• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 821
  • يکشنبه 1389/11/17
  • تاريخ :

هنر در خانواده سینایی

هنر در خانواده سینایی


خسرو سینایی، گیزلا وارگا سینایی، فرح اصولی، یاسمین، سمیرا و ... سینایی. اگر نام خانوادگی این افراد را در نظر نگیریم، با هنرمندان مستقلی روبه روییم که هر کدامشان  حرفهای بسیاری  برای گفتن در فضای فرهنگی و هنری ایران دارند. تمام این افراد عضو یک خانواده اند. خانوادهای بزرگ که فراتر از تمام حاشیه های هنر به نفس آن میاندیشند و در همین راه گام بر میدارند. چندی قبل برای نخستین بار اعضای این خانواده گرد هم آمده و در نمایشگاهی گروهی در گالری «راه ابریشم» حضور یافتند. نمایشگاهی که در آن هر کدام از اعضای این خانواده  حرف خود را زدند و اثر خود را ارایه دادند. به همین بهانه در کافه خبر میزبان سه تن از اعضای این خانواده بودیم تا با آنها درباره هنرشان صحبت کنیم.


اعضای خانواده سینایی، سالهاست که در زمینه های مختلف هنری فعالیت میکنند، اما نمایشگاهی که چندی قبل در گالری «راه ابریشم» برگزار شد، اولین نمایشگاهی بود که اعضای خانواده به صورت مشترک در آن حضور داشتند. به نظر میرسد که این نمایشگاه بسیار دیر برگزار شد. این مساله دلیل خاصی داشت؟

خسرو سینایی: اتفاقا من فکر میکنم، برگزاری این نمایشگاه کمی زود بود،چون خانواده ما در حال حاضر دو نوه دارد که هنوز وارد گود هنر نشده اند. از طرفی من بر این اعتقادم که در واقع حرکتهای فرهنگی نمیتواند با عجله شکل بگیرد و باید موقعیت‌های خاصی برای تحقق آن پیش آید. مدیر گالری «راه ابریشم» یکی - دو سال قبل این ایده را با خانمها مطرح کرده بود و ما تصمیم به اجرای آن گرفتیم. البته  قرار بود، نمایشگاه سال گذشته برگزار شود که به دلایلی به تعویق افتاد و در نهایت برگزاری اش به سال جاری موکول شد.

وارگا سینایی: ما نه تنها در ایران که در خاورمیانه نیز اولین گروهی هستیم که اعضای آن را زنان نقاش تشکیل میدهند.

البته خانم سینایی و اصولی 10 سال پیش گروه «دنا» را با حضور زنان نقاش شکل دادند که در نوع خود اولین تحرک  در این زمینه بود، آن موقع هم گروه«دنا» نمایشگاههای مشترکی برگزار میکرد، هر چند در حال حاضر این گروه هم  فعالیت کمتری دارد.

گیزلا وارگا سینایی: ما 3 سال پیش آخرین برنامه را در شارجه و در یک فستیوال هنری برگزار کردیم. در آنجا یک گروه تئاتر و یک موسیقی هم حضور داشتند و آثاری از زنان مجسمه ساز، عکاس و فیلمسازهم به نمایش درآمد. این برنامه به اعتقاد من جالبترین و مفصلترین برنامه گروه «دنا» از زمان تشکیل شدنش بود. اما همان طور که شما اشاره کردید، مدتی است که کم کار شده‌ایم، اما برنامه هایی برای اجرا داریم که به تدریج انجام خواهد شد. از آن مهمتر در آستانه درآوردن کتابی از آثار اعضای این گروه هستیم. سال آینده دنا 10 ساله میشود و 10 سال عمر درازی برای یک گروه هنری است. به خصوص اینکه اگر به این مساله توجه داشته باشیم که مهمترین گروههای هنری دنیا بیشتر از 5 یا 6 سال فعالیت نکردند. بنابراین امیدوارم که از این به بعد باز برنامههای مفصل‌تری داشته باشیم.

گروه دنا چند مشخصه دارد، اول اینکه تنها گروهی در عرصه هنرهای تجسمی است که تمام اعضای آن زن هستند و از طرف دیگر تنها گروه هنری در ایران به حساب می آید.

