• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1389/09/07
  • تاريخ :

آینده از آن کدام نویسندگان است؟

اهمیت سبک، دریافت تازه ای از ادبیات

آینده از آن کدام نویسندگان است؟

«آینده ادبیات متعلق به نویسندگانی است که سبک خود را در راستای خلق آثار مشخص نموده اند. ممکن است نویسندگان، سبک پردازان و معماران زبده ای نباشند اما می توان حضور فیزیکی شخصیت آنان را احساس کرد؛ که هنر را با شخصیتهایی کاملا متقاعدکننده و واقعی به هم می آمیزند.»

بعضی منتقدان بر این باورند «هر گاه هدف نویسنده در بیان حقیقت به کامل ترین وجه ممکن باشد، پس نباید نگران سبک خود باشند.»

مسئله دیگر این که، آنگاه که «... قطعه ای درست نوشته شود، هرگز خواننده را خسته نمی کند، چرا که سبک همان زندگی است و جانمایه اندیشه...»

مسائلی که درباره ماهیت سبک بیان می شود گاه متفاوتند. اگر سبک چیزی است در تضاد با حقیقت مندی اما به نوعی می تواند عین زندگی هم باشد...

گاهی نزد منتقدان میان سبک و بیان شخصیت های داستانی تفاوتی خاص می یابیم؛ به راستی این همه تفاوت در ارزش گذاری روی سبک از کجا نشات می گیرد؟

این تفاوتها از آنجا برمی خیزد که در عمل، تنوع سرشاری از نقش های متفاوت سبک وجود دارد که این تفاوت ها را پدید می آورد. سبک، دریافت تازه ای از جهان را بیان می کند و به مثابه میانجی ای است که در خدمت اندیشه ها، احساسات و تعاملات خواننده است؛ اما اگر از جانمایه پیشرفتهای هنری عاری شود به «لفاظی» تنزل می یابد که به جز، تزئین کردن کلمات، کار دیگری ندارد.

سبک چیزی است که از نیرویی زنده برخوردار است و اگر دچار تقلید شود به جای آنکه شاهد رشد و تکامل آثار ادبی باشیم بگونه ترمزی برای هر دو عمل می کند و اثر را به رکود می کشاند.

مطالعه این تضادها که از اعمال هنری آثار از طریق پدیده سبک برمی خیزد کار مهمی است. آشکار است که نویسنده نمی تواند سبک خود را به یکباره بپرورد و سپس تمام عمر در آن، در جا بزند. سبک چیزی است که نویسنده در روند گیر و دار با مسائلی بیانی که کلا در طول زندگی خود و در تکامل شخصی با آنها روبروست آن را بوجود می آورد و به آن شکل می دهد. در هنر نمی توان به شتاب زدگی به ابداع دست یافت و سبک حساب جاری نیست که بتوان از طریق آن «برای یک روز» چیزی نهاد. هنر از هنرمند می خواهد که مدام پیش برود و مدام چیزی تازه را کشف نماید و نمی توانیم از این حقیقت که سبک نویسنده دیدگاه تصویری او را از زندگی بیان می کند، نتیجه بگیریم که سبک از سرخود، و بگونه نوعی محصول خلاقانه پدید می آید.

سبک چیزی است که از نیرویی زنده برخوردار است و اگر دچار تقلید شود به جای آنکه شاهد رشد و تکامل آثار ادبی باشیم بگونه ترمزی برای هر دو عمل می کند و اثر را به رکود می کشاند.

سبک، به هر آنچه در هنر یافتنی است، جدا از کار و قریحه خلاقانه نمی تواند باشد. سبک بنوعی در اعماق و ژرفای نویسنده حضور دارد. شماری از نویسندگان سبک را به مثابه چیزی یدکی، ابزاری که گاه بکار می آید اما بدون آن نیز می توان سر کرد، می نگرند. از این رو اساس موفقیت اثرشان را در رویدادهای برگرفته از زندگی می دانند که در اثر ترسیم شده است.

به عقیده آنان اگر این رویدادها واقعاً جالب هستند نه تنها دیگر نیازی به تصورهای هنری و یا ابزارهای زبانی نیست، سهل است، که حتی مانعی در راه تاثیر مستقیم حوادث واقعی، بر خواننده می شوند.

نویسندگان اغلب بر قدرت شخصیت های خود تکیه می کنند و انرژی چندانی صرف تعیین و تحقق هنرمندانه آنها نمی کنند و بدین سان گویایی و گیرایی توصیف را ندیده می گیرند. آثاری که از چنین برخوردی نتیجه می شود در سطح کیفی مطلوب قرار ندارند. همان گونه که نوشتن بدون عقاید خلاق جز طبقه بندی جزئیات نیست، نادیده گرفتن سبک نیز غالبا به بی قوارگی ساختاری، تکامل تق و لق رویدادها، ترسیم بی رنگ شخصیت ها و زبان نارسا می انجامد، گیریم که نویسنده سرا پا حسن نیت و گاه صاحب قریحه ای بی خلل باشد اما بی توجهی به قدرت و اهمیت و سبک،نتایجی وخیم ببار می آورد که به بهای ناتوانی در ارائه زیبایی شناختی نویسنده در اثر هنری تمام می شود.

