• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1384/11/26
  • تاريخ :

نامه هاى یك مرد خوشبخت


جلد هشتم «مجموعه آثار چخوف» كه نشر توس آن را به زودى منتشر مى كند، به نامه هاى او به برادر و همسرش اختصاص دارد. این نامه ها همراه با مقدمه و تعدادى عكس از این نویسنده چاپ مى شود. آنچه مى خوانید بخش هایى از مقدمه كتاب و نامه ها است. رسم الخط این نوشته ها مطابق رسم الخط ناشر است.


• درباره این كتاب

...نامه هایم را جمع آورى مى كنم

و آنها را براى نوه هایم به ارث مى گذارم،

بگذار بخوانند و از آنچه گذشته باخبر باشند.

چخوف به پله شچیف، ?? مه ????

چخوف درخصوص استفاده از نامه هایش هیچ گونه وصیتى به جاى نگذاشته بود. او كمى قبل از مرگش به بونین چنین نوشت:

«پس از مرگ ما همه چیز خود به خود شكل مى گیرد.»

او در سال ???? وفات یافت و بلافاصله چاپ نامه هایش در مطبوعات آغاز شد. این نامه ها همچنان دیگر آثارى كه امضاى چخوف زیر آن دیده مى شود با استقبال پرشور و توجه عمیق خوانندگان روبه رو گردیدند.نسخه كامل مكاتبات آنتون پاولویچ چخوف شامل تقریباً چهار هزار و پانصد نامه به دوستان و قریب ?? هزار یادداشت و مكاتبه با افراد متفرقه است.

در زمان زندگى اش تنها تعداد معدودى از نامه ها كه جنبه اجتماعى داشتند منتشر شدند. اما نامه هاى نوشته شده به او، تنها پس از مرگش از سال ???? به بعد به چاپ رسیدند. نویسندگان یادبودها به نامه ها كه به عنوان موثق ترین منبع اطلاعات درباره زندگى چخوف و روابط او با معاصرینش محسوب مى شدند روى آوردند. اولین مجموعه حاوى ?? نامه بود.

چخوف ذاتاً فردى كلكسیونر و بسیار دقیق بود. در آرشیو او بیش از ?? هزار نامه وجود داشت كه با نظم و ترتیبى بسیار دقیق آنها را بایگانى كرده بود. آن طور كه پیداست تمامى نامه هایى را كه در طول زندگى اش دریافت نموده بود جمع آورى كرده است. اما آنچه كه به مكاتبینش مربوط مى شود این است كه فقط عده معدودى از آنها ارزش و اهمیت نامه هاى او را مى دانسته و آنها را حفظ كرده اند. پس از مرگ او سوورین نامه هاى خود را از ماریا چخووا پس گرفته و آنها را از بین برده است. همچنین ل .آ. آویلوا كه از آن همه نظم و ترتیب در نگهدارى نامه هایش به تعجب آمده بود بعد از پس گرفتن نامه هایش آنها را سوزانده بود. درحالى كه این نظم و ترتیب در مورد تمام نامه ها رعایت شده و همه آنها از نظر تاریخ و الفبا بایگانى شده بودند. چخوف از نامه هایش همچون نسخ خطى نگهدارى مى كرد. در زیر هیچ كلمه اى خط نمى كشید و براى هیچ كدام برترى قائل نبود. به هیچ وجه تغییر یا اصلاحى در آنها به عمل نمى آورد.

در سال ???? اى. ل. لئونتیف- شیوگلف با مراجعه به ماكسیم گورگى در انتشارات «دانش»، «ازنانیه» پیشنهاد چاپ نامه هاى چخوف را مطرح كرد ماكسیم گورگى در جواب پاسخ داد: «به نظر ما مكاتبات او بایستى به صورت مجموعه اى كامل چاپ شوند. تنها در آن صورت است كه شاید بشود شخصیت او را از هر نظر به طور واضح و روشن شناخت.»

چاپ چنین مجموعه اى به خاطر حجم بسیار زیاد مكاتبات حتى تا به امروز تحقق نیافته است. در سال ???? هنگامى كه مسئله چاپ مجموعه نامه هاى چخوف مطرح شد، اقوام او از طریق روزنامه «گزارشات روسى» از همه افرادى كه نامه هایى از چخوف در دست داشتند تقاضا كردند تا نامه هاى خود را براى گرفتن یك نسخه كپى در اختیار ماریا پاولونا چخووا بگذارند. بسیارى از مخاطبین چخوف به این تقاضا جواب مثبت دادند.