وارگا سینایی: ما نه تنها در ایران که در خاورمیانه نیز اولین گروهی هستیم که اعضای آن را زنان نقاش تشکیل میدهند. علاوه بر آن توانستیم فعالیتهای گوناگونی انجام دهیم که از جمله آن برگزاری چندین و چند نمایشگاه در خارج از کشور- علاوه بر نمایشگاههای داخل ایران- بود.

خانم سینایی شما چرا هیچ وقت به عضویت این گروه در نیامدید؟

یاسمین سینایی: چون اعضای این گروه بیشتر نقاش بودند. از طرفی همه ما با آنکه عضو یک خانواده هنری بودیم، اما دلمان میخواست فعالیتهای مستقلی داشته باشیم. برای همین هم هست که الان پسر من تصمیم گرفته  که در زمینه سینما تحصیل کند. اگر در این سالها همه در برنامه های هنری یکدیگر شرکت میکردیم، شاید هم اکنون هیچ کداممان به عنوان یک هنرمند مستقل شناخته نمیشدیم. به همین خاطر است که خود من خیلی اصرار نداشتم تا  در فعالیت سایر اعضای خانواده مشارکت داشته باشم.

اما در آخرین برنامه گروه دنا در شارجه حضور داشتید؟

یاسمین سینایی: اتفاقی که در شارجه رخ داد، با دیگر برنامه های این گروه تفاوت داشت و حتی پدر هم همراه ما در آن حضور داشت و خواهرم سمیرا نیز در آن به اجرای یک نمایش پرداخت.

خانم سینایی تکلیف انتشار کتابی که درباره آن صحبت کردید، چه میشود؟

وارگا سینایی: هنوز در حال مذاکره هستیم. زمانی که این گروه را تشکیل دادیم، 12 نفرعضو داشت و هم اکنون  تعداد اعضای آن به 7 نفر رسیده است. باید دید که این کتاب چطور میخواهد مطرح شود. ضمن اینکه ما گاهی در نمایشگاههایمان مهمانهایی داشتهایم که همراهی‌مان کرده اند. به هر حال گروه «دنا» در عرصه هنرهای تجسمی اتفاق مهمی بود، فعالیتهای مختلفی انجام داد و بنابراین باید همچنان حضور خود را حفظ کند.

خسرو سینایی:هیچ وقت سینماگری نبوده ام که از کودکی عشق سینما داشته باشم و یا عکس هنرپیشگان را در اتاقم بگذارم.

به نظر میرسد که شما در تمام این سالها به فعالیتهای گروهی علاقه داشتید، از دنا که بگذریم، ایده این نمایشگاه هم اول با شما و خانم اصولی مطرح شد؟

وارگا سینایی: بله اما بین این دو، تفاوتهایی وجود دارد.خاصیت این نمایشگاه در این بود که هر کس حرف خودش را میزد و هنر خود را ارایه میداد. این مهمترین ویژگی است که میتوان برای این نمایشگاه برشمرد. البته با وجودی که تمامی ما علاقه داشتیم تا به شکل مستقل فعالیتهای هنری خود را انجام دهیم، به همدیگر در انجام فعالیتهای هنریشان کمک هم میکردیم. در واقع ما هم به شکل جمعی کار میکردیم و هم هر کس کار خودش را ارایه میداد. 

آقای سینایی همان طور که شما خودتان در جایی اشاره کرده اید، هیچ وقت تلاش نکردید تا به عنوان پدر خانواده فرزندانتان را به سمت یک هنر خاص سوق دهید. برای همین هم هست که هر کدام از اعضای خانواده در زمینه مستقلی فعالیت میکنند، اما در عین حال نمی‌توان منکر این مساله شد که حضور شما آنان را به سمت کارهای هنری سوق داده است.

خسرو سینایی: در اینجا دو مساله مطرح میشود. یک وقت است که تاثیر ناخودآگاه است و یک زمانی شما آگاهانه انتخاب میکنید تا این تاثیر را از خود بر جای بگذارید. نمونه های متفاوتی وجود دارد که در آن میتوان تاثیر پدر خانواده را بر روی فرزندانش مشاهده کرد. برای مثال معروف است پدر بتهوون با یک چوب کنار او میایستاده و او را مجبور میکرده تا پیانو بنوازد. امیدوارم نقش من این گونه نبوده باشد.(خنده). یاسمین و سمیرا 2 و 3 ساله بودند که برای اولین بار در فیلمهای من بازی کردند، من آن زمان فیلمهای تربیتی می ساختم. این دو در 12 و13 سالگی هم در فیلم «زنده باد» و بعد «هیولای درون» بازی کردند. اما از آن زمان به بعد خودشان راهشان را انتخاب کردند.

یعنی هیچ وقت نخواستید که آنها را به سمت کارهای هنری سوق دهید؟

خسرو سینایی: طبعا هر پدر و مادری فکر میکند، باید راه مطمئن تری به فرزندانشان نشان دهد و از آنجا که من سختیهای زندگی با هنر را میدانستم، به فرزندانم پیشنهاد دادم که رشته تجربی بخوانند و وارد حرفهای دیگر شوند که زندگی مطمئن تری داشته باشند و از تلاطماتی که در زندگی هنری است، رها باشند، اما آنها خودشان تصمیم گرفتند تا بعد از دیپلم رشته های هنری بخوانند. به خاطرهمین موضوع «یاسمین» در دانشگاه الزهرا  و سمیرا در دانشگاه تهران رشته های هنری خواندند. علاوه بر آن پسرمان با اینکه دو سال پزشکی خوانده بود، حالا در خارج از کشور دارد در رشته  برق تحصیل میکند و دختر کوچکمان «آلما» با اینکه 2 سال در زمینه سینما تحصیل کرده بود، تصمیم گرفت که تحصیلاتش را در خارج از کشور و در زمینه نقاشی ادامه دهد. از طرفی پسر «یاسمین» انیمیشن میخواند و تصمیم دارد تا فیلم ساز شود، چیزی که دیگر مقصر آن من نیستم (خنده) و دلیلش را باید از پدر و مادر خودش پرسید. مانده است دختر کوچک خانواده که هنوز مشخص نیست چه تصمیمی برای زندگی اش دارد.

 شما یکی از کارگردانان شناخته شده سینمای ایران هستید، اما در آثار سینمایی تان هم رگه های پررنگی از سایر علایق شما دیده میشود. از نقش خاص موسیقی گرفته تا قاب بندیهایی که گاه باعث میشود  تصاویر مثل تابلوهای نقاشی عمل کنند. از طرف دیگر شما در این سال ها فیلم های بسیاری از هنرمندان عرصه تجسمی ساخته اید، این تاثیر متقابل اعضای خانواده است؟

خسرو سینایی: خوب من سن و سالم بیشتر از خانمهاست و طبعا رشته آنها، نمیتواند روی من تاثیری داشته باشد، در این میان تنها یک نکته اساسی وجود دارد و آن اینکه میتوان با هنر سینما از دیدگاههای مختلف برخورد کرد. شاید قبل تر هم این مساله را گفته باشم که من هیچ وقت سینماگری نبوده ام که از کودکی عشق سینما داشته باشم و یا عکس هنرپیشگان را در اتاقم بگذارم. البته سینما میرفتم و بسیار فیلم میدیدم، اما هیچ وقت مفتون آن نبودم. من بیشتر با تئاتر و نوشتن از لحاظ حسی و فضایی که به وجود می آورد، ارتباط برقرار می کردم. در واقع توجه من به سینما زمانی بیشتر جلب شد که یکی از دوستانم پیشنهاد داد تا برای فیلمی به کارگردانی او بازی کنم و من پذیرفتم. در آن وقت فضای پشت صحنه سینما برایم جذابیت پیدا کرد.

گویا این اتفاق در حالی رخ داده که شما قبل تر از سینما در زمینه های دیگر هنری فعالیت خود را آغاز کرده بودید، جالب نیست که حالا شما را بیشتر به عنوان یک سینماگر میشناسند؟

خسرو سینایی: من از نوجوانی با ادبیات آشنا شده بودم، البته در دورهای هم نقاشی کردم که استعداد چندانی در این زمینه نداشتم و بعدها نیز در زمینه موسیقی و معماری فعالیت کردم. اگر حالا به عنوان یک سینماگر شناخته میشوم، به این دلیل است که در مقطعی از زمان به این نتیجه رسیدم که در هنر «سینما» میتوانم تمام اینها را جمع کنم. سینما ترکیبی از هنرهای مختلف است و این بسیار جذابیت زاست. اما در عین حال نمیتوان این مساله را نادیده گرفت که مشکلات فعالیت در سینمای ایران بسیار زیاد است. به خصوص اینکه سینمای من سینمای ستارهها نیست. نه اینکه با حضور ستارهها در فیلمهایم مساله ای داشته باشم، بلکه هنوز معتقدم حضور یک بازیگر غیر حرفهای که خوب ظاهر شود، کمک بیشتری به فیلم میکند تا بازیگر معروفی که برای یک نقش مناسب نیست. گاهی دیده میشود که چند نام معروف در یک فیلم در کنار همدیگر قرار می گیرند، بی‌آنکه فرصت این را داشته باشند تا استعدادهای خود را به نمایش بگذارند. این شکل حضور در واقع خیانت به این چهرهها نیز به حساب میآید که فیلمساز تنها برای موفقیت در گیشه از آنان بهره گرفته است. به همین خاطر است که اگر ستارهای به نقشی که در فیلمهایم وجود دارد، بیاید ، حتما از آن استفاده خواهم کرد.

این نگاه اما مانعی برای فیلمسازیتان نیست؟

خسرو سینایی: به هر حال من در تمام این سالها سرسختانه بر این اعتقاد خودم پای فشردم که سینمای من باید حرفی برای زدن داشته باشد. این اصلا به آن معنا نیست که دلم میخواهد با فیلمهایم به کسی پیام دهم، تنها بر این اعتقادم که باید بعد از دیدن فیلمهای من سوالاتی در ذهن بیننده پدید آید. این شکل از سینماست که میتواند نه تنها در ایران که در دنیا نیز سبب اعتلای فرهنگی ما شود و افتخار برایمان کسب کند. من سالهاست این مساله را تکرار میکنم که سینما و فیلم ساختن را عاشقانه دوست دارم و از حواشی اش به شدت دلگیرم.

با همه این اوصاف و با توجه به محدودیتی که ما در ارایه تصویر هنرمندانمان- به خصوص آنان که در عرصه هنرهای تجسمی فعالیت میکنند- داریم فکر نمیکنید که در ساختن فیلمهایی با این مضامین کمتر فعالیت کردهاید؟

خسرو سینایی: فکر نمیکنم هیچ کدام از دوستان فیلمساز درباره شخصیتهای هنری به اندازه من فیلم ساخته باشند. من این فیلمها را میسازم تا بتوانم طراوتم برای فعالیت در سینمای حرفهای را حفظ کنم. وقتی یک فیلم سینماییام با تمام مشکلاتی که دارد، به پایان میرسد تا زمانی که مجددا برگردم و در سینمای حرفهای فعالیت کنم، فیلمهایی را میسازم که دلم میخواهد و میتوانم در هنگام ساخت آن به آزادی نفس بکشم. وقتی به شدت از حواشی سینما دلزده میشوم، به دوستانم میگویم که بیایید فیلمی بسازیم که از تمامی مراحل آن لذت ببریم. 

در این میان گاهی فیلمهای خانوادگی شکل میگیرد، هر چند که من با این عنوان مخالفم، چون ساختار خانوادگی ندارند و تنها یکی از اعضای خانواده بهانهای شده است برای مروری بر آثار یک هنرمند. در این فیلمها هر کاری دوست دارم، انجام میدهم  و تلخی فعالیت در سینمای حرفهای را فراموش میکنم. اگر چه هیچ کدام از این فیلمها به شکل گسترده به نمایش در نیامده است. برای مثال اطمینان دارم شما فیلم آخر من را که «مثل یک قصه» نام دارد و اتفاقا درباره جنگ است، ندیدهاید. «گفت و گو با سایه» را خیلیها ندیدهاند. فیلم بلند«کوچه پاییز» را هم که درباره ژازه تباتبایی ساختم کم دیده شده و یا... شاید این تصور از آنجا سرچشمه میگیرد که فیلمهای من کمتر نمایش داده شدهاند. جالب است وقتی کسی به من میگوید که تمام فیلمهای تو را دیده‌ام، جواب میدهم غیر ممکن است و باور نمیکنم.

خب این اتفاق بدی است.

خسرو سینایی: ببینید، آنچه من دوست دارم، ساختن فیلم است و  ماجراهای دیگر برایم جذاب نیست. یکی از همکارانم میگفت که اشکال سینایی در این است که وقتی فیلمی را ساخت و تمام شد، دیگر کل ماجرا برایش تمام میشود. این در حالی است که برخی دوستان سالهاست که با دو فیلم زندگی می کنند،اما من مدام در حال ساختن هستم و با این حال بعضی وقتها میگویند که:«سینایی فیلمساز کم کار سینمای ایران». این جمله برای من بسیار برخورنده است، چون از معدود کارگردانانی هستم که سناریوی تمام فیلمهایم را خودم نوشتهام، کارگردانی و تدوینش کردهام و موزیکش را هم خودم کار کردهام. حالا اینکه امکان نمایش آنها وجود ندارد، دیگر تقصیر من نیست.

وارگا سینایی: فکر میکنم کم آقای سینایی کم جنجال ترین کارگردان سینمای ایران است. به همین خاطر است که چنین تصوراتی درباره او وجود دارد. اگر چه بسیاری از فیلمهایش در فستیوال های داخلی و خارجی حضور داشته و نمایشهای خصوصی بسیاری را نیز پشت سر گذاشته است، اما چون برای عموم به نمایش درنیامده است، این ذهنیات درباره آن وجود دارد.

خب یاسمین برگردیم به مجسمه های شما. به نظر می رسد که مجسمه هایتان در نمایشگاه های اخیر شخصی تر شده اند و در عین حال فرم های آزادتری به خود گرفتهاند. چقدر این دو موضوع به یکدیگر مربوط است یا باید دلیل آن را در افزایش مهارتهای شما جستجو کرد؟

یاسمین سینایی: من در رشته گرافیک تحصیل کردهام، اما هیچ وقت از کار کردن در این رشته لذت نبردم، آن هم در شرایطی که در زمان دانشجوییام در دفتر «بیژن جناب» کار میکردم که موقعیت بسیار خوبی بود. من بعد از اینکه وارد این رشته شدم، به این نکته پی بردم که در گرافیک به تجربهای که می خواهم از هنر داشته باشم،به من نمی دهد.چون در آن  سر و کله زدن با مشتری مطرح است و سفارش گرفتن. در این شرایط نمی توان رها و آزاد فکر کرد و به اصطلاح خود بود.بعد از آن در زمینه تصویر سازی کتاب کودک فعالیت کردم که رهایی ذهنی را در آن نیز پیدا نکردم. گرافیک را از روزی که تصمیم گرفتم کنار بگذارم، برای همیشه رها کردم. حتی زمانی که شرایط زندگی به گونه ای می شد که گرفتن سفارش می توانست موثر باشد نیز فعالیت نکردم، چون هنر برایم جدی تر از آن است که بخواهم با آن بازی کنم.

سرانجام به مجسمه سازی رسیدم و شروع به تجربه  روی این تکنیک کردم.بعد از اولین نمایشگاهم در گالری آریان که تلفیقی از تصویر سازی و مجسمه بود، مصمم شدم تا این راه را ادامه دهم، چون احساس کردم که این راه همانی است که می تواند مرا با دنیای هنر متصل کند.به همین خاطر است که در این سال ها آن را به صورت تجربی فرا گرفتم و کنجکاوی های بسیاری درباره آن به خرج دادم.

این زن ها را باید تصویری از خود شما دانست؟

یاسمن سینایی: ببینید نه به این معنا، اما من در کارهایی که ارایه میدهم، سعی میکنم خودم باشم و ادا در نیاورم.حال یا مخاطب اینها را میپسندد و یا نه؟. این مجسمهها و فیگورهایشان به فضای ذهنی من بسیار نزدیک است.

خانم سینایی شما در تمام این سال ها خود را هنرمندی ایرانی - مجاری دانستهاید که هر دو نوع تفکر در آثارتان وجود داشته است، اما به نظر میرسد که در نمایشگاه اخیرتان در گالری سین  نگاه شرقی بر کار شما غلبه پیدا کردهاست.

وارگا سینایی: من در این سالهایی که نقاشی کردهام، دورههای مختلفی را از سر گذراندهام. گل مرغهایی که در نقاشی سنتی ایران استفاده میشوند، بهانهای برای کار در دوره جدیدم شد. در بهار گذشته نمایشگاهی از این آثار در بوداپست داشتم که با استقبال بسیاری روبه رو شد و مخاطبان عنوان میکردند با اینکه از شرق تاثیر گرفتهای، اما ما با دیدن کارهایت، یاد هنر فولکلور خودمان میافتیم و احساس میکنیم که کار تو نه کاملا شرقی است و نه اینجایی ، بلکه حرفی بین المللی میزند. خب، امیدوارم که واقعا این طور باشد. از طرفی فکر میکنم فرهنگ ایران آنقدر غنی است که میشود از آن تاثیر گرفت و در عین حال حرف خودمان را در آن بزنیم و در این میان اگر بتوانیم حرفی جهانی تر بزنیم، به هدف ایده آلی میرسیم.

اصلا این گل و مرغها چطور وارد کارهای شما شدند؟

وارگا سینایی: فرهنگ ملتها، اسطورهها و داستانهای کهن همیشه در آثار من بوده است، حتی زمانی که نقاشی فیگوراتیو می‌کردم هم به این مساله توجه داشتم. ضمن اینکه ردپای ادبیات را میتوان در نقاشیهای من دید. آقای سینایی درباره سینما نظر خوبی دادند، من هم فکر می کنم، می توان تمام هنرها را به یکدیگر متصل دانست. برای مثال کسی که ادبیات را دوست دارد، نقاشی را هم دوست دارد.

به نظر می رسد پروسه خلق اثر هنری برای تمام خانواده سینایی از اهمیت بیشتری برخوردار است تا فرایندهای پس از آن. اقای سینایی این را هم می توان از تاثیرات شما دانست؟

خسرو سینایی: گاهی ما درباره مقوله هنر صحبت میکنیم و گاهی درباره مقاصدی خاص که در آن هنر به عنوان یک ابزار عمل میکند. در حالت اول هر نوع محاسبه دیگری به کار لطمه میزند و همه چیز از دل کار است که شکل میگیرد.در میان فیلمسازان هم نسلم ،شاید من تنها فیلم سازی باشم که بسیاری از فیلمهایم اکران داده نشده است.در این سالها گاهی مجبور شدم یک یا دو سکانس به کار اضافه کنم که در دل موضوع نمی گنجید، اما برای فراهم شدن شرایط نمایش عمومیاش ناچار به اضافه کردن آنها بودم. اتفاقا اینها بدترین سکانسهای فیلمهایم هستند.

  سال گذشته من کتابی را ترجمه کردم که در مورد فیلمسازان مطرح دنیا بود و عدم انعکاسش در مطبوعات بسیار غمگینم کرد.از این ترجمه و مطالبش خیلی چیزها یاد گرفتم. در این کتاب نقل قولی از برگمان هست که خیلی جالب است. او می گوید: شخصیتهایی را که خلق میکنم تا جایی هدایت میکنم و پس از آن، این شخصیتها هستند که مرا راهنمایی میکنند تا چطور کار را ادامه دهم؟ در غیر این صورت کار خراب میشود. در نقاشی هم همین است. شما تابلو را با خواستهایی شروع میکنید و از جایی به بعد این تابلوست که شما را هدایت میکند. من حدس میزنم که در مجسمه هم همین اتفاق میافتد. اگر شما در شرایطی قرار بگیرید که مدام نگران فروش یا ارایه اثر باشید، کار خراب میشود. اعضای خانوادهام هم بر اساس احساسشان کار میکنند و این مرا بسیار خوشحال میکند، به خصوص اینکه سالهاست که سبکها و ... نشان داده اند که دوام ندارند و خیلی زود دمده می شوند. آن چیزی که دوام دارد، اصالتهاست.

هنرمند باید کاری را انجام دهد که اصیل باشد. کسانی هم که ادای آن  را در میآورند، از بین می روند. البته در این راه هنرمندان با مشکلات فراوانی همراه هستند. بد نیست به نکته بامزهای اشاره کنم. سمیرا دختر دوم من نمایشنامه نویس بسیار خوبی است و میتوانست بازیگر خوبی باشد. او نمایش نامهای به نام رستم و سهراب نوشت که تمام شخصیتهایش زن بودند و نتوانست آن را در ایران ارایه دهد، به همین خاطر به مجارستان رفت و با یک گروه مجاری- لهستانی آن را کار کرد، بعد جشنواره فجر برای اجرا او را دعوت کرد.

وار گا سینایی: البته شما به عنوان فیلم ساز بد شانس ترید، چون ساختن یک فیلم کار دشوار تری است، اما ما این شانس را داریم که آن چیزی را که دوست داریم، انجام میدهیم. من هم معتقدم  اگر یک آرتیست محاسبه کند که کارش فروش میرود یا نه؟ کار خراب میشود. او باید با خودش صادق باشد.خیلی اوقات از من میپرسند: حیف نیست که شما از آثارتان جدا میشوید؟ همیشه حرفم این است که این آثار مثل فرزندان من هستند که حالا باید زندگی خودشان را بکنند.کار من که روی دیوار میآید، دیگر متعلق به من نیست، انگار آن را به وجود آوردهام و باید فکر کنم که بعدی چه باشد. بچه را که به دنیا آوردی، دیگر زندگی اش را میکند.

آقای سینایی یادم میآید که شما قرار بود کنسرتی را با آفای میرهادی انجام دهید که آن هم رخ نداد، چرا؟

خسرو سینایی: من آکادمی هنرهای نمایشی را در رشتههای کارگردانی و سناریو نویسی تمام کردم، اما قبل از آن 5 سال تحصیل آکادمی موسیقی دارم. آیا  طبیعی نیست، فیلم ایده آل کسی که از 12 سالگی در زمینه موسیقی فعالیت کرده و بعد وارد فعالیت های حرفهای در زمینه سینما و کارگردانی شده، ساختن یک فیلم موزیکال باشد؟ این آرزوی من بوده تا تمام تواناییهایم را در آن نشان دهم، اما هیچ وقت این امکان به وجود نیامد.

هیچ وقت نتوانستم اثری فولکلور را با استفاده از شعرها و آوازهای محلی فرهنگهای مختلف ایران به تصویر بکشم. از زمانی که فیلم سینمایی میسازم، ناچار بودم آثاری خلق کنم که رنگ و بوی سیاست هم در آن باشد یا شرایط اجتماعی روز در آن لحاظ شده باشد تا امکان ساختنش وجود داشته باشد. فیلم ساز ناگزیر است که فیلم بسازد، در غیر این صورت مانند ورزشکاری است که روزی قهرمان المپیک بوده و حالا دیگر ورزش نمیکند.

این فرق فیلم سازی است با نقاشی و مجسمه سازی. هنرمندان دیگر این شانس را دارند که لااقل آثار خود را خلق کنند، اما من برای ساخت یک اثر سینمایی نیازمندم بودجه و امکانات فراوانی هستم که معمولا تامین نمیشود. بسیاری از فیلمهای من بعد از سالها کشف شد و در لیست  بهترین فیلمهای ساخته شده قرار گرفتند، در حالی که اگر در همان زمان به آنها توجه میشد، میتوانست سرنوشت کارگردانی مرا به شکل کامل عوض کند.برای مثال «درکوچه های عشق» اولین یا دومین فیلمی بود که به بخش نگاه ویژه کن و 25 جشنواره بین المللی دیگر رفت ، در حالی که در ایران تنها چند روز به نمایش درآمد. این اتفاق برای بسیاری دیگر از فیلمهایم مثل «زنده با» نیز رخ داد. با این حال من با سینما زندگی میکنم و خوشحالم که خانواده ام در این راه به من کمک کردند و مشکلاتش را تاب آوردند.

بخش هنری تبیان


منبع: خبر آنلاین/ سما بابایی

 «من» این همه بزرگ نبود

«من» این همه بزرگ نبود

«من» این همه بزرگ نبود
دیدار با آقای نقاش

دیدار با آقای نقاش

دیدار با آقای نقاش
حاشیه نگاری نمایش «فصل شیدایی»

حاشیه نگاری نمایش «فصل شیدایی»

حاشیه نگاری نمایش «فصل شیدایی»
 فلزکاری، هنری 7 هزار ساله

فلزکاری، هنری 7 هزار ساله

فلزکاری، هنری 7 هزار ساله
UserName