درباره روند شکل گیری سبک نویسنده نقطه نظرهای متنوعی وجود دارد. یکی این که شکل گیری سبک بطور کلی با روند خلاقیت ارتباطی حیاتی دارد و از آنجا که این روند امری ناخودآگاه است، شکل گیری سبک نیز باید چنین باشد و بنابراین گفت و گو از کار هنرمند بر سبکش به گونه چیزی مجزا، بی معنی است و برعکس، این که نویسندگان کلاسیک توجه فراوانی به مسائل شکلی و سبکی می کردند. البته این نوع نویسندگان از زمره استثناء نیستند. گاه تصور می شود که با برشمردن روندهای طبیعی که در خلق اثر هنری وجود دارد، دیگر هرگونه بررسی و مطالعه ای در ابزارهای بیان، ترکیب هنری و یا سبک کاری نالازم خواهد بود. برای مثال: «شعر بیان طبیعی جهان معنوی فرد است که عقاید روزگار هنرمند را، تنها پس از آنکه در تجربه فرد جذب و متمرکز شدند نشان می دهد؛ تنها آن گاه که واژه های در بوته گدازان زندگی شکل یافتند شعر می تواند آن واژه هایی را بیابد که شعر را شعر سازد... اگر شعر، شعر راستین باشد مسئله شکل و محتوا خود حل می شود.»

آنچه در «بوته زندگی هنری» شکل می گیرد مسائلی است که هر اندازه تازه باشد اما همیشگی و ابدی اند و به مختصات ارتباط آفرینی اثر هنری و تاثیر و گیرایی آن مربوط می شود، و با جستجوی بهترین ابزارهای ممکن بیان افکار و احساسات نویسنده رابطه نزدیک دارد.

بزرگترین جسارت و تهور، تهور در ابداع و خلق است آنگاه که اندیشه هنرمندانه طرحی وسیع تر را در برمی گیرد؛ از این دست تهور نویسندگان با قریحه... اثر هنری راستین در حیطه ادبیات، همواره از ابداعی در شکل و کشفی در محتوا بهره دارد. اما ابداع مستلزم کوششی آگاهانه در حل مسائل به خصوصی است. کوششی که با مکاشفه خلاق رابطه و پیوندی نزدیک دارد. ابداع، در مفهوم هنری خود، به معنای به طرح آوردن چیزی مبالغه آمیز و پیچیده نیست؛ بلکه به معنای خلق چیزی نو است به گونه ای که حداکثر تاثیر زیبایی شناسانه را داشته باشد. کشف و ابداع همواره بخشی اساسی از هنر و ادبیات بوده است. در ادبیات معاصر بر عنصر ابداع در محتوا و شکل تاکید می شود. خصوصیت بسیاری از آثار نویسندگان معاصر، نمایش چنان چیزی است که می توان آن را «تکنولوژی» پدید آوردن آثار نامید. البته این شکل بیان به نوعی تکامل و گسترش اصول زیبایی شناسی در ادبیات نیز است. این نوع از نویسندگی و توجه آشکار به کشفیات در زمینه شکل، احتمالا تا اندازه ای از طریق تاثیر علوم معاصر و نگرش تازه آن به درون بسیاری از حوادث زندگی به بار می آید که تفکر خلاقانه را در بسی زمینه های فرهنگی دیگر بشدت برمی انگیزد. این ها همه برای درک روند ادبی بطور کلی و نیز برای بررسی پدیده سبک بطور اخص شایسته توجه است. هرچه شکل تضاد نمایشی و روابط میان شخصیت ها واضح تر می شود نیاز هنرمند به تعیین بهترین شکل هایی که دراختیار دارد و تشخیص بهترین ابزار تعیین مفاهیم، بیشتر می شود.

غالبا نویسندگان پیش از آغاز به نوشتن ابزارهای بیانی خود را می آزمایند. اما اندیشه ای که بر سر مسئله یافتن روشهای بیان هنری، صرف می شود طور دیگری است. برای نمونه: نویسنده، ده ماه از سال را می اندیشد و دو یا سه ماه را صرف نوشتن می کند. کار ادبی ای که برای پخته شدن آن در ذهن وقتی صرف نشده باشد همواره مورد تردید است و صحت این امر را همواره از روی خود اثر می توان داوری کرد. همچنین کار تهیه مقدمات و تمهیدات و کار نوشتن نمایشنامه، از نقطه نظر نقشی که از نظر تحلیلی برعهده دارد دو چیز بکلی متفاوت است. نویسنده پیش از آنکه برای نوشتن اثرش پشت میز بنشیند، باید مدتها بیندیشد و تامل کند و نگاهی عمیق بر روی موضوع داشته باشد اما آن لحظه ای که به نوشتن نشست باید همه را از سرش بیرون بکشد؛ چرا که در جریان کار دیگر نباید به تحلیل جنگ بپردازند و می تواند کار تحلیل نوشته اش را به زمانی دیگر بیفکند؛ زیرا برای آن، وقتی جداگانه لازم است.

نویسنده صاحب ذوق با هر شیوه ای که کارش را آغاز کند همواره با مشکل بیان و مشکل واقعیت های شکلی و سبکی روبروست. از آنجا که تکامل هنر و ادبیات بطورکلی هم سو با تکامل جامعه است و از آنجا که شکل و سبک صرفا مقولات ذهنی نیستند بلکه نمودهای عینی و واقعی فرهنگ معنوی یک عصر نیز هستند، بعضی نظریه پردازان آنها را به گونه ای چیزی از پیش مشخص شده می انگارد که مستقل از آگاهی هنرمند، در اثر او نمود پیدا می کند. این شکل هنری از آگاهی هنرمند را می توان در درونمایه اثر مشاهده کرد. هر درونمایه ای بار و توان بالقوه هنری خود را با خود دارد. هنرمند البته «آزاد» است که بخشی از این توان را اختیار کند و یا آنکه از درونمایه صرفا چیزی مصنوعی به وجود بیاورد. اما دراین صورت میان محتوای درونمایه و شیوه تبدیل آن به هنر چنان عدم تجانسی بروز می کند که هیچ شگردی از عهده حل آن برنخواهدآمد. مراد ما از عینی بودن پدیده های سبک و شکل هرگز آن نیست که ابزار بیانی هر هنرمندی از پیش مقدر و معلوم شده است. شکل و سبک هرگز چیزی از پیش آماده شده نیست؛ برعکس، هر نویسنده، خودش شکل و سبک نوشتن اثر خود را کشف و ابداع می کند. سبک، نزد هنرمند هرگز آن چیزی نیست که از پیش، از آن مطمئن باشد بلکه چیزی است که وی همواره در جستجوی آن است. سبک تنها پس از آنکه به دست هنرمند کشف شد، تنها پس از آنکه از مرحله ذهنی به گونه محصول آگاهی وی، عبور کرد، چیزی عینی می شود.

در آثار انتقادی و تاریخی ادبیات، سبک را معمولا به مثابه چیزی ثابت و تغییرناپذیر می شمارند. با این حال هرگاه برآن باشیم که از نقطه نظر فراگرفتن تجربه هنری، آنچه که روند ادبی را از درون به حرکت می آورد دریابیم، بررسی شیوه شکل گیری هر سبک اهمیت فراوانی می یابد. در این قلمرو است که ارتباط میان سبک و تکامل شخصیت نویسنده و نیز ارتباط میان دریافت وی از آنچه برایش تازه است و آگاهی او به بهترین نحو بیان می شود؛ و رابطه عمیق میان سبک و دیگر عوامل تشکیل دهنده اثر هنری، چشم گیر می گردد.

در این راستا می توان با بیانی دیگر، نیاز به نشان دادن شیوه خلق اثر توسط نویسنده را نشان داد: در هنر نیز روند، تقلا و تکاپو، آن سیلاب بی پایانی که همواره راهی به پیش می یابد اهمیتی حیاتی دارد... این تکاپو ژرفای درک ما را از نقش و وظیفه زیبایی شناسی تعیین می کند. این تکاپو همچنین بر نتایج تلاش های نویسنده نور می تاباند. تکاپو و جستجوی سبک شامل کشف و گزینش روش ها و ابزارهاست. سبک، گذشته از هر چیز، متر و معیاری برای تعیین ایجاز و گیرندگی ابزارهای گوناگون تجسم عقاید و تصاویراست. این متر و اندازه گیری هنری، از زیاده روی هایی که بر اثر شتاب زدگی و وسوسه هایی که نویسنده در معرض آنهاست به بار می آید، جلوگیری می کند.

سبک به مثابه معیاری هنری به شیوه خود، باری از آگاهی زیبایی شناسانه را با خود حمل می کند که در برابر همه بی شکلی ها و ابهام هایی که در عمل و در میان برخی نویسندگان مشاهده می شود، ایستادگی می کند.

 

محمد طالبی

تهیه و تنظیم: مهسا رضایی- ادبیات تبیان

مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName