• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2639
  • دوشنبه 7/11/1381
  • تاريخ :

گفتگو با  وی اس نایپال

برنده نوبل ادبی 2001

 نایپال در هند غربی متولد شده و در دانشگاه آکسفورد انگلستان به تحصیل پرداخته است. اغلب آثارش کنکاش، کشاکش های میان ثروتمند و فقیر، استعمارگر و مستعمره ،  در یک جهان ِ به سرعت در حال تغییراست. او برنده جایزه معتبر بوکر است و در طول 45 سال اخیر بیش از 20 جلد کتاب تالیف کرده ،  از آثار داستانی اش می توان به " خانه ای برای آقای بیسواس" ، " در خم رودخانه " ، " راهی در جهان" و از آثار غیر داستانی اش می توان به " گذرگاه میانی" ، " در هند غربی" و از میان کتابهای مذهبی اش به " در میان مؤمنان سفری به کشورهای اسلامی " و "گردش در جنوب" اشاره کرد و نامه های او به خانواده اش و از خانواده به او از نیم قرن پیش در یک مجلد جدید با عنوان "نامه های خانوادگی بین پدر و فرزند" گردآوری شده است.

ویراستار شما در مقدمه کتاب " نامه های خانوادگی بین پدر و فرزند " یادداشت کرده است که شما هرگز این کتاب را نخوانده اید. چرا ؟

خوب ، من در واقع دستی در این کتاب نداشتم و به وسیله مردمی که به آرشیو متروک نامه ها  مراجعه کرده بودند ، ایده فراهم آوری چنین کتابی، به ذهن من خطور کرده بود. من هرگز آنها را کاملا نخوانده ام، آنها ماجراهایی واقعی هستند که برای مردم بسیار دردناکند و برای من هم دوباره خوانی آنها بسیار سخت است. هیچ کس نمی خواهد آن سالهای سخت را به خاطر بیاورد. آن سالها خیلی سخت بود و این اوقات سخت همچنان ادامه دارد ،  من نمی خواهم آن زندگی ها را از سر بگیرم و تصویر آن همه درد پیش چشمم باشد ؛ البته  شاید هم چیزهایی که در آن دوران وجود داشته مرا خوشحال کند، اما آرزو می کنم همواره از آن زمان و از آن همه آلام دور بمانم.

خوب، حالا اجازه می دهید کمی هم درباره رمان صحبت کنیم ؛ فرمی که شما بسیار بدان پرداخته اید ؟

بله.

همچنین شما مدت زمان زیادی به عنوان یک گزارشگر به روزنامه نگاری پرداخته اید.

بله.

آیا تفاوت هایی در نزدیک شدن به این دو، وجود دارد و آیا هنوز هم می خواهید کار رمان نویسی را پی بگیرید؟

شما در رمان، اکثر تجربیات خود را منتقل می کنید. بنا براین به سرعت مواد تمام می کنید ؛ زیرا برای نوشتن بر پایه قوه تصور، اگر نویسنده ای جدی باشید ، تجربیات خود را به صورت صمیمانه پردازش می کنید. دیگر رمان نویسانی هم هستند که در حقیقت ، وضعیت تراژدیک یا وضعیت کمدی خلق می کنند. شخصی که تجربیاتش را به ماجرایی خیالی تبدیل می کند ، فقط تعداد محدودی کار می تواند انجام دهد. من با پس زمینه ای از خودم، کارم را انجام دادم. من چرخیدن به دور دنیا را، برای مردمم انجام دادم. علاقه زیادی به جهان دارم و سعی دارم روشی را پیدا کنم تا علاقه ام را به آن بیان نمایم ؛ به این دلیل به سفرنامه نویسی روی آوردم . این سفرنامه ها در مورد من نیستند؛ به مردمی پرداخته اند که من مدتی را بین آنها سپری کرده ام . من تنها یک واسطه بودم . کتاب هایم به شخصیت ها نمی پردازند. موضوع آنها بیشتر، تمدنها و فرهنگهاست.

آیا معتقدید که پس از نوشتن چند رمان، بسته به تلاش نویسنده سرچشمه این رود خشک می شود ؟

بله.

و اگر نویسنده مجبور باشد بنویسد، باید به ادبیات غیر داستانی روی بیاورد؟

به گمانم این گونه است. من هیچ گاه به دیگران توصیه نمی کنم؛ من فقط از تجربه  خودم حرف می زنم. اگر سعی می کردم تنها آثار داستانی تولید کنم، دیگر حالا هیچ اثری از من نبود. " برنارد شاو" گفته بود که این روش داستان نویسی بدان می ماند که انسان بخواهد از احشا و امعاء خود ، حکایتی استخراج کند و به آن شکل داستان بدهد. این هرگز به این معنا نیست که من احساسی نسبت به داستان ندارم . نکته دیگر این که من بیشتر و بیشتر متقاعد شده ام که ما حرفهای رمان نویسان قرون گذشته را تکرار می کنیم ؛ قرونی که درآن  رمان قالبی جدید بود ، به نظر من رمان هایی که در روزگار ما نوشته می شود هر چند بسیار هم سرگرم کننده و هوشمندانه نوشته شده باشد ، چندان دوام نخواهند آورد. این رمان ها به وسیله کسانی به رشته تحریر در آمده اند که نمونه ها و سرمشق های بسیاری از گذشته در اختیار دارند و احتمالا این امر درباره سینما نیز صادق است. مبنای این مقایسه کاملا روشن به نظر می رسد. 50 سال اول سینما، سالهای اوج و شکوفایی آن بود. اندیشه های اصیل، روشهای داستان را پایه گذاری کردند و آنچه امروز اتفاق می افتد، تقلید ادبی از آثار آن مردان بزرگ است.

شما حالا 50 سال است که می نویسید؟

بله.

آیا چیزهایی هست که شما را باز هم به نوشتن تشویق کند؟ هنوز شور و شوق دارید که پشت دستگاه تایپ بنشینید؟

ذهن شما همواره در حال فعالیت است و بخش عمده نوشته معمولا به دور از دستگاه تایپ شکل می گیرد. واقعا مشکل است پشت صفحه کلید ، فکری به ذهن انسان خطور کند. چون بخش عمده نوشته،  در ذهن اتفاق می افتد. داستان قبلا در ذهن من شکل می گیرد. بیشتر آن تراوشات فکر و اندیشه است؛ اما کار مشکل، جانشین سازی کلمات در اندیشه هاست.

من اخیرا نامه های شما را درباره انتشار دو کار اولتان خوانده ام از شور و هیجان شما در ارائه این کارها  شگفت زده شدم ، البته فکر می کنم هر نویسنده تازه کاری باید آن را تجربه کند، شما هنوز هم از آن شور و هیجان برخوردارید؟

 عجب! اما من آن را شور و هیجان تلقی نمی کنم. در حقیقت من دیگر به شور و هیجان نمی اندیشم. می دانید، من فکر می کنم انجام هر کاری خیلی ساده است. من کار خودم را می کنم و سعی دارم کار را به بهترین نحو انجام دهم  و تا کسی کار را نپذیرفته و کسی پیدا نشده که آن را بخواند، کامل نیست. نوشتن، کاری نیست که شما صرفا آن را برای خودتان انجام دهید ؛ به این دلیل حقیقتا کاری خطیر است. نوشتن ، شور و هیجان و پشت صفحه کلید و دستگاه تایپ نشستن و موفق شدن نیست. به گمان من، اصلا این گونه نیست. آیا شما به مخاطب نیاز دارید؟ آیا مخاطبان شما این مدار را کامل می کنند ؟ هر نویسنده ای به خواننده نیاز دارد. نویسنده به کسی نیاز دارد که آنچه را انجام داده است، ببیند. کسی باید اثر نویسنده را بخواند که آن را بفهمد و بداند که نویسنده چه مرارت هایی کشیده است.

  

    مترجم : هادی محمد زاده

مارکز ،پدر سالار بدون پاییز

مارکز ،پدر سالار بدون پاییز

مارکز ،پدر سالار بدون پاییز
در باره ژان ماری گوستاو لوکلزیوبزرگترین نویسنده زنده فرانسوی

در باره ژان ماری گوستاو لوکلزیوبزرگترین...

در باره ژان ماری گوستاو لوکلزیوبزرگترین نویسنده زنده فرانسوی
او از کودکی خود متنفر است

او از کودکی خود متنفر است

او از کودکی خود متنفر است
درباره نورمن میلر، نویسنده مطرح آمریكایى

درباره نورمن میلر، نویسنده مطرح آمریكایى

درباره نورمن میلر، نویسنده مطرح آمریكایى
UserName