در سال هاى ????- ???? دوره شش جلدى نامه هاى آنتون چخوف زیر نظر ماریا پاولونا چخووا با شمه اى مختصر از شرح حال هر یك از افراد طرف مكاتبه به چاپ رسید. در سال ???? اولین جلد از مجموعه كامل سى جلدى مجموعه آثار و نامه هاى آ. پ. چخوف چاپ فرهنگستان علوم از چاپ بیرون آمد. ?? جلد از این مجموعه به مكاتبات چخوف اختصاص داشت. در این چاپ كلیه نامه ها با اصل آن مطابقت داده شده و در موثق بودن تاریخ هاى آن دقت كامل به عمل آمده است.

دوره سه جلدى نامه ها كه ترجمه حاضر از آن بر گرفته شده منتخبى از این چاپ است.


•آنتون پاولویچ چخوف و الكساندر پاولویچ چخوف

الكساندر پاولویچ چخوف (????-????/

????-????ش) برادر بزرگ آنتون چخوف است. او تا ??سالگى در دبیرستان شهر تاگانروگ و سپس در دانشگاه مسكو به تحصیل اشتغال داشت. در ???? رشته علوم طبیعى دانشكده ریاضى- فیزیك را تمام كرد و از همان ابتداى تحصیل در دانشگاه در مجله هاى فكاهى مسكو و پتربورگ با نام هاى مستعار آ گافوپو دیدینى تسین، آلوئه، گوسف، پان خالیافسكى و بعدها با نام هاى سدوف و سه دوى به چاپ داستان هایش پرداخت. او كه سعى داشت به وضعیت زندگى خود سر و سامانى بخشد در ???? در اداره گمرك تاگانروك مشغول كار شد؛ سپس در ???? به پتربورگ منتقل گردید و سرانجام به نووروسى رفت. در آنجا براى همیشه با خدمت ادارى خداحافظى كرد و به عنوان روزنامه نگار حرفه اى و داستان نویس به كار پرداخت. با آمدن به پتربورگ در روزنامه سوورین (عصر جدید) مشغول شد و در بعضى از مواقع سردبیرى مجلات نابینایان، آتش نشانى، خبرنامه روسى انجمن حمایت از حیوانات و غیره را به عهده داشت. به تاریخ ?? اكتبر ???? طى نامه اى نوشت: «... من در گوشه اى پرت خانه اى دست و پا كرده ام» طى این ایام تامین و اداره خانواده اى بزرگ روز به روز سخت تر مى شد. در اوایل ???? در نشریه گزارش هاى فرماندارى پتربورگ و پلیس پایتخت داستان هاى تاریخى دنباله دار به چاپ مى رساند.

الكساندر چخوف چندین مجموعه از داستان ها و رساله هاى خود را چاپ و منتشر كرد، از آن جمله اند: رساله روند امور آتش نشانى در روسیه، فرهنگ شیمیایى یك عكاس، نگهدارى و سرپرستى از بیماران روانى در پتربورگ، الكلیزم و امكان مبارزه با آن.

میراث ادبى او خاطرات برادر، كه در سال ????- ???? به چاپ رسید داراى ارزش ادبى بى نظیرى است به ویژه نامه هایى كه به برادرش نوشته است. این نامه ها موثق و در ردیف منابع منحصر به فرد و منبع بى مانندى از اطلاعات درباره زندگى خلاق آنتون چخوف به خصوص در طى سال هاى نوجوانى او هستند.سرنوشت چنین خواسته بود كه الكساندر پاولویچ نزدیكترین فرد مورد اعتماد چخوف در چاپ كتاب هایش از سوى سوورین و دفتر هیات تحریریه عصر جدید باشد. در نتیجه فعالیت و همكارى هاى كاملاً بى غرضانه او كلیه داستان ها و سرگذشت هاى چخوف كه با مجموعه در تاریك و روشن شروع شده بود، به چاپ رسید. وى به تاریخ ??-?? مارس ???? به برادرش چنین نوشت: «این كتاب تو به چاپ خواهد رسید؛ همه كارهاى آن به عهده من گذاشته شده... امیدوارم بر اثر دخالت هاى نابغانه من گلبرگ هاى تاج افتخارت افزون تر شوند.»

او با گردآورى داستان ها و طنزهایى كه با ده ها نام مستعار مختلف در صفحات مجلات قدیمى به چاپ رسیده بودند خدمت شایانى به امر تدوین مجموعه داستان هاى چخوف كه انتشارات آ. ف . ماركس چاپ كرده است، به عهده داشت. تعداد ??? نامه به آنتون پاولویچ و ??? نامه به الكساندر چخوف كه از مجموعه آنها تعداد ??? نامه در كتاب نامه هاى الكساندر چخوف به چاپ رسیده است.

چخوف نامه هاى برادر بزرگ خود را در ردیف آثار درجه اول قرار مى داد و سلیقه ادبى او را بسیار مى ستود. پس از چاپ دو كتابش، هنگامى كه در حال نوشتن نمایشنامه ایوانف بود در نامه اى به برادرش چنین نوشت: «حیف كه نمى توانم نمایشنامه ام را برایت بخوانم. تو آدم سبك مغز و كم تجربه اى هستى، اما با وجود این از میان همه ستایندگان و بدگویان من حس شنوایى تو تیزتر و دقیق تر و حساس تر است؛ دور بودن از تو براى من ضایعه اى بزرگ است.» (??-?? یا ?? اكتبر ????)

در روابط شخصى آنتون و الكساندر هیچ گاه مسائل پیش پا افتاده وجود نداشت، چشم پوشى هاى بى تفاوتانه و یا دغل بازى دیده نمى شد. برادر بزرگتر خیلى زود با رسوم و عادات زندگى بى بند و بار و لاقیدانه قشر ادب دوست روشنفكر آن زمان و همچنین با كشش دائمى به الكل و تمام چیزهایى كه آنتون چخوف در همه عمر از آنها متنفر بود آشنا شد. نامه هاى آنها درباره بچه ها، درباره روابط با زن ها، درباره عشق به كار، منزه بودن و آرامش معنوى و حلم و بردبارى تا حال حاضر جنبه تعلیم و آموزش خود را عمیقاً حفظ كرده اند و خارج از چارچوب روابط شخصى، براى همگان قابل فهم و آموزنده هستند. آنتون چخوف گاه گاهى درباره بى سر و سامانى ها و تیره روزى هاى خود مى نوشت. الكساندر در جواب یكى از این نامه ها مى نویسد: «من خود را از پست ترین بدبین ها به حساب خواهم آورد اگر كه با این جمله تو كه مى گویى «جوانى از دست رفت» موافق باشم. آخر تو كسى نبودى كه احتیاج به تسلى داشته باشى...» (?- ? سپتامبر ????)

بحث درباره ادبیات و آثار ادبى جایگاه مهمى در نامه نویسى چخوف ها دارا است. بسیارى از جملات او كه در این نامه ها آمده اند بعدها به صورت كلمات قصار و اصطلاحات ادبى معروفیت عامه یافته اند مانند «ادبیات یعنى كار»، «سوژه باید نو باشد، اما طرح مى تواند وجود نداشته باشد»، «خلاصه نویسى خواهر ذوق و استعداد است.»

افكار و عقاید چخوف درباره سوبژكتیف و ابژكتیف و آثار ادبى، درباره متون ادبى منسوخ و اشكال و صور آنها در گذشته، درباره شكل و شیوه و نگارش توصیف هاى شاعرانه و درباره اهمیت تفصیلات و جزئیات و بسیارى مسائل دیگر موضوع تحقیق و مطالعه است و شرح داده مى شود.

الكساندر چخوف كه مدام با محافل ادبى- انتقادى پتربورگ معاشرت داشت، اغلب تازه ها و اتفاقات هیات هاى تحریریه و خبرهاى ادبى و اجتماعى را به صورت طنزگونه و گاه جدى براى برادر مى نوشت. مثلاً در مارس ???? اخبار مربوط به شورش هاى دانشجویى در پتربورگ و موضع سوورین را كه چخوف در آن زمان كاملاً از آن جدا شده بود برایش نوشت. همچنین نظریه ها و عقایدى را كه درباره آثار ادبى چخوف بر زبان ها بود به برادر خود خبر مى داد. او تصاویرى روشن، هر چند كه اغراق آمیز ولى زنده، از زندگى ادیبان و دنیاى ادبیات سال هاى ??-?? همچون د. و. گریگوریچ، ن. س. لسكوف، ن. آ. لیكین، آ. س سوورین، اى. اف. گوربونف و كلیه محافل ادبى پتربورگ كه او در میان آنها به عنوان «برادر شخصیتى معروف» پذیرفته شده بود، ارائه كرده است. این كلمات بدون هیچ گونه تاسف بلكه با افتخار و آگاهى به سهیم بودن در سرنوشتى بزرگ اغلب در نامه هاى او به برادرش دیده مى شوند؛ جملاتى كه بیش از ??? سال قبل و به صورت شوخى به برادر مى نوشته، اكنون به صورت یك پیشگویى خاص و غم انگیز در آمده اند: «...از این بدتر هم خواهد شد. من به برادر نویسنده بزرگ مرحوم تبدیل خواهم شد... نه! اكنون بهتر است زندگى كنى و سالم باشى... وضع را نمى شود به حال اول برگرداند، زیرا كه تو جاودانه هستى.»

نامه هاى الكساندر چخوف به برادرش در سال ???? به صورت یك كتاب مستقل به چاپ رسیده اند.


• آ.پ.چخوف و اُ.ل.كنیپر-چخووا

اُلگا لئوناردونا كنیپر همسر چخوف (???? تا ????) شاگرد ولادیمیر _ دانچنكو در آموزشگاه فیلارمونیك و هنرپیشه تئاتر هنرى مسكو از اولین روز افتتاح تا آخرین لحظه زندگى اش بود. او بازیگرى نقش اول نمایشنامه هاى چخوف در مرغ دریایى، دایى وانیا، سه خواهر، باغ آلبالو و ایوانف را بر عهده داشت. در سال ???? عنوان هنرپیشه ملى اتحاد جماهیر شوروى به او اعطا شد. او نویسنده كتاب هاى خاطرات، كلامى چند درباره چخوف، واپسین سال ها و درباره چخوف و غیره است.

اولین ملاقات هاى او با چخوف در ? و ?? سپتامبر ???? در تمرین هاى مرغ دریایى و تزار فئودور ایونویچ روى دادند. كنیپر در نمایشنامه لف تالستوى نقش ایرینا را بازى مى كرد. چخوف پس از این دیدار نوشت:

«به نظر من ایرینا فوق العاده است. صدایش دلنشین، صمیمانه و بى اندازه خوب است. ایرینا از همه بهتر است. اگر در مسكو بمانم حتماً عاشق این ایرینا خواهم شد.»

كنیپر در خاطراتش درباره آشنایى با چخوف مى نویسد:

«پس از این دیدار بود كه گره دشوار و ظریف زندگى من به آرامى شكل گرفت.»

چخوف شاهد پیروزى مرغ دریایى خود و تئاتر هنرى نبود، اما هركس برایش به یالتا نامه مى نوشت درباره اجراى نقش كنیپر به عنوان بزرگترین موفقیت نمایشنامه صحبت مى كرد. از تابستان ???? مبادله نامه بین هنرپیشه و درام نویس شروع شد و تا بهار سال ???? ادامه یافت. تعداد ??? نامه و تلگراف از چخوف به كنیپر و بیش از ??? نامه از كنیپر به چخوف در دست است. این بالاترین حجم نامه هایى است كه از چخوف به جاى مانده اند.

این نامه ها آخرین سال هاى زندگى چخوف را به خوبى منعكس مى سازند. كنیپر مى نویسد: «خاطرات این شش سال _ نوعى دلواپسى و جابه جایى است. درست مانند یك مرغ دریایى كه در حال پرواز بر روى اقیانوس نمى داند كجا بنشیند. رفت و آمد بین مسكو و یالتا كه دیگر برایش به زندانى مى مانست، ازدواج، جست وجوى قطعه زمینى در نزدیكى مسكو بسیار دوست داشتنى اش و دیگر آرزوى تقریباً تحقق یافته اش- دكترها به او اجازه داده بودند تا زمستان را در روسیه میانه بگذراند، آرزوى مسافرت از طریق رودخانه هاى شمال به سالوفكا، سوئد، نروژ و سوئیس و آخرین آرزوى بسیار بزرگش مسافرت به شوارتسوالدو بادنویلر و برگشت به روسیه از طریق ایتالیا كه برایش شور زندگى، رنگ و از همه مهم تر گل و موسیقى به همراه داشت، همه و همه در ?/?? ژوئیه ???? با واپسین كلماتش «دارم مى میرم» پایان گرفت.»

كنیپر مقام ویژه اى در وضعیت معنوى آخرین سال هاى زندگى چخوف دارا بود. نامه هاى نوشته شده براى كنیپر نه تنها وقایع نامه سال هاى آخر زندگى چخوف محسوب مى شوند بلكه ماخذ اطلاعاتى موثق از سال هاى شروع تئاتر هنرى مسكو به شمار مى آیند. این نامه ها زندگى داخلى چخوف را تا آن درجه كه لازم بود براى دیگران به خصوص براى نزدیك ترین افراد خانواده اش گشوده اند. لحن به كار رفته در این نامه ها شرطى است. در اینجا شیوه به كارگیرى عناوین و القاب حكایت ها دارد. هنرپیشه و نویسنده پس از اینكه آشنایى بیشتر پیدا مى كنند عناوین و خطاب هایى به كار مى برند كه در نگاه اول عجیب مى نمایند، مانند «سگ»، «اسب مادینه»، «بابوسیا»، «دختر باشكوه»، «دختر مجارستانى»، «دوسیا»، «كنیپشن»، «دختر شلخته» و هنگام امضا عناوینى همچون «راهب تو»، «آنتون پیر»، «سیه چرده»، «توتوى آكادمسین» و غیره را به كار مى برد. كنیپر این شیوه چخوف را مى پذیرفت هر چند كه براى او آسان بود كه با این آهنگ طنز ملایم كه چخوف براى نامیدن او به كار مى برد مخالفت كند.

چخوف در نامه هایش قادر بود بدون به كار بردن رقت قلب و بیان كلمات تملق آمیز و مبتذل به طورى شگفت آور مهربان باشد. او در نامه هایى به همسرش استعداد خود را در نوشتن مسائل مهم و بى شمار به صورت طنز بدون توضیحات اضافه كه فى البداهه مطرح مى سازد، نشان مى دهد. او بدون اینكه ادعاى مربى و معلم بودن «هنرپیشه عزیزش» را داشته باشد او را متقاعد مى سازد كه در دقایق سخت زندگى در صحنه تئاتر خود را نبازد و در موضع خود بایستد. او مى نویسد: «مشى بازیگرى خود را توسعه بده» و یا بعدها مى گوید كه از خواست هاى معنوى خود نكاهد. «دخترم خودت را كوچك نكن.» به این ترتیب كنیپر هیچ گاه جواب رك و مستقیمى درباره سئوال خود كه پرسیده بود «زندگى چیست؟» دریافت نكرد.

تو سئوال كرده اى زندگى چیست؟این درست مثل این است كه بپرسى هویچ چیست؟ هویچ، هویچ است، هیچ چیز دیگرى نیست. چنین جوابى مى توانست نومیدكننده باشد ولى از چخوف جواب دیگرى انتظار نمى رفت. منطق شك و شبهه چخوفى در ارتباط با حل این مسائل كلى و عقیده همیشگى او مبنى بر اینكه: «این داستان نویسان نیستند كه باید مسائل مربوط به خدا و شك و شبهه و غیره را حل كنند» و عدم پذیرش تمام مسائل فلسفى و مذهبى و مسائل مشابه در جواب فوق مستتر است. چخوف در این موارد: «از گفت وگوهاى طولانى با چهره اى جدى و نتیجه جدى» از محتواى متافیزیكى مى گریخت و از دادن هر نوع پند و اندرز گریزان بود. اما آثار او كمك مى كنند تا انسان زندگى را درك كند و بهتر بشناسد.

شخصیت اش بر روى تمام كسانى كه او را مى شناختند اثر معنوى بر جاى مى گذاشت از همین روى او چه براى كنیپر و چه براى دیگران به صورت معلم زندگى درآمد. كنیپر مى نویسد:

«آنتون، تو یك انسان واقعى هستى. تو زندگى را به صورت واقعى، نه به شكل تخیلى آن، مى شناسى و درك مى كنى. من این خصوصیات تو را بسیار دوست مى دارم.»

در نامه اى دیگر مى نویسد:«من در كنار تو انسان بهترى مى شوم...»

ارزیابى هاى انتزاعى كه كنیپر در نامه هایش از این انسان هنرمند به عمل مى آورد ممكن است پیش پاافتاده و غیرواقعى باشند مانند «تو موپاسان روسیه هستى»، «كیسل اسلاوى هستى»، «تو عباى روسى هستى». این ارزیابى هاى اتفاقى بیشتر اوقات به مناسبت هاى پیش آمده یا معینى ارتباط مى یابند. اما مهم ترین جملاتى كه بارها تكرار شده اند چنین هستند: «تو انسان بزرگى هستى»، «تو یك انسان واقعى هستى»، «تو مرد زندگى آینده من هستى.»

بدیهى است كه مهم ترین تبادل نظر آنها درباره پدیده هاى هنر و ادبیات معاصر و بیش از هر چیز درباره موقعیت تئاتر هنرى از دیدگاه هنرپیشه اول و نویسنده اول تئاتر جوان دور مى زند. ولى تنها به این بسنده نمى شود. دایره حوادث زندگى هنرى كه چخوف و كنیپر درباره آن با یكدیگر مكاتبه مى كنند همچون دورنمایى از فرهنگ روسیه ارائه مى شود. از خلال نامه هاى آنان صداى لف تولستوى، گوركى، استانیسلاوسكى، نمیروویچ دانچنكو، بوئین، هنرپیشگان تئاتر هنرى مسكو و نویسندگان جوان را مى شنویم. چخوف در این نامه ها میزان قضاوت درباره ادبیات و هنر را تعیین مى كند.كنیپر با شناخت مفهوم زیبایى شناسى مى نویسد:

«من با چه لذتى نقش ماشا را بازى مى كنم! تازه فهمیده ام كه چه هنرپیشه اى هستم و خودم خود را شناخته ام. از تو متشكرم، چخوف!»

گاهى در برداشت از ارزش هاى انتزاعى این یا آن نویسنده با یكدیگر هم راى نبودند. ولى نقطه نظرهاى مشترك هم كم نبودند.چخوف بارها لزوم آرمان سادگى و صمیمیت در هنر را تذكر مى داد:«باید زندگى روسى را به طور ساده توصیف كرد.»

روزى كنیپر اعتراف كرد:«من ساده بازى نمى كردم و این براى من مشكل بود.»

همزمان با این واكنش شدید به سبك كهنه پرستانه تمایل براى تجدید هنر و بدعت نوآورى است. چیزى كه بسیار اهمیت دارد درك هنر و خلاقیت به عنوان یك كار خستگى ناپذیر و آماده شدن براى گذر از كار دقیق و پرداخت سیاه مشقى به سوى ایجاد كار حرفه اى و عالى است.

اینها همه نزدیكى معنوى فوق العاده اى بین آن دو پدید آوردند. نامه هاى چخوف به كنیپر همراه با آثار سال هاى واپسین عمرش از موثق ترین بازتاب هاى زندگى داخلى او به شمار مى آیند. كنیپر بعدها برداشت خود را از چخوف چنین نوشت: «او از نگاه من فردى از نظر جسمى ضعیف و از نظر معنوى بسیار قوى بود... زندگى ما در این شش سال بسیار پربار، پرمضمون، جالب و در عین حال مشكل گذشت...»

اهمیت ویژه این نامه ها در آن است كه بیانگر سرگذشت پرشور آخرین و بزرگترین عشق چخوف محسوب مى شوند. تمام كسانى كه با این نامه نگارى ها آشنا هستند این سئوال برایشان مطرح مى شود كه این عشق كدام یك از دو احساس رنج یا سعادت را براى آن دو به ارمغان آورده بود. چخوف براى تسلى او بارها تكرار مى كرد:«اگر ما اكنون با هم نیستیم مقصر نه من هستم و نه تو. بلكه گناه بر گردن جنى است كه باسیل را در وجود من و عشق به هنر را در وجود تو جاى داده است...»

«اگر سراسر زمستان را با من در یالتا مى گذراندى زندگى تو ضایع مى شد و من دچار عذاب وجدان مى شدم...»

كنیپر اغلب خود را به خاطر رنج هاى او سرزنش مى كرد چنان كه بعدها چنین نوشت: «... زندگى بى سر و سامان من بر او اثر مى گذاشت و از این بابت عذاب مى كشید. او هیچ گاه به خروج داوطلبانه من از تئاتر رضایت نمى داد...»

اما منطق این دلدارى ها در ارتباط با عشق آنها بى رحمانه بود. این شش سال زندگى آنها از یك رشته جدایى هاى عذاب آور و دیدارهاى شادى بخش شكل گرفته بود. از نامه هاى متقابل آن دو مجموعاً مى توان اثرى ادبى كه حاوى سرگذشتى غم انگیز مربوط به جدایى ها و دیدارها است نام برد.


لینک ها :

 17 ژانویه، 27 دیماه ، سالروز تولد آنتوان چخوف 

 خواستگاری آنتوان چخوف 

 «حرفه ای ها» از پله های فروش تئاترشهر بالا رفتند 

 آلیس مونرو از شیوه كارش مى گوید 

UserName