• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1389/06/22
  • تاريخ :

پیشینه تئاتر ایران در ادبیات فارسی

پیشینه تئاتر ایران در ادبیات فارسی

عطار، "پرده بازى" ، "خیال بازى" و "بازى خیال" را تقریبا به یک معنى به کار مى بَرَد و این معنا ظاهرا برابر است با آن چه در زبان عربى به آن "خیالُ الظّل" مى گفته اند. از این بیت خاقانى (دیوان، برگ 227)

در پرده دل آمد دامن کشان خیالش *** جان شد خیال بازى در پرده وصالش

روشن مى شود که "پرده بازى" و "خیال بازى" یک چیز بوده است. عطار خود "بازىِ خیال" را به گونه اى تصویر مى کند که امرى است که در نظر جلوه مى کند و سپس محو مى شود (مختارنامه، برگ  119 دیوان، برگ  295)

چندان که به سرِّ کار در مى نگرم *** مانندِ خیال بازى ام مى آید.

ور ز رخش لحظه اى نقاب برافتد *** هر دو جهان بازىِ خیال نماید

و نشان مى دهد که کسانى که "پرده بازى" مى کرده اند، در پرده نهان مى شده اند و سپس به گونه اى دیگر آشکار مى شده اند (مختارنامه، برگ  227 دیوان، برگ  412)

چون از پسِ پرده سر بدادى ما را *** در پرده نشین و پرده بازى مى کن

رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم *** تا صیدِ پرده بازى گردون نیامدم

و این پرده بازان خود مردمى چالاک بوده اند و داراى مراتب و درجات (دیوان، برگ  337)

هر جا که شگرفْ پرده بازى ست *** در پرده زلفِ توست، جانباز

"پرده بازى" در جایگاهِ معینی انجام مى گرفته است که آن را "خیال خانه" مى نامیده اند (مختارنامه، برگ 117)

دو کوْن خیال خانه اى بیش نبود *** وندیشه ما بهانه اى بیش نبود

پیشینه این بازى و جزییات آن را برخی از پژوهندگان در سده های هفتم و هشتم جست و جو کرده اند. احمد تیمورپاشا (1288ـ 1328 ق) پژوهشگر مصرى، نمونه اى از "بازى خیال" یا به تعبیر عرب ها "خیالُ الظِّل" را در کتابى به همین نام گردآورى کرده و خلاصه اى از کتابِ او را استاد عباس زریاب خویى در کتاب آینه جام، (برگ های 343 ـ 345)، نقل کرده است و در مجموع مى تواند بدین گونه فشرده شود که این بازى به نظر او یک بازى هندى بوده که در کشورهاى دیگر از جمله مصرِ دوره ی ایّوبیان و ممالیک رواج یافته و در خانه اى چهارگوشه که سقف چوبى داشته اجرا مى شده است. پرده اى از یک طرفِ این خانه مى آویخته اند و در فاصله ی آن جا که بینندگان نشسته اند و آن جا که صورتک هاى بازى حرکت مى کنند آتش را مى افروخته اند و روشنایىِ آتش که بر این صورتک ها مى افتاده آن ها را به حرکت درمى آورده اند و شخصى از بازیگران که آوازى خوش داشته است آواز مى خوانده است. احمد تیمور شواهدى از برخوردِ برخی  فقیهان با مسأله "بازىِ خیال" را نیز نقل کرده است. قدیم ترین شواهدى که احمد تیمور در تاریخ یافته است از حدود عصر وزارتِ صلاح الدین ایّوبى (پس از 564ق) است و آن هم در مصر. ما در این جا به یک سند بسیار مهم که تاکنون کسى از آن خبر نداشته است و پیشینه این بازى را ( که بخشى از تاریخ تئاتر در ایران است ) به حدود سده ی چهارم مى بَرد، نقل مى کنیم و سپس به تحلیل آن خواهیم پرداخت. پیش از هر گونه بحث تاریخى و طرح نزاع در باب بودن یا نبودنِ چیزى به نام "ادبیات نمایشى در ایران" به این داستان که از مقامات کهن و نویافته ی ابوسعیدابوالخیر (357ـ440ق) نقل مى شود دقت کنید:

 و گویند یک روز (شیخ ابوسعید) مى گذشت و جماعتى لُعبت بازان خیال بازى مى کردند و دف مى زدند. شیخ خادم را بگفت: بگوى تا امشب به خانقاه آیند. به شب به خانقاه آمدند و پرده دربستند و سماع آغاز کردند. یک یک خیل را برون مى آوردند: خبّازان و قصّابان و آهنگران و دانشمندان و مقربان و صوفیان. و هر قومى را، جداگانه، بیتى نهاده بودند. درمى خواستند و با قوّالان مى گفتند. و آخر همه صوفیان را به در آوردند و گفتند:  این بگویید: "جاءَ ریحٌ فى القَفَص، جاءَ ریحٌ فى القَفَص." شیخ این بشنید و وقتِ او خوش گشت. برخاست و گِردْ درمى گشت و مى گفت: جاءَ ریحٌ فى القَفَص (بند  71)

تا آن جا که اطلاع دارم این قدیم ترین و دقیق ترین توصیفى است که از "پرده بازى" یا "خیال بازى" یا "فانوسِ خیال" در ادبیاتِ اسلامى شده است. از این داستان به روشنى مى توان دانست که:

1- در عصر ابوسعید ابوالخیر ، و احتمالا در حدود سال 400 هجرى، "بازىِ خیال" یا "پرده بازى" یا "لعبت بازى" یک نوع نمایش رایج در محیط جامعه ی عصر غزنوى بوده است و در نیشابورِ سده ی چهارم و آغاز سده ی پنجم جزو سرگرمى هاى اجتماعى و از لوازم زندگىِ شهرى تلقى مى شده است.

2-  لعبت بازان کسانى بوده اند که این نمایش نامه را اجرا مى کرده اند و نمایش ایشان همراه با موسیقى بوده است، زیرا "دف زدن" این لعبت بازان در حین نمایش در همین داستان به صراحت آمده است و از آن جا که براى هر کدام از اصناف و طبقاتى که در نمایش جایى داشته اند، سرودى و حراره اى وجود داشته است و آن سرود و حراره را دم مى گرفته اند و دسته جمعى مى خوانده اند، به یقین آواز نیز جزو این نمایش بوده است.

3-  لعبت بازى، در عین حال نوعى شغل در جامعه شهرى تلقى مى شده است و وقتى لعبت بازان به محله اى یا شهرى وارد مى شده اند، به ترتیب، افراد یا جمعیت ها از ایشان دعوت مى کرده اند که بیایند و براى ایشان نمایش لعبتِ خیال را اجرا کنند.

4-  براى همه ی صنف های موجود در آن عصر نمایشى و پرده اى داشته اند که اجرا مى کرده اند و همراهِ آن، سرودى و حراره اى ویژه آن صنف بوده است که به آواز مى خوانده اند و بر دف مى زده اند. صنف هاى اجتماعى یى که در این داستان به آن ها اشاره رفته است عبارت اند از: خبّازان، قصابان، آهنگران، دانشمندان (فقها) و مقربان (آن ها که قرآن را به آواز خوش می خوانده اند) و صوفیان.

5-  جمله اى که براى صوفیان ساخته بوده اند، یک جمله ی دارای  ریتم است و نشان مى دهد که همه ی عبارت های مربوط به صنف ها و جمعیت ها حالتِ موزون و آهنگین داشته است. ترجمه ی عبارتِ "جاءَ ریحٌ فى القَفَص" مى شود "آمد آن باد که در قفس کرده اند" یا "آن بادِ در قفس آمد." سابقه ی اصطلاح "ریحٌ فى قَفَص" (البته نه در موردِ صوفیه) به مدّت ها پیش از این تاریخ یعنى پیش از عصر بوسعید مى رسد. ثعالبى در کتابِ التمثیل و المحاضره، جزو امثالِ عامه ( که ریشه ی فارسى دارد)  آورده است: "قولُ فلان ریحٌ فى قفص"، یعنى "سخن فلانى بادى است در قفس." این شعر نیز در ثمار القلوب، ثعالبى، برگ 266، آمده است که:

اِنَّ ابن آوى لشدیدُ المُقْتَنَص *** وَ هو اِذا ما صِیدَ ریحٌ فى قفص

6-  این جماعتِ اجراکنندگان لعبتِ خیال، همراه خود، گروهى از "قوّالان" داشته اند که در اجراى نمایش با آوازِ خوش سرودها و حراره ها را مى خوانده اند و قوّالان چنان که جاى دیگر به تفصیل بحث شده است، استادان موسیقى و آوازِ عصر بوده اند و بسیارى از ایشان آهنگسازانِ مشهور روزگارِ خود بوده اند.

7-  از عبارتِ متن به روشنى مى توان پى بُرد که بازى خیال، همیشه در شب انجام نمى گرفته و روز نیز قابل اجرا بوده است.

8-  اینان براى اجراى نمایش خود سراپرده اى نصب مى کرده اند و به یارى این پرده بوده است که نمایش اجرا مى شده است. ظاهرا از میان همین پرده یا از پشتِ آن صورتِ یک یک صنف ها ظاهر مى شده و با آمدن هر صورتى حراره و آوازِ مربوط به آن را به صورت دسته جمعى و موسیقایى مى خوانده اند.

9-  تاکنون شواهدى که از "بازى خیال" یا "خیال بازى" یا "لعبت بازی" داشته ایم در شعرهاى سده های ششم و هفتم بوده است. در آثار نظامى و خاقانى و عطار و از خلال آن شواهد، هیچ گونه اطلاع دقیقى درباره کیفیتِ "بازى خیال" یا "لعبتِ خیال" به دست نمى آید.

اینک چند شاهد که بر روى هم معنى را دقیق تر مى رسانند: مؤلفان لغت نامه دهخدا، ذیل "خیال باز"، به نقل از ناظم الاطبّاء نوشته اند: "کسى که تصورِ کارى را کند بدون آن که آن کار را انجام دهد." از یادداشت مرحوم دهخدا نقل کرده اند: "خیال ساز، آن که فانوس خیال را به کار اندازد." شاهدهایى که براى این معنى نقل شده است عبارت است از:

بازیچه لعبت خیالت *** زین چشم خیال بازگشتم  (سید حسن غزنوى)

در پرده دل آمد دامن کشان خیالش *** جان شد خیال بازى در پرده خیالش (خاقانى)

این که مرحوم دهخدا خیال باز را به معنى "آن که فانوس خیال را به کار اندازد" گرفته است، درست است، ولى از کاربردهای قدما مى توان دریافت که میان "بازى خیال"، در این معنى که از مقامات بوسعید نقل کردیم، و آن چه در شعر شاعرانى مثلِ خاقانى آمده، تفاوت هایى وجود داشته است. گرچه در شعرِ خاقانى هم از همان "پرده اى" سخن مى رود که در مقامات بوسعید از آن سخن رفت: "پرده دربستند و سماع آغاز کردند." تردیدى نیست که "خیال" به معنى "تصویر" است و "نقشى که در آیینه دیده شود." بنابراین، مى توان حدس زد که گردانندگان "فانوسِ خیال" تصاویرى را روى پرده به حرکت درمى آورده اند و براى هر تصویرى حراره اى و سرودى ساخته بوده اند که با ظاهر شدن آن تصویر آن را با دف و آواز مى سروده اند.

در ذیل کلمه "لعبت باز" نیز در لغت نامه شواهدى از خیام و خاقانى و نظامى و اوحدى آمده است که تقریبا معنى "خیال باز" را دارد و در یک بیتِ نظامى "لعبت باز" در کنارِ مطرب و پاى کوب  آمده است:

شش هزار اوستادِ دستان ساز *** مطرب و پاى کوب و لعبت باز

در ذیلِ "فانوسِ خیال" نیز در لغت نامه به نقل از برهان قاطع آمده است: "فانوسى باشد که در آن صورت ها کشند و آن صورت ها به هواى آتش به گردش درآید" و این رباعىِ خیام را به شاهد آن افزوده اند:

این چرخ فلک که ما درو حیرانیم *** فانوسِ خیال ازو مثالى دانیم

خورشید چراغدان و عالم فانوس *** ما چون صُوَریم کاندرو حیرانیم

از این رباعى خیام، کیفیتِ فانوس خیال روشن تر مى شود. در آثار عطار هم "خیال بازى" و "خیال خانه" بسیار به کار رفته و از آن ها مى توان دریافت که "خیال بازى" نوعى نمایش سایه ها یا "خیالُ الظِّل" بوده است و "خیال خانه" جایی براى خیال بازى.

بر روى هم مى توان گفت که آن چه از مقامات بوسعید نقل کردیم، کاربُردِ کلمه را به اواخرِ سده ی چهارم و اوایل سده ی پنجم مى رساند و دیگر این که جزییاتِ کارِ اصحابِ "خیال بازى" را با دقایقِ کارِ ایشان روشن مى کند به گونه اى که در هیچ سند دیگر دیده نشده است.

از بیت منطق الطیر مى توان حدس زد که نوعى بازى خیال یا پرده بازى نیز وجود داشته که کودکان آن را در کوچه اجرا مى کرده اند.

(1)

پی نوشت:

1-  نقل از: منطق الطیّر عطار، مقدمه، تصحیح و تعلیقات: دکتر محمدرضا شفیعى کدکنى، انتشارات سخن، 1383.برگ  635 (تعلیقات)


دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

تهیه و تنظیم : بخش ادبیات تبیان

 

UserName