• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1389/11/25
  • تاريخ :

چراغ راه اهل سلوک

اصول اساسی سلوک عرفانی در کلام امام سجاد(ع)


آنچه می خوانید نامه و دستورالعملی است عرفانی از عالم ربّانی، عارف صمدانی، حکیم الهی آیت اللّه آقا محمد بیدآبادی به یکی از طالبان حقیقت و سالکان وادی سلوک.


بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

(ای برادر و دوست من، اگر بنده خدایی، بلند همّت باش و کارهایی که نزد تو مهم است و تو را از سلوک باز داشته، به خدا واگذار.) تا می توانی، همتت را بلند نما؛ (زیرا آدمی با همت خود پرواز می کند و اوج می گیرد همان طور که با دو بالش).

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود  ز هرچه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است

هرچه در این خانه نشانت دهند  گر نستانی به از آنت دهند

یعنی با فکر درست و کثرت یاد مرگ، خانه دل را از غیر حق خالی کن. یک دل داری، بس است یک دوست تو را.

«الیس اللّه بکافٍ عبده» (شگفتا: آیا خداوند بنده اش را بس نیست. خداوند در درون مرد، دو قلب قرار نداده است).

در دو عالم گر تو آگاهی از او  زو چه بد دیدی که در خواهی از او

خدایا، زاهد از تو حور می خواهد، قصورش بین  به جنّت می گریزد از درت، یا رب شعورش بین

امام پرهیزکاران، علی علیه السلام می فرماید: «به طمع بهشت یا از ترس آتش، تو را عبادت نمی کنم. چون شایسته سپاسی سپاست می گذارم».

هر دو عـالم را بـه یک بار از دل تنگ

 

بـرون کـردیـــم تـــا جـای تو باشد

تحصیل این کار به هوس نمی شود

 

بلکه تا نگذری از هوس نمی شود

(خداوند کارها را از مسیر و با اسباب خودش به جریان می اندازد. ناگزیر، اسباب به سرچشمه اصلی آنها (مسبّبات) گره خورده است، اهداف بزرگ با آرزوی بدون عمل به دست نیاید. در هر فنّی از اهل آن کمک بگیرید و هر کاری را از راه آن وارد شوید).

آیینه شو، جـمال پری طلعــتان طلب

 

جاروب کن توخانه و پس میهمان طلب

چو مستعد نظر نیستی، وصال مجو

 

که جام جم نکند سود وقت بی بصری

اول از همه راه های هدایت را از انسان کامل (مراد به حق پیوسته) باید پرسید و دست دوستی به دامن پیروی ائمه اطهار (علیهم السلام) زد. بعد از آن، پشت پا به علایق مادی زد و عشق «مولا» را به دست آورد: «قُلِ اللّهَ ثُمَّ ذَرْهُمْ؛ بگو خدا و آنگاه آنان را (به حال خود) واگذار»!

عشق مولا کی کم از لیلی بود

 

محو گشتن بهر او اَولی بود

 

علی علیه السلام می فرماید: «به طمع بهشت یا از ترس آتش، تو را عبادت نمی کنم. چون شایسته سپاسی سپاست می گذارم»

حاصل عشق همین بس که اسیر غم او  دل به جایی ندهد میل به جایی نکند.

سلوک

پس تمام همّ و غم خود را یکی کند، با تلاش و کوشش فراوان وارد جاده شریعت شود و ملکه تقوا را به دست آورد؛ یعنی تا جایی که می تواند، به صورت زبانی، عملی، حالی، فکری و اعتقادی، به حرام، مشتبه و مباح، نزدیک نشود تا پاکی ظاهری و باطنی به دست آورد که شرط عبادت است و از عبادتش اثری ببیند و عبادتش ظاهری نباشد که خداوند فرموده است: «خدا فقط از پرهیزکاران می پذیرد.» و نیز فرموده است: «هرگز انفاقتان پذیرفته نمی شود تا وقتی که فاسق هستید.» و در آیه ای دیگر چنین فرموده است: «تنها مانع پذیرش صدقه هایشان فسق بوده است.» در روایتی از ائمه علیهم السلام چنین آمده است که: «کاری که حتی پوسته ای از حرام داشته باشد، هرگز پذیرفته نگردد.» و نیز فرموده اند: «آن که حرام خورد، خداوند هرگز بخشش و انفاق او را نپذیرد.» در توصیه به پرهیز از حرام چنین فرموده اند: «گریز از یک لقمه حرام نزد خدا از دو هزار رکعت نماز نافله دوست داشتنی تر است.» افزون بر آن گفته اند: (چشم پوشی از یک درهم حرام برابر با هفتاد حج مقبول است) و به تدریج حوصله فهم وسیع شود. به تعبیر قرآن کریم: «آنکه خدامدار شود، خداوند «قوّه تشخیص حق از باطل» به او عنایت کند. خدامدار شوید تا خداوند دانایتان گرداند.» در این وقت، نکته ظریفی از وظایف و طاعات واجب و مستحب را رها نکند تا سرّ و روح قدسی، قوت گیرد. چنان که ائمه اطهار علیهم السلام فرموده اند: «ما روح قدسی را با عمل صالح تأیید و استوار گردانیم و اجزای ایمان به هم پیوسته اند».

