• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • سه شنبه 1389/11/19
  • تاريخ :

شبیه عطری در نسیم

شبیه عطری در نسیم


آنچه که در رمان شبیه عطری در نسیم، تازه است و مایه شگفت خواننده می شود: زمان در رمان، پیرنگ رمان و زندگی همزمان شخصیت های رمان در جهان ذهنی و عینی می باشد. نگاه گذرا به رمان، این تصور را ایجاد می کند که زمان در رمان، خطی است. اما به زودی درمی یابیم که زمان شکسته می شود، زاویه دید از شخص سوم به شخص دوم، و همین طور از شخص دوم به شخص سوم عوض می شود.


فضا در رمان، گاهی ذهنی است و گاهی عینی. شخصیت ها از جهان ذهنی به جهان عینی وارد می شوند و همینطور از جهان عینی به جهان ذهنی پرتاب می شوند. شخصیت ها گاهی در خودشان حضور دارند و گاهی هم بیرون از خود شان در برابر دیگران حضور دارند.

در این رمان، جهان ذهنی و جهان عینی، هر دو به عنوان یک مجرا و کانال در نظر گرفته شده است که واقعیت زندگی انسان، به ویژه شخصیت های رمان در آن جاری است. بدون جهان ذهنی و عینی، شخصیت ها به واقعیت زندگی و وجود شان نمی توانند دست پیدا کنند:

"می‌شود گاهی به عقب برگشت. به خاطرات، خب، نباید زیاد میدان داد اما باید بداند کدام پیشامد کوچک سایه بزرگی انداخته رو زندگیش."

شخصیت ها معمولا در رمان از مفاهیم ذهن شان آغاز می شوند و بعد به بیرون به جهان اشیا پرتاب می شوند. یا گاهی چیزهای واقعی شخصیت ها را وارد مفاهیم ذهنی شان می کند:

"عمری که بگذرد و آلبوم ها که ورق بخورد و فیلم ها، سی دی ها که تو دور بیفتند، نامه های موج دار دست نویس یا پرینت های تمیز لیزری که از سر خوانده شوند یادت می آید که « اون شب چقدر حال مون گرفته بود.»"

در این رمان، جهان ذهنی و جهان عینی، هر دو به عنوان یک مجرا و کانال در نظر گرفته شده است که واقعیت زندگی انسان، به ویژه شخصیت های رمان در آن جاری است

رمان "شبیه عطری در نسیم"، آغاز، وسط و پایان ندارد. گره‌افگنی و گره‌گشایی هم در کار نیست. می توانی، پایان رمان را آغازش بدانی و همین طور آغاز رمان را آخر آن. در رمان به آغاز و پایانی رو به رو نیستی. زیرا روایت بر منطق آغاز، وسط و پایان بنا نیافته است.

در این رمان، چندان به مرکز و محور، به علت و معلول رو به رو نیستیم. روایت رمان ما را به گنجایش تازه ای از روایت رو به رو می کند و منطق ذهنی ما را از روایت به چالش می کشاند.

رمان را از نظر شکل و ارایه پیرنگ روایت، آنهم از دید سنتی نمی توان انسجام بخشید. رمان در یازده عنوان ارایه شده است که این یازده عنوان بیش تر به محتوای رمان ارتباط می گیرد تا به تداوم خط و سیر آن در زمان. این یازده عنوان، بیش تر شبیه عنوان های است که نیچه برای ارایه بخش بندی کتاب چنین گفت زرتشت در نظر گرفته است.

اگر بخواهیم به طور کلی به رمان نگاه کنیم و رمان را به عنوان یک کلیت در نظر بگیریم، باید با دید محتوایی به رمان نظر کنیم. این دید محتوایی، مفهوم حضور و ناپایداری در زندگی می باشد که شخصیت های رمان به عنوان انسان امروزی با این مفهوم در زندگی درگیر اند.

شخصیت های رمان شبیه عطری در نسیم، با درک ناپایداری از زندگی، می خواهند در زندگی حضور داشته باشند. به نوعی محکوم به حضور اند. چاره ای جز این ندارند. حضور، تنها انتخابی است که شخصیت های رمان می توانند برای زندگی، آن را برگزینند.

شخصیت های رمان شبیه عطری در نسیم، با درک ناپایداری از زندگی، می خواهند در زندگی حضور داشته باشند. به نوعی محکوم به حضور اند

شخصیت های رمان، انسان معمولی و امروزی هستند. بلندپروازی و احساس گناه قهرمانی رمان کلاسیک و آغاز دوره مدرن را ندارند. شخصیت ها مانند دیگر رمان های ایرانی دارای ویژگی های شخصیتی قصه و رمان نیستند. یعنی، این که شخصیت ها اراده کار بزرگ، از جمله جدایی، اشراف و رجعت را ندارند.

شخصیت ها در پی ایجاد هیچ تغییری برنمی آیند و از منجلاب که در زندگی جریان دارد، گریزان نیستند. می خواهند خلای زندگی را با دست زدن به کارهای هنری پر کنند. اما از تغییرات که در کل زندگی رونما می شود، رنج می برند و دچار دلشورگی و نوستالژیا می شوند. با این هم می خواهند، در هر صورت خون سردی شان را حفظ کنند و بی تفاوت باشند، فقط شیوه زیستن را یاد داشته باشند:

"لحظه ای به یاد وطن بغض می کنی و آنی به این غربت آشنا می خندی. «کی این همه برف اومده بود؟»،  «آخ این یکی رو هم که خدا بیامرزدش …» خب، زندگی همین است. مثل همین امروز عصر ساعت هفت."

اگرچه در ادبیات داستانی، انتخاب شخصیت زن یا مرد، چندان مهم نیست. داستان نویسان مرد هم در رمان های شان شخصیت های زن را انتخاب کرده اند و خیلی هم خوب پرورده اند. اما در ادبیات داستانی ادبیات فارسی، انتخاب شخصیت مرد در یک رمان، توسط یک زن داستان نویس، به نوعی تازگی دارد.

نویسنده، زندگی را چنان که هست، روایت می کند. در پی ارایه ی یک زندگی آرمانی و زندگی اخلاقی نیست. درک نویسنده رمان از زندگی، خیلی همخوان با روان انسان امروزی است. این درک نسبت به زندگی از دورن، می تواند یک دید تراژیک به زندگی باشد اما نگاهی از بالا و شبیه افلاطونی به زندگی، می تواند یک دید کمیک به زندگی باشد.

هر نویسنده خواسته یا ناخواسته، خودش را به رمان اش فرافکنی می کند. از این رو، می توان گفت: از پشت این رمان، حضور نویسنده ای قابل درک است که با زمان، بودن و حضور در زندگی به طور جدی درگیر می باشد.

 

بخش کتاب‌خوانی تبیان


سایت اینترنتی مد و مه

UserName