• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3427
  • دوشنبه 1384/11/17
  • تاريخ :

عباس کیارستمی به روایت گاردین

کشیدن خطی محو میان خیال و واقعیت


کیارستمی می گوید: «در نهایت، چیزی که فیلم سعی در برقراری ارتباط با آن دارد، تفاوت بین خود ایده آل، با خود واقعی است. هر چه این تفاوت بیشتر باشد، فرد نامتعادل تر می شود.» اما رابطه بین واقعیت و ساختگی بودن، در سراسر فیلم نامعین است.

عباس کیا رستمی، با ساختن مستندهایی درباره کودکان و آموزش شروع کرد و سپس از فیلم های کوتاه به فیلم های هنری روی آورد که برای او جوایز متعددی از سرتا سر جهان به همراه داشتند. با وجود مشکلات همیشگی اش در ایران، خودش می گوید که هیچ جای دیگری نمی تواند کار کند.

وبلاگ طرفداران عباس کیارستمی گزارش نشریه گاردین درباره این کارگردان را منتشر کرده است. در این گزارش آمده است:

البرتو النا، مورخ سینما و زندگی نامه نویس کیارستمی می گوید: بسیاری از منتقدان عقیده دارند که «زیر درختان زیتون»، رفیع ترین قله در کارنامه کیارستمی را رقم زد. و با آن شهرت، فیلم در سرتاسر جهان به نمایش درآمد.

ژان لوک گدار درباره کیارستمی گفته که: "سینما با دی دبلیو گریفیث شروع شده و به عباس کیارستمی ختم می شود."و مارتین اسکورسیزی: "کیارستمی نماینده عالی ترین سطح هنر در سینماست" وقتی این گفتارها درباره کیارستمی گفته شد، او خود را به زیبایی پس کشیده و می گوید: «این تعارفات، احتمالا برای پس از مرگم مناسب ترند.» اما در ایران، دست کم در دایره رسمی، تحسین کیارستمی چندان مرسوم نیست. او در انتقاد به این موضوع می گوید: «در ده سال گذشته تصمیم بر این است که هیچ کدام از فیلم های من اکران نشود. من فکر می کنم آن فیلم های من را نمی فهمند و بنابراین از نمایش آن ها جلوگیری می کنند. آن ها دوست دارند فیلم هایی کاملاً متفاوت با سینمای من را حمایت کنند: ملودرام ها.»

کیارستمی در آمریکا هم با مخالفت روبرو شد. چند سال قبل درخواست ویزای او برای شرکت در فستیوال فیلم نیویورک رد شد. دبیر فستیوال، ریچارد پنا، کسی که او را دعوت کرده بود گفت: «این یک نشانه زشت از چیزی است که امروز در کشور من در حال وقوع است. کسی اهمیتی به تاثیر منفی ای که این مسئله- اگر نه به تمام جهان- بر دنیای اسلام می گذارد نمی دهد».

اما کیارستمی دوستان و هواداران بسیاری هم دارد. می گوید: «هر سال، دست کم دو بزرگداشت از کارهای من در کشورهای مختلف برگزار می شود. امسال، یکی در سائو پائولو، و یکی در ژاپن برگزار می شوند. پارسال هم یکی در تورین بود.» حتی لندن، که مشهور به حمایت از آثار متفاوت سینمای هنری خاورمیانه است، هر چند کمی دیر، قصد به تجلیل از آثار کیارستمی در بهار امسال، به شکلی دست و دل بازانه ( که در کشور خودش حتی تصور آن هم ناممکن می نماید) دارد. «عباس کیارستمی، الهام یک هنرمند» جشنواره ای از آثار او در فیلم، عکس و حتی فرصتی برای کشیدن ترجمه شعرهایش است.

جاناتان روز نبام، منتقد برجسته امریکایی و یک مدافع کارهای کیارستمی می گوید: "اگر کسی می خواهد مشکلات کیارستمی را درک کند، بهتر است به رنجشی که به خاطر شهرت کیارستمی در غرب، بوجود آمد و تمرکز او بر تنگدستی اش که باعث شد بیشتر قسمت های فیلم «زیر درختان زیتون» را در شب تدوین کند تنها زمانی که تجهیزات تدوین در اختیار او قرار می گرفت- به درستی استناد کند.« خود کیارستمی می گوید: «آن ها نه تنها سینماها را در اختیار دارند، بلکه تمام وسایل تولید هم در اختیارشان است، پس من مجبورم آن ها را دور بزنم. حتی اگر این به معنی تدوین فیلمم در شب باشد.»

در چنین شرایطی، چرا او تصمیم گرفت برخلاف بسیاری از فیلمسازان پیش از خودش، پس از انقلاب در ایران بماند؟ او می گوید: «وقتی شما درختی را که در زمین ریشه دارد، از جایی به جای دیگری منتقل کنید، درخت دیگر میوه نخواهد داد. و اگر هم بدهد، به آن خوبی که در جای اصلی اش بود نمی شود. اگر من کشورم را ترک می کردم، مثل همان درخت می شدم» و سپس به سادگی اضافه می کند: «واقعا فکر می کنم بهترین کارهایم را در ایران می سازم»

بسیاری از فیلم هایش، بر محور قهرمان فیلم که در حال رانندگی در حومه دور افتاده است می گذرد. جف اندرو، بر گزار کننده فصل جشنواره کیارستمی می گوید: «او به هیچ چیز به اندازه اینکه سوار ماشین خودش بشود و از مناطق روستایی ایران عکاسی کند، عشق نمی ورزد» بسیاری از فیلم های او، از درون ماشین در حال حرکت در ترافیک متراکم و آلوده پایتخت ایران فیلمبرداری شده اند. اندرو می گوید: «عباس در داخل ماشین یک محیط متناسب برای فیلم برداری را پیدا می کند. این یک فضای خودمانی است که افراد می توانند به آزادی در آن با هم حرف بزنند. و همچنین یک لوکیشن بسیار ارزان قیمت محسوب می شود»

پدر کیارستمی یک نقاش و طراح دکوراسیون بود و احتمالا عباس طبیعت متمایل به هنرهای دیداری را از او به ارث برده است. بر طبق گفته های آلبرتوالنا، کیارستمی جوان برای مبارزه با تنهایی اش به نقاشی روی آورد. او هرگز در مدرسه با همشاگردی هایش صحبت نمی کرد اما چند سال را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گذراند، جایی که او مرکزی را درباره آموزش کودکان تاسیس و اداره می کرد.

او پیش از شروع کارش به عنوان یک طراح گرافیک، مدرکی از هنرهای زیبا گرفت و به ساخت آگهی های تبلیغایت و صحنه های عنوان بندی فیلم ها روی آورد. در پاسخ به پرسشی که از دوره دانشگاه چه آموخته، جواب داد که: «اینکه مطمئنا یک نقاش آفریده نشده بودم».

سپس، او به کانون ملحق شد. کیارستمی می گوید: «قرار بود فیلم هایی بسازیم که مربوط به مشکلات کودکان بشود. ابتدا این فقط یک شغل بود، اما در حقیقت این دوره ای بود که از من یک هنرمند بسازد.

مهم ترین نکته این بود که من در فیلم های تبلیغاتی کار نکردم. این دوره بیست ساله، بهترین سال های زندگی حرفه ای من هستند»

فیلمسازانی که در مرکز کار می کردند با هیچ محدودیت مالی مواجه نبودند، و بنابراین می توانستند به تجربه هایی جسورانه و نوآوری های ژرف و روشنفکرانه دست بزنند.»

به خصوص در طول آخرین سال های حکومت شاه، وقتی صنعت فیلم ایرانی با محدودیت هایی روبرو بود، آنجا به مثابه یک آبادی خلافانه بود.

با این وجود کیارستمی با سانسور روبرو شد. سالهای پیش، او فیلم کوتاهی به نام تقدیم به معلمان ساخت. یک ماموریت از طرف وزیر آموزش و پرورش، منوچهر گنجی، برای نشان دادن این فیلم در روز معلم در حضور شاه. گنجی فیلم را دید و تقاضای حذف قسمت هایی را کرد که زنان در آنها حجاب داشتند، چون این کار بر خلاف برنامه های شاه برای مدرنیزه کردن جامعه بود. کیارستمی نپذیرفت و از وزیر خواست که فیلم را هر چقدر که مایل است کوتاه کند. وزیر هم نپذیرفت و در نتیجه آن فیلم هرگز اکران نشد.

سرنوشت یکسانی هم برای فیلم 53 دقیقه ای دیگرش که بعدها ساخت رقم خرد. «قضیه شکل او، قضیه شکل دوم»، یک مستند در باره معلمی است که یک گروه از دانش آموزان را از کلاس، به خاطر لو ندادن همشاگردیشان بیرون می کند. کیارستمی این فیلم را به کارشناسان وزارت آموزش و پرورش نشان داد و از واکنش های آنان فیلمبرداری کرد. فیلمبرداری تقریباً در حال اتمام بود که جمهوری اسلامی ایران ایجاد شد.

کیارستمی تصمیم به بازسازی فیلم گرفت. او تصمیم گرفت که فیلم را تبدیل به یک معمای درام کند. قضیه شکل اول شامل دانش آموزانی است که همکلاسی شان را لو نمی دهند و در شکل دوم، یکی از شاگردان، مجرم را معرفی کرده و به کلاس باز می گردد. از تماشاگران جدید، شامل وزیر آموزش و پرورش جدید، در حال ابراز نظر در باره آن فیلمبرداری شد، که بسیاری بر این عقیده بودند که این فیلم قیاسی از سیستم پلیس مخفی رژیم شاه است. «قضیه شکل او، قضیه شکل دوم» بلافاصله جایزه ای از جشنواره فیلم کودک و نوجوان تهران دریافت کرد، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که فیلم به خاطر پیامی که آن را خرابکارانه خواندند، توقیف شد. در نتیجه، فیلم برای دهه ها از نظرها پنهان ماند تا اینکه تنها در سال 2003 در بزرگداشت کیارستمی در تورین به نمایش درآمد.

بعد از انقلاب، کیارستمی به ساخت فیلم هایش درباره کودکان ادامه داد. آخرین فیلمی که برای کانون ساخت، «مشق شب» نام داشت که زاییده تجربه های شخصی بود. او دلیل دیگری هم برای ماندنش در ایران پس از انقلاب آورده است: «یک انقلاب درونی در زندگی شخصی من در حال وقوع بود: من در حال جدا شدن از همسرم بودم و باید سرپرستی دو پسرم را به تنهایی برعهده می گرفتم، بنابراین خروج از کشور برای من غیر ممکن بود.» در سکانس افتتاحیه فیلم، کیارستمی به مدیر مدرسه ای که می خواهد از آن فیلمبرداری کند توضیح می دهد: « من در کمک کردن به پسرهایم در انجام مشق شبشان مشکل دارم... برای همین تصمیم گرفتم دوربین هایم را به این جا بیاورم تا ببینم این فقط مشکل پسر من است یا واقعاً چیزی در رابطه با سیستم آموزشی فعلی وجود دارد. برخی منتقدان فیلم را نقدی بر سیستم آموزشی ایران می دانند. اما این فیلم، همچنین یادآور خاطرات دوران مدرسه خود کیارستمی است که در یک مصاحبه اعلام کرده: «زخم هایم هنوز التیام نیافته است»

مشق شب، در ابتدا به مدت سه سال توقیف شد و بعد تر فقط برای بزرگسالان به نمایش درآمد. کیارستمی می گوید: «پس از اینکه مشق شب را ساختم، مجبور شدم که از کانون کناره گیری کنم، چون آنها با فیلم مخالف بودند.» سپس او «کلوزآپ» را ساخت و دهه ای را شروع کرد که در آن تبدیل به محبوب سینما دوستان سراسر دنیا شد. در پاییز همان سال، کیارستمی داستان عجیبی را در یک مجله درباره یک کارگر چاپ بیکار خواند که از همسرش جدا شده بود و ارتباط بسیار کمی با پسر کوچکش داشت او پس از این که خود را به جای شخصیت محبوبش، محسن مخملباف کارگردان ایرانی، جا زده بود به زندان افتاد. کیارستمی تصمیم گرفت با وقایع فیلم را بازسازی کند – و در کمال تعجب این کار را با قهرمان های اصلی داستان انجام داد (او همواره به استفاده از بازیگران غیرحرفه ای علاقه فراوانی داشته است). او از محسن مخملباف هم دعوت کرد و دو کارگردان برای دیدار با حسین سبزیان به زندان رفته و حضور او برای فیلمبرداری تضمین کردند.

کیارستمی شروع به بازسازی وقایع حقیقی کرد که منجر به بازداشت حسین سبزیان شد. حقه های سبزیان از زمانی که بر اتوبوسی سوار بود شروع شد. او در کنار زنی نشسته بود که داشت فیلم نامه یکی از معروف ترین فیلم های مخملباف، «بایسیکل ران»، را می خواند.او خود را به زن، کارگردان فیلم معرفی کرد و از این طریق به خانه زن، که در آن او و تمام اعضای خانواده اش طرفدار مخملباف و آثارش بودند، راه یافت. آنها بسیار مشتاق بودن که بدانند آیا مخملباف حاضر است فیلم بعدی خود را با مشارکت آن خانواده بسازد یا نه. ولی پس از مدتی، آنها مظنون شده و به پلیس خبر دادند تا او را دستگیر کنند. کیارستمی، قاضی دادگاه را (یکی دیگر از طرفداران مخملباف) قانع کرد که از دادگاه فیلمبرداری کند. سبزیان در دادگاه متهم بود به اینکه پولی را که از خانواده برای پرداخت پول تاکسی و همچنین خرید هدیه ای برای پسرش، قرض گرفته، پس نداده است.

کیارستمی می گوید: « در نهایت، چیزی که فیلم سعی در برقراری ارتباط با آن دارد، تفاوت بین خود ایده آل، با خود واقعی است. هر چه این تفاوت بیشتر باشد، فرد نامتعادل تر می شود.» اما رابطه بین واقعیت و ساختگی بودن، در سراسر فیلم نامعین است. تا جایی که در اواخر فیلم، در یک صحنه شبه مستند، کیارستمی به سبزیان با روبرو کردن او در زمان آزادی از زندان، با قهرمان زندگی اش، مخملباف، پاداش می دهد. مخملباف با یک موتور سر می رسد و سبزیان را برای عذرخواهی از خانواده ای که گولشان زده با خود می برد. النا می نویسد: «در این نقطه، کیارستمی کم و بیش توجه خودش به بازسازی وقایع حقیقی با بازی شخصیت های اصلی را ترک کرده و چون یک خدای واقعی، او اینک حقیقت را می سازد و به رویای سبزیان تحقق می بخشد.» اما اینجا یک پیچیدگی وجود دارد: با دور شدن موتور، جایی که ما امیدوار به شنیدن حرف های مقلد و قهرمان هستیم، ابزار صوتی کیارستمی خاموش می شوند. النا عقیده دارد که شاید دستگاه ها خراب نشده اند و کیارستمی می خواهد که شخصی بودن این دیدار را برای قهرمانش حفظ کند، هر چند که تقریباً غیرممکن است که بتوان نظر قطعی داد.

کیارستمی اولین افتخار اروپایی اش را به خاطر فیلم «خانه دوست کجاست» (1987) کسب کرد. پلنگ نقره ای جشنواره فیلم لوکارنو 1989 – اما «کلوزآپ» با ابزارهای فرامتنی اش، با خط محوی که بین واقعیت و خیال می کشید، و با دلسوزی ای که باری یک مجرم نمایشی ابراز می کرد، قلب سینما دوستان غربی را تسخیر کرد. علاقه نانی مورتی، که خودش هم پیش از این نخل طلا را برده، به فیلم به حدی بود که فیلمی به ناما «روز افتتاحیه کلوزآپ»، به احترام آن در سال 1966 ساخت. این فرض های نقب زننده بین حقیقت و واقعیت و چیزی که حمید دهباشی، «صافی خیال از واقعیت» می خواند، تبدیل به مشخصه اصلی کارهای کیارستمی دردهه بعدی شد که او را تبدیل به یکی از کارگردانان بسیار تحسین شده جهان کرد.

برای مثال، در فیلم «زیر درختان زیتون» به نظر می رسد که لایه لایه، از خیال پرده بر می دارد تا در آخر به واقعیت برسد، و آنگاه است که بیننده اش را با این چالش روبرو می کند که آیا چیزی که داشتند می دیدند واقعی بوده یا نه، و اگر بوده واقعاً چه چیزی در حال رخ دادن بوده است. فیلم، در یک منطقه روستایی از ایران ساخته شد، جایی که کیارستمی پیش از این دو فیلم دیگر خود را فیلمبرداری کرده بود. یکی خانه دوست کجاست، درباره پسری که که می خواهد دفتر مشق دوستش را به او بازگرداند، و دیگری دنباله ای بر آن به نام، «زندگی و دیگر هیچ»، که یک کارگردان به همراه پسرش از تهران به همین منطقه سفر می کنند تا ببینند پس از زلزله ای که منطقه را زیر و رو کرده، آیا دو قهرمان فیلم قبلی زنده مانده اند یا نه. در «زیر درختان زیتون» ابتدا با دیدن صحنهای که عوامل فیلم برداری در حال تصویر برداری از آوارگان زلزله در حال بازسازی خانه ایشان هستد، به نظر می رسد کیارسمتی در حال ساختن فیلمی پشت صحنه زندگی و دیگر هیچ است. اما یکی از بازیگران تکه ای از فیلمی که می بینیم در حال ساخته شدن است، در همین زمان، در حال تعقیب زنی است که فکر می کند از هر لحاظ به خودش برتری دارد. در آخر فیلم، او، دختر را در زیر درختان زیتون و در مناظر زیبای شمال ایران تعقیب می کند تا جایی که هر دو تبدیل به نقطه هایی در صفحه می شوند. ولی این صحنه هرگز معلوم نمی کند که جواب دختر به او چه بوده. در عوض مثل صحنه نهایی «کلوزآپ»، کیارستمی می تواند به تماشاگرانش بگوید که صمیمیت و روابط زندگی خصوصی شخصیت های فیلم هایش ربطی به ما ندارد.

اما با نخل طل، برای «طعم گیلاس» بود که برای بسیاری، انسان گرایی و نبوغ ذاتی کیارستمی مسجل شد. در انتهای فیلم، پس از بیش از یک ساعت که قهرمان با چشم های غمگینش در اطراف تهران با ماشینش به دنبال کسی است که پس از اینکه او خودش را با مصرف بیش از حد دارو خودکشی کرد و در گودالی که در کوه کنده خوابید، خاک کند مرد را می بینیم که در در گودال دراز کشیده و در انتظار مرگ به آسمان شب می نگرد. آنگاه صفحه برای چند دقیقه سیاه می شود. پس از چندین دقیقه فیلم دوباره به راه می افتند با این تفاوت که الان روز است و کیارستمی و عوامل فیلم را می بینیم که در حال جمع کردن وسایل فیلم برداری هستند. آن بازیگر که در اطراف تپه ها گردش می کند کیست؟ این همانی نیست که در آخرین نما مرد؟ چرا خودش است، کیارستمی بار دیگر توجه تماشاگرانش به ساختگی ها را گیج و منحرف می کند.

UserName