• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1384/06/28
  • تاريخ :

باران من


کدام دست نوازشگر مثل دستهای تو گرد و غبارغم و غصه از این دل گرفته می زداید ؟

کدام صمیمی مهربان مثل تو می تواند با لبخند خویش دلها را به امید پیوند بزند ؟

کدام ابر سخاوتمند مثل تو سرسبزی و نشاط را به خاک تشنه ، ارزانی می کند ؟

یک نگا ه تو کافی است تا کویر به سرسبزی بنشیند و غنچه ها بخندند .

با یک اشاره ی تو درخت سیب ، به بار می نشیند و انارها ترک بر می دارند.

در زیر سایبان چشمان توست که ستاره ها چشمک می زنند و رودها به خروش می آیند .

هستی برای تو تعظیم می کند و آدمی ، مضطر و مضطرب ، چشم انتظار صبحی است که شب ندارد .

ای همواره آرامش با تو!

این دلهای پر از اضطراب و اضطرار را به آرامش پیوند بزن .

________________

دیگر چه بگویم ؟ وقتی همه ی حرفهایم را می دانی .

دیگر نجوا برای چه ؟ كه واژه واژه هایم را می شناسی ؟

دیگر چه اصراری ؟ وقتی قلبم را تصرف كرده ای .

این كلمات سیاه ، ترجمان رازهایی است كه با تو می گویم .

این جملات مبهم ، شعله های آتش این درون سوخته است و گرنه تو كه به من از من آشناتری .

اگر با این حروف مقطع و این واژه های لال ، با تو به زمزمه می نشینم برای آن است كه می دانم صدایم را می شناسی و می دانی پشت این پژواك لرزان درونم ، یك جهان امیدواری ، پنهان شده است .

به راستی كدام زمزمه ، بی تو به ثمر می نشیند و كدام امن یجیب ، بی آمین تو مستجاب می شود ؟

تو راز نورانی اینهمه آرزویی و گرنه من كجا و اینهمه امید كجا ؟

تو سر چشمه ی بیكرانه ترین اقیانوس محبتی و گرنه من كجا و اینهمه طلب كجا ؟

تشنه ام

مثل خاك ، باران را

تشنه ام

مثل كودكی ، مهر مادر را .

تشنه ام

مثل غنچه ای ، نور آفتاب را .

پس ،

باران من !

ببار

آفتاب من !

بتاب

مهربان من !

به نوازشی

مرا رو به راه كن .

______________________

سید حبیب حبیب پور _ دزفول

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName