• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2134
  • پنج شنبه 1389/11/21
  • تاريخ :

وصیت یک شهید به برادرش

 

بر تارو پود پیکر استخوانی ات

زیباست طرح پیرهن آسمانی ات

تندیسی از کدام نژاد مقدسی

یا هست در کدام کتیبه نشانی ات

وصیت یک شهید به برادرش

همه اش بهانه است که علی آقا آن طور که بوده است تعریف شود بهانه ای برای حضور در معبر... کنار علی آقا، معبری که چهارده سال امانت داری کرد و دست آخر پیراهن خاکی علی آقا را به عنوان تنها یادگار برای دیدگان منتظرمان باز پس فرستاد اما به رسم امانتداری هنوز برادرش محمود را میزبانی می کند تا در روزگاری نه چندان دور، در عصر رجعت دگر باره انسان، آن دو را به هم برساند.

 

شب عملیات ده پانزده تا از بچه ها توی سنگر بودند رو کرد به محمود برادرش و گفت: شما چون برادرم هستی یه وصیت دارم... همیشه سعی کن دو لقمه غذا بخوری بقیه اش را از قرآن تغذیه کن. گفت با قرآن طوری سیر بشی که نیاز به این دنیا نداشته باشی.

• ساکت بود و بی حرکت. نگاهش را از روی قرآن برنمی داشت. حتی لبهایش تکان نمی خورد همان طور چند ساعت روی قرآن خیره ماند. یک روز که بحث قرآنی پیش آمد علی آقا شروع کرد به حرف زدن. نتیجه آن همه تأملش در قرآن را فهمیدم.

رو کرد به محمود برادرش و گفت: شما چون برادرم هستی یه وصیت دارم... همیشه سعی کن دو لقمه غذا بخوری و...

• طبق معمول دیرتر از همه آمد سر سفره، چشم گرداند و جای یکی از بچه ها که بلند شده بود نشست شروع کرد به خوردن غذا، ته مانده های نفر قبلی.

غذایش را که با دست خورد اطراف ظرف را دست کشید و همه غذاها را از روی سفره جمع کرد لقمه آخرش بود، گفت: مستحبه، هم با دست خوردن، هم غذای روی سفره.

• یکی از بچه ها پرسید امروز چه روزیه؟ علی آقا جوابش را داد و رو کرد به دیگران و گفت: اگر بچه ها دعاهای روز هفته رومی خوندن نمی پرسیدن امروز چه روزیه.

• تدارکات داشت به بچه ها کمپوت می داد علی آقا با اصرار بچه ها رفت توی صف تا کمپوت بگیرد و بدهد به بچه ها نوبتش که شد مسئول تدارکات پرسید: آقا شما کمپوت اولتونه...؟ منظورش این بود که قبلاً هم گرفتی. علی آقا رفت عقب، گفت: تا یادم باشه دیگه همچین کاری نکنم به خاطر شکم توی صف بایستم.

• صبح آمد گفت: شهید به این عزیزی توی این کوچه دارین ولی اسم کوچه هنوز شهبازه؟ چرا عوضش نکردین؟ گفتم به شهرداری مربوطه. گفت: به شهرداری چه ربطی داره ما می نویسیم و می زاریم، اسم کوچه می شه شهید. تابلوی اسم ((شهید راحتی)) را که نوشت و نصب کرد سر کوچه گفت: اسم شهید، یاد شهید و ذکر شهید همیشه باید جلوی چشم شما و آیینه شما باشه.

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع :

ماهنامه شمیم عشق

وصایای یک شهید ،لحظاتی قبل از شهادتش

وصایای یک شهید ،لحظاتی قبل از...

اينک که رايحه دل انگيز و مست کننده شهادت مشامم را نوازش مي دهد و سرتا سر وجود مرا عشق و شوق آن وصلت زيبا فرا گرفته و تمامي سلول هايم را التهاب اين ديدار باور نکردني پر کرده و تمامي روح و جان و هستي ام را مجذوب اين معشوق به سوي خود جلب کرده و مرا مات و مبه
پایان نامه ای که با خون امضا شد

پایان نامه ای که با خون امضا شد

آنان که به هزاران دلیل زندگی می‌کنند نمی‌توانند به یک دلیل بمیرند و آنان که به یک دلیل زندگی می‌کنند با همان دلیل نیز می‌میرند.
تنها آرزوی یک مداح درلحظات آخرعمر

تنها آرزوی یک مداح درلحظات آخرعمر

حاج رضا داروئیان از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (صلوات الله علیهم) در وصیت نامه خود نوشته است که در لحظات آخر عمرش تنها یک آرزو دارد.و آن اینکه ....
UserName