شرح صدری فراهم شده و پیوسته نور عبادت بدنی و نور ملکات یکدیگر را تقویت می کنند. پس نورٌ علی نور شود. «الطاعة تجرّ الطاعة.»(طاعت به دنبال خود طاعت آورد و در زمان کوتاهی، احوال گذشته به مرتبه مقام رسد و ملکات حسنه و اخلاق جمیله حاصل شود و عقاید حقیقی رسوخی کامل به هم رساند وچشمه های حکمت از دل به زبان جاری شود و به کلی رو از غیر حق بگرداند).

در این هنگام، هر گاه از گروه سابقین باشد، جذبه «عنایت» به استقبال او می آید و منیّت او را محو می کند. در عوض «ما لا عین رأت و لا اُذُن سَمعت و لا خطر علی قلب بشر؛ چیزی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر قلب آدمی خطور نکرده است» کرامت فرماید و حقیقت «اِنّکَ لا تَهدی مَنْ اَحْبَبْت» (؛ تو هر که را نخواهی، هدایت نمی کنی). و واقعیت («هدایت از آن خداست») را به وضوح مشاهده نماید. (هنگامی که خداوند، خوبی بنده ای را بخواهد، چشم قلب او را می گشاید).

(معبودا، من سرگرم و مشغول آثار و آفریده های تو شده ام و همین سرگرمی مرا از دیدار تو دور می کند. پس مرا با «جذبه ای» که به «قربت» رساند، شیدای خود کن و مرا در مسیر «اهل جذب» قرار ده. از وجود بنده ات، آنچه او را به اصلاح رساند برگیر؛ که کشش عشق از کشش های پروردگار مساوی با اعمال جن و انس است.) عشق نسبت به کریمان برای کسی ضرری ندارد.

طالع اگر مدد کند، دامنش آورم به کف  ار بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

 

ما بدان منزل عالی نتوانیم رسید

 

هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند

  تـا بـه دنیــا فکـر اسب و زین بود

 

  بــعـــد از ایـنـــت مــرکــب چـوبـیــن بود

 

 

روایتی از ائمه علیهم السلام چنین آمده است که: «کاری که حتی پوسته ای از حرام داشته باشد، هرگز پذیرفته نگردد.» و نیز فرموده اند: «آن که حرام خورد، خداوند هرگز بخشش و انفاق او را نپذیرد»

تا وزش نسیم های رحمت، انسان را به کدام یک از جزیره های همیشگی دو دریای جمال و جلال که شایسته استعداد و سعی نیکوی او بود، برساند. «انّ للّه فی ایام دهرکم نفحات، اَلّا فتعرّضوا لها». مراتبی که ذکر شد، منازل سیر الی الله و مجاهده فی سبیل اللّه است. «یا ایها الانسان انّک کادح الی ربّک کدحاً فملاقیه». (ای انسان، تو با سخت کوشی به سوی پروردگارت می روی و او را بااین رنج ها ملاقات می کنی). بعد از این، «انّ الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»؛ (آنان که در حرکت به سوی ما تلاش کنند، قطعاً راه ها را به آنها بنمایانیم) که سفر سیر فی اللّه است، خواهد بود که بیان آن ضرورتی ندارد، بلکه مضر است.

در دیر می زدم من ز درون ندا برآمد

 

که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم

 

چو به صومـعـه رسیدم، همه زاهد ریایی

سلوک

«الایمان منازل و مراتب لو حملت علی صاحبه الاثنین ثلاثةٌ یتقطّع کما تتقطع البیضةُ علی الضوء.» (ایمان درجاتی دارد. آنکه در رتبه دوم است، اگر وظایف رتبه بالاتر بر او بار شود، منفجر گردد، چنان که تخم مرغ در نور و حرارت شدید منفجر شود.) «رحم اللّه امرء عرف قدره و لم یتعدّ طوره»؛ (خدا رحمت کند آن که «جای» خود بشناسد و پا از گلیم خود بیرون نگذارد).

تو چه دانی زبان مرغان را  ;چون ندیدی شبی سلیمان را

«فخذ ما اتیت و کن من الشاکرین»؛ (آنچه را خداوند به تو عنایت می کند، بگیر و سپاس گزار این داده ها باش). «و لئن شکرتم لازیدنّکم.» (اگر سپاس گذاردید،بیافزاییم).

با که گویم اندرین ده زنده کو  بهر آب زندگی، پوینده کو

آنچه من گفتم، به قدر فهم توست  مردم اندر حسرت فهم درست

خدا رحمت کند کسی را که گفتار حقی بشنود و بدان عمل کند، پس هدایت شود.

به یقین، بدان هر که شروع در سلوک نماید، در هر مرحله ای که مرگ او را فرا رسد، در زمره آنان باشد که قرآن کریم درباره ایشان فرموده است: «آنکه از خانه برای خدا و رسول هجرت کند و در بین راه مرگ او فرارسد، پاداش او بر خداست».

گر مرد رهی، رهت نمودم «خدا حق گوید و به راه فطرت رساند. آنچه به خاطر بود، به قلم آمد تا که را به کار آید.

هر کس که ز شهر آشنایی دارد  داند که متاع ما کجایی است

حاجی، ره هُدی به خدا غیر عشق نیست  گفتیم زور این باده ندانی به خدا تا نچشی

فرآوری: شکوری

دین و اندیشه تبیان

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName