوران تاریخی شاهنامه اتفاق افتاده است. دراین دوران همان طور که انتظار می رود مسائل و داستان ها بیشتر حالت طبیعی دارد تا فوق العاده و اغراق آمیز. بهرام که در جای خودش یکی از پهلوانان نامدار و هنرمند است و در تاریخ هم از دلاوری و هنررزم و شجاعت او سخن بسیار گفته شده است، در هجده سالگی از لحاظ آموزش و تعلیم خود کفا می شود و دیگر نیازی به معلم و مربی ندارد. در حالی که در بخش پهلوانی شاهنامه که سند تاریخی ندارد و بیشتر ساخته ذهن شاعران و مردم است، اکثر قریب به اتفاق پهلوانان در ده سالگی از لحاظ هنرهای رزمی و آمادگی جسمانی کاملاً آماده اند و در این سن و سال هنرنمایی ها که باعث شگفتی دیگران می شود می کند.

پاورقی

1- فصل دوم از بخش اول همین رساله

2- فردوسی، شاهنامه ص 11

3- فردوسی، شاهنامه ص 42

4- فردوسی، شاهنامه ص 100

5- فردوسی، شاهنامه ص 45

6- فردوسی، شاهنامه ص 441

7- فردوسی، شاهنامه ص 366

8- فردوسی شاهنامه ص 124

UserName