• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • سه شنبه 1389/04/15
  • تاريخ :

«مفاهيم قرآن در ديوان پروين»

بخش اول:
«مفاهيم قرآن در ديوان پروين»

ترا فرقان دبيرستان اخلاق و معاني شد /  چرا چون طفل کودک زين دبيرستان گريزاني

(پروين بيت 1482)

قرآن، خود آگاه و ناخود آگاه اساس و بنيان طرز تفکر و شيوه زندگي مسلمانان گشته است و به قول سعدي شيرازي:

گر بگويم که مرا با تو سر و کاري نيست / در و ديوار گواهـي بـدهـند آري هست

دراين ميان، فرهيختگان و هنرمندان به دليل حساسيت و لطافت روحي بيشتر شايد نسبت به ساير مردم تأثير بيشتري پذيرفته و شايد هم به خاطر طبع و ذوق خدادادشان توانايي انعکاس بيشتري داشته باشند و به قول لسان الغيب:

در پس آينه طوطي صفتم داشته اند / آنچـه استاد ازل گفـت بگو مي گويم

پروين اعتصامي نيز از اين قاعده مستثنا نبوده، تا حدي که مي توان از فاتحه تا خاتمه ديوانش رد پاي قرآن را به طور محسوسي مشاهده نمود.

در شعر پروين آيات قرآن نهفته است بدون اينکه چندان بوضوح جلوه گري کند؛ بدين صورت که به نظر مي رسد مفاهيم قرآني را بيشتر به صورت ناخودآگاه در اشعارش منعکس کرده و براساس قول:

«اللّسان ترجمان القلوب»، از ضمير ناخودآگاهش سرچشمه گرفته و بر زبانش جاري گشته است و به جز چند مورد معدود اشاره مستقيمي – مانند بسياري شاعران –  ندارد .

در اين زمينه، سعي کرديم به طور مو شکافانه و جزئي نگرانه به نقد و تحليل ساختار قرآن در ديوان اشعار پروين اعتصامي بپردازيم و با بررسي بيت به بيت، به جايگاه واقعي قرآن در آن پي ببريم اما در هنگام ارائه آن به ذکر تمامي موارد بدست آمده و جزئيات آن نپرداخته و تنها به آوردن چند شاهد مثال، چه از ميان ابيات و چه از آيات قرآن، آن هم فهرست وار، بسنده کرديم.

همچنين قابل ذکر است که علاوه بر قصايد و قطعه ها  و غزليات  و ... ، شاعر در هر يک از مثنوي هاي پنجاه گانه خويش به ذکر موضوعي پرداخته که کاملاً منطبق با مفاهيم و مضامين آيات الهي است و خود جاي بحثي مفصل دارد.

 

1- درنکوهش دنيا و ناپايداري آن:

در قرآن کريم آيات فراواني در مذمت دنيا و دنيا پرستان هست از جمله:

فما متاع الحياه الدنيا في الآخره الا القليل (38 توبه )

وذرالذين اتخذ وادينهم لعبا و لهوا و غرتهم الحياه الدنيا (70 انعام )

ز خوشيـها چه شوي خوش که در اين معبر / بـه يکـي سور قـرين است دو صد ماتم (1033)

هـزار بـار بـلـغــزانـدت بهــر قـدمـي / که سخت خام فريب است روزگار و تو خام (997)

از بـهر صيـد خـاطـر نــا آزمـودگـــان / صيــاد روزگـار بـهـر سـو نهــاده دام   (981)

2- غفلت مردم دنيا:

و با توجه به آيات زير:

اقترب الناس حسابهم و هم في غفله معرضون (1 انبيا)

يعلمون ظاهراً من حياه الدنيا و عن الآخره هم الغافلون (7 روم )

ولقد کنت في غفله من هذا فