• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1389/11/25
  • تاريخ :

آموزش تربیت کردن

امام علی (علیه السلام)


انسان اگر خود خواهان هدایت نشود، اصرار و اجبار کارساز نخواهد بود. اگر مبنای تربیت بر تهدید و تحمیل، و بر اکراه و اجبار قرار گیرد، این امکان هست که انسان ها به ظاهر از سر ترس و زبونی، یا از سر حرص و آزمندی به اموری تن دهند و به ریا و نفاق کشیده شوند و این امر خود مانعی سخت در تربیت حقیقی است. امیرمؤمنان  علی (علیه السلام) به شدّت از این امور بیزار بود و اجازه نمی داد که براساس تربیتی تحمیلی بذرهای ناپاکی در دل مردمان کاشته شود.


تربیت مهم ترین و حیاتی ترین نیاز یک شخص است  چرا سرنوشت یک انسان و مسیرش در زندگی را تربیت مشخص میکند چه حرکت به سمت والایی ها و چه به سمت شقاوت ها و بدبختی ها  .

و از آنجا که روند زندگی طبیعی هر انسانی ایجاب میکند روزی عهده دار تربیت یک انسان خواهد شد و باید بکوشد که اصول تربیت را بیاموزد تا در اثر نا آگاهی و جهل یک انسان را به تباهی نرساند و در این راه به کسانی اقتدا کند که تربیت یافته مکتب وحی بودند تربیتی که احتمال هر خطایی را در وجود آنان منتفی کرد و ایشان را به کمال شایسته انسانی رساند همان هایی که بر تارک تاریخ بشریت می درخشتد و نورشان هدایتگر همه عالمیان است و پشت کردن به این نور و بهره نبردن از آن بی شک ظلالتی ظلمانی را در پی خواهد داشت . و در این مجال نگاهی به راهنمایی های روشنگر امام علی علیه السلام مرد بی بدیل تاریخ می افکنیم کسی که  والاترین و متعالی ترین انسان های تاریخ و واسطه های فیض ربوبی از ذریه اویند و تربیت یافته مکتب او ...  

در دیدگاه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) مبنای تربیت آدمی، انگیختن او و همراه نمودن وی است؛ و نه بی انگیزه ساختن و دشمن نمودن او. مبنای تبلیغ، ترغیب است، و اساس رسالت تربیتی مصلحان حقیقی اشتیاق است، نه اجبار. علی (علیه السلام) تربیت را بر این مبنا ترسیم نموده و بدین راه و رسم فرا خوانده است. انسان خود باید بخواهد که بندهای اسارت از او گشوده شود، و گرنه کسی نمی تواند انسانی را که نمی خواهد پذیرای هدایت شود، به راه هدایت بکشاند. پیشوای آزادگان شنید که عمّار بن یاسر1 در تلاش برای هدایت مغیرة بن شعبه2 است، پس بدو فرمود:

«دعه یا عمّار، فانه لم یاخذ من الدّین الّا ما قاربه من الدّنیا، و علی عمد لبس علی نفسه، لیجعل الشّیهات عاذرا لسقطانه3

عمّار! او را واگذار، چه او چیزی از دین برنگرفته جز آنچه آدمی را به دنیا نزدیک کردن تواند، و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خواه خطاهای خود گرداند.

انسان اگر خود خواهان هدایت نشود، اصرار و اجبار کارساز نخواهد بود. اگر مبنای تربیت بر تهدید و تحمیل، و بر اکراه و اجبار قرار گیرد، این امکان هست که انسان ها به ظاهر از سر ترس و زبونی، یا از سر حرص و آزمندی به اموری تن دهند و به ریا و نفاق کشیده شوند و این امر خود مانعی سخت در تربیت حقیقی است. امیرمؤمنان  علی (علیه السلام) به شدّت از این امور بیزار بود و اجازه نمی داد که براساس تربیتی تحمیلی بذرهای ناپاکی در دل مردمان کاشته شود و زمینه تربیت فطری آسیب ببیند امام (علیه السلام) تلاش می کرد که افراد را از غفلت بیرون آورد و مانع میان آنان و تربیت فطری را مشخص سازد و میل انصاف به کمالات حقیقی را در آنان برانگیزد و آنان را همراه کاروان کمال نماید. آن حضرت می فرمود: « بینکم و بین الموعظة حجاب من الغرّة. »4 ؛ میان شما و موعظت پرده ای است از غفلت.

انسان خود باید بخواهد، تا بشود او را از غفلت به در آورد، و اگر کسی خود را به غفلت بزند، کسی نمی تواند او را هدایت نماید. هنر مربّی این است که بتواند میل به اصلاح و تربیت را در متربّی ایجاد کند و راه را به او بنمایاند تا او خود در راه تربیت گام زند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین می فرماید: « الا حرّ یدع هذه اللماطة لا هلها؟ انه  لیس لا نفسکم ثمن الّا الجنة، فلا تبیعوها الّا بها. » 5

آیا زاده ای نیست که این خرده طعام مانده در کام (دنیا) را بیفکند و برای آنان که در خورش هستند نهد؟ جان های شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان، پس مفروشیدش جز بدان.

در دیدگاه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) مبنای تربیت آدمی، انگیختن او و همراه نمودن وی است؛ و نه بی انگیزه ساختن و دشمن نمودن او. مبنای تبلیغ، ترغیب است، و اساس رسالت تربیتی مصلحان حقیقی اشتیاق است، نه اجبار
امام علی

امیرمؤمنان  علی (علیه السلام) مردمان را به آزادگی و رهایی از دام های دنیای نکوهیده فرا می خواند. تا در انسان حرّیت پیدا نشود، تربیت حقیقی و فرهنگ بزرگواری و ارجمندی که اساس تربیت آدمی است، ظهور نمی کند. امام علی (علیه السلام) مردمان را به آزادگی دعوت می نماید تا بستر تربیت فطری فراهم شود و برای انگیزش آنان، ارزش ایشان را یادآور می شود تا انسان ها بدانند چه ارزشی دارند و نباید استعدادهای گرانقدر خود را به تباهی بکشانند. دنیای نکوهیده سبب فریب می شود و آدمی خود را اسیر آن می سازد و از حرکت به سوی مقصدی که برای آن آفریده شده است باز می ماند. همّتی باید تا آدمی خود را آزاد نماید و در بستر حرّیت، ارزش های خود را جلوه دهد. امیرمؤمنان  علی (علیه السلام) آدمیان را ترغیب می نماید که جان های شما را بهایی جز بهشت نیست، خود را به کمتر از آن مفروشید؛ قدر خود را بدانید و ارزش های خود را بشناسید. امیر بیان ، علی (علیه السلام) در این باره چنین سخن رانده است:

« العالم من عرف قدره، و کفی بالمرء جهلا الا یعرف قدره. » 6؛ دانا کسی است که قدر خود را بشناسد؛ و در نادانی انسان همین بس که در قدر خویش را نشناسد.

آدمی قیمت خود را نمی داند و از این رو خود را به کمترین بها و در برابر بی ارزش ترین چیزها (دنیا) می فروشد.

 

صـــد هـــزاران فضـــل دانــد از علوم

 

 جـــان خـــود را مــی داند آن ظلوم

 

دانـــد او خاصــــیّت هــــر جـــوهری

 

در بیـــان جـــوهــر خـود چون خری

کـــه همـــی دانـــم یجـــوز و لا یجوز

 

خــود نـــدانـــی تـو یجوزی با عجوز

ایــن روا و آن نــاروا دانــــی و لـیــک

 

تــو روا یــا نـــاروایی بیــــن تو نیک

 

قیمت هر کاله می دانی که چیست

 

قیمت خود را ندانی، احمقیست 7

 

 

انسان خود باید بخواهد، تا بشود او را از غفلت به در آورد، و اگر کسی خود را به غفلت بزند، کسی نمی تواند او را هدایت نماید. هنر مربّی این است که بتواند میل به اصلاح و تربیت را در متربّی ایجاد کند و راه را به او بنمایاند تا او خود در راه تربیت گام زند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین می فرماید: «آیا زاده ای نیست که این خرده طعام مانده در کام (دنیا) را بیفکند و برای آنان که در خورش هستند نهد؟ جان های شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان، پس مفروشیدش جز بدان»

اگر انسان به خود و ارزش های خود توجّه نماید، استعدادهای خود را معطّل نمی گذارد، و ر اره رفع مانع اصلی کمال خود گام بر می دارد. هنر تربیت این است که میل به آزادی از اسارت در حصار طبیعت آدمی در انسان انگیخته شود و شوق رفتن به سوی حقیقت آدمی در وی شعله ور گردد؛ اینکه انسان از اقدام نمودن در این جهت هراس نکند و خود برای تربیت خویش فعّال شود و بر گرایش های پست درونی خویش غلبه نماید. پیشوای آزادگان، علی (علیه السلام) فرموده است:

« افضل الاعمال ما اکرهت نفسک علیه.»8 ؛ برترین کارها آن است که در عین عدم تمایل [نفس] خویشتن را برآن واداری.

طبع خودخواه و عافیت طلب آدمی تمایلی به آزاد شدن از اسارت و شکستن حصارها ندارد. لازم است میل به کندن و رفتن و به کمال رسیدن در آدمی انگیخته شود. امام علی (علیه السلام) در این جهت همگان را مخاطب خود قرار داده و چنین فرموده است:

امام علی(ع) بهشت

« انّی احذرکم، و نفسی، هذه المنزلة. فلینتفع امرو بنفسه. فانّما البصیر من سمبع فتفکر، و نظر فابصر، و انتفع بالعبر، ثمّ سلک جدداً واصحا یتجنب فیه الصّرعة فی المهاوی، و الضّلال فی المغاوی؛ و لا یعین علی نفسه الغواة بتعسف فی حقّ، او تحریف فی نطق، او تخوف من صدق. فافق ایّها السّامع من سکرتک، و استیفظ من غفلتک، و اختصر من عجلتک، و انعم الفکر فیما جاء ک علی لسان النّبی الامی- صلی الله علیه وآله وسلم- ممّا لا بد منه و لا محبض عنه؛ و خالف من خالف ذلک الی غیره و دعه و ما رضی لنفسه، و ضع فخرک، و اخلط کبرک، و اذکر فبرک، فان علیه ممرّک، و کما تدین تذان، و کما تزرع تحصد، و ما قدّمت الیوم تقدم علیه غدا، فامهد لقدمک، و قدم لیومک. فالحذر الحذر ایّها المستمع! و الجدّ الجدّ ایها الغافل!.» 9

[من از این غفلت نگرانم] و شما و خود را از آن می ترسانم. هر کسی باید از [کار] خود سود ببرد، که بینا کسی است که شنید، و اندیشید، و دید، و به دل بینا گردید، و از آنچه مایه عبرت است سود گزید؛ سپس راهی روشن را سپرد، و از افتادن در پرتگاه ها و گم شدن در کوره راه ها دوری کرد؛ [ و بکوشید تا جانب عدالت را نگه دارد] و برای گمراهان جای اعتراض نگذارد، با ستم نمودن و در راه حق سخت گیری کردن، یا معنی سخنی را دگرگون ساختن، یا از سخن راست گفتن ترسیدن. پس ای شنونده، از پس مستی هشیار باش و از خواب غفلت بیدار باش، و اندکی بکاه از شتاب خویش، و بدانچه از زبان پیامبر امّی (صلی الله علیه و آله وسلم) به تو رسیده نیک بیندیش! آنچه را که شنیدنش باید، و ترکش نشاید. آن کس را که جز این گفت، و سخن دیگری را شنفت، رها کن با آنچه برای خود پذیرفت. ناز خود بنه و بزرگی فروختن بگذار و گور خویش به یاد آر! که گذرگاه تو بر آن است، و هر چه کنی بر تو تاوان است؛ و آنچه کشتی، درو نمایی؛ و آنچه امروز فرستی، فردا بر آن درآیی. پس جای درآمدنت را بگستران! و برگ آن را از پیش روانه گردان. پس ای شنونده پرهیز! پرهیز! و ای بیخبر، برخیز! برخیز!

 


پی نوشت ها :

1- عمّار بن یاسر جزء نخستین مسلمانان اسلام است که سی و چند روز پس از بعثت پیامبر اسلام آورد و وجودش آکنده از ایمان بود و در راه اسلام سخت ترین شکنجه ها را تحمّل کرد و پدرش یاسر و مادرش سمیّه نخستین شهیدان راه اسلام بودند (ر. ک: ابوعبدالله  محمد بن سعدء الطبقات الکبری، دار بیروت للطباعة و النشر، بیروت، 1405 ق. ج 3 صص 246- 264

2- مغیرة بن شعبه از زیرکان و سیاستمداران عرب شمرده شده است؛ زیرکی مکارانه و سیاستمداری فریبکارانه . وی در سال پنجم هجری اسلام آورد و در صلح «حدیبیه» حضور داشت.داستان فساد او مشهور است. (ر. ک: الطبقات الکبری، ج 4، صص 284- 286، ج 6، ص 20)

3-  نهج البلاغه، حکمت 405.

4- همان، حکمت 282.

5- همان، حکمت 456.

6- همان، خطبه 103.

7- مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 438.

8- نهج البلاغه، حکمت 249.

9- همان، خطبه 153.

منبع : کتاب ماه مهر پرور ، مصطفی دلشاد تهرانی

فرآوری : محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName