• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1389/11/21
  • تاريخ :

اسلام و علم؛ سازگار یا ناسازگار

قسمت دوم

شهید مطهری

قسمت اول این مطلب را در اینجا ببینید.

 

منطق قرآن

منطق قرآن درباره علم، به شکلی است که قابل تخصیص و اختصاص نمی باشد. قرآن، علم را نور و جهل را ظلمت می داند و می فرماید که مطلقاً، نور بر ظلمت ترجیح دارد.

 

قرآن صریحاً مسائلی را به عنوان موضوع مطالعه و تفکر پیشنهاد می کند. این موضوعات، همان هاست که نتیجه مطالعه آنها، همین علوم طبیعی، ریاضی، زیستی، تاریخی و غیره است که امروز در دنیا می بینیم. خداوند در سوره بقره، آیه 164، می فرماید:

«در آفرینش آسمان ها و زمین، در گردش شب و روز، در حرکت کشتی بر روی آب که به وسیله آن بشر منتفع می گردد، آمدن و ریزش باران که سبب حیات زمین می گردد، حیواناتی که در روی زمین در حرکتند، گردش بادها و حالت مخصوص ابرها که در میان زمین و آسمان معلقند، در همه اینها، نشانه های قدرت و حکمت پروردگار است» (یعنی همه اینها، قوانین و نظاماتی دارند و شناختن این نظامات، شما را به توحید نزدیک می کند).

 

قرآن صریحاً مردم را به مطالعه در این امور توصیه کرده و می دانیم که مطالعه همین هاست که منجر به علم فلک و ستاره شناسی، زمین شناسی، دریاشناسی، علم کائنات جوّیّه، حیوان شناسی و غیره شده است. در سوره جاثیه، آیه 2 و سوره فاطر، آیه 27 و بسیاری از آیات دیگر نیز نظیر این آمده است.

 

قرآن کتابی است که اولین مرتبه که نازل شد، سخن خود را با «خواندن»، «علم» و «کتابت» آغاز کرد. وحی قرآن، با تذکر اینها آغاز گشت:

«بخوان به نام پروردگارت؛ آن که آفرید؛ انسان را از خون بسته آفرید؛ بخوان و پروردگار تو کریم ترین کریمان است که آموزانید نوشتن با قلم». (1)

 

توحید و علم

اسلام دینی است که با توحید آغاز می گردد و توحید مسئله ای است تعقلی که تقلید و تعبد در آن جایز نیست؛ حتماً باید تعقل و استدلال و تفلسف در آن باشد. اگر اسلام از ثنویت یا تثلیث آغاز شده بود، نمی توانست ورود در آن مبحث را آزاد بگذارد و چاره ای نبود از این که آن را منطقه ممنوع اعلام کند؛ ولی از توحید آغاز شده که نه تنها آن را منطقه ممنوع نمی داند، بلکه منطقه ای لازم الورود می داند. مدخل این منطقه هم از نظر قرآن، تمام صفحه کائنات است و کارت ورودی آن، علم و تحصیل است. ابزار و وسیله گردش در این منطقه، قوه تفکر و استدلال منطقی است.

 

اینها همه قرائنی است که نشان می دهد نظر اسلام منحصرا علوم دینی نیست. از قدیم این مطلب مطرح بوده که منظور اسلام از علمی که آن را فریضه و واجب خوانده چیست؟ هر دسته ای خواسته اند کلام پیغمبر را به همان رشته معلوماتی که خودشان داشته اند، تطبیق کنند. متکلمین گفته اند که مقصود، علم کلام است. مفسرین گفته اند که مقصود، علم تفسیر است. محدثین گفته اند که مقصود علم، حدیث است. فقها گفته اند که مقصود، علم فقه است که هر کسی باید یا مجتهد باشد یا مقلد. علمای اخلاق گفته اند که مقصود، علم اخلاق و اطلاع از منجیات و مهلکات است. متصوفه گفته اند که مقصود، علم سیر و سلوک و توحید عملی است. غزالی بیست قول در این زمینه نقل می کند؛ ولی همان طور که محققین گفته اند، مقصود، هیچ یک از این علوم بالخصوص نیست. اگر مقصود علم خاصی بود، پیغمبر به همان علم تصریح می کرد؛ مقصود، هر علم مفید و سودمندی است که به کار می خورند.

 

علم، وسیله است یا هدف؟

توجه به یک نکته، اشکال را به خوبی حل می کند و کاملاً می توانیم بفهمیم که منظور اسلام، چیست. اولاً باید دید که علم از نظر اسلام، هدف است یا وسیله. بدون شک، بعضی از علوم هدف است؛ مثل معارف ربوبی و خداشناسی و آن چه از شئون خداشناسی شمرده می شود؛ مثل معارف مربوط به خودشناسی و معاد. از اینها که بگذریم، سایر علوم، وسیله اند؛ نه هدف؛ یعنی هر علمی از آن جهت لازم و مفید است که مقدمه و وسیله انجام یک عمل و یک وظیفه است. همه علوم دینی - به استثنای معارف الهی - از قبیل علم اخلاق و فقه و حدیث، همین طورند؛ یعنی همه وسیله اند نه هدف؛ تا چه رسد به مقدمات ادبی و منطق معمولی که در مدارس دینی خوانده می شوند.

 

فقها و علمای دینی می گویند: وجوب علم، تهیّؤی است؛ یعنی از آن جهت واجب است که آمادگی و تهیّؤ می دهد برای کاری که موافق با منظور اسلام است؛ حتی خود یادگرفتن مستقیم مسائل عملیه، یعنی احکام و مسائل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و طهارت که معمولاً در رساله های عملیه ذکر می شوند، فقط برای این است که شخص بتواند و آماده بشود که وظیفه دیگری را درست انجام دهد؛ مثلاً یک نفر مستطیع که می خواهد به حج برود، باید یاد بگیرد تا آمادگی و تهیّو پیدا کند که مراسم حج را درست انجام دهد.

 

وقتی که این اصل را دانستیم، نوبت به اصل دیگر و مطلب دیگر می رسد و آن این که اسلام چگونه دینی است و چه هدف هایی دارد و چگونه جامعه ای می خواهد؟ منظورهای اسلامی، چه اندازه وسعت دارند؟ آیا اسلام تنها به چهار تا مسائل عبادی و اخلاقی قناعت کرده یا دامنه و دستورهای این دین، گسترش یافته است در همه شئون حیاتی بشر و در همه شئون حیاتی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بشر، نظر دارد و در همه آنها منظور و هدف هایی دارد که باید تأمین گردد؟ آیا اسلام می خواهد که جامعه مسلمان مستقل باشد یا اهمیت نمی دهد که زیردست و محکوم باشد؟ بدیهی است که اسلام جامعه ای مستقل، آزاد، عزیز، سربلند و مستغنی می خواهد.

 

مطلب سومی را هم باید بشناسیم و توجه کنیم و آن این که امروز دنیا بر پاشنه علم می چرخد. کلید همه حوایج، علم و اطلاع فنی است و بدون علم، نمی توان جامعه ای غنی، مستقل، آزاد، عزیز و قوی به وجود آورد. بنابراین، خود به خود نتیجه می گیریم که در هر زمانی، خصوصاً در این زمان، واجب است بر مسلمین که همه علومی را که مقدمه رسیدن به هدف های اسلامی هستند، فراگیرند و کوتاهی نکنند.

 

با این مقیاس، می توانیم همه علوم مفید را علوم دینی بدانیم و می توانیم بشناسیم که چه علمی واجب کفایی است و چه علمی واجب عینی و می توانیم بفهمیم که در یک زمان، ممکن است خواندن یک علمی از اوجب واجبات باشد و در زمانی دیگر، آن طور نباشد. این، بستگی به میزان هوشیاری و توجه کسانی دارد که در هر زمانی اجتهاد می کنند و به استنباط احکام می پردازند. (2)

 

پاورقی:

1.علق، آیه 1-4.

2.بیست گفتار، ص 179-186 (با اندکی تصرف).


پدیدآورنده: شهید مرتضی مطهری

منبع: www.hawzah.net


تنظیم: گروه حوزه علمیه تبیان

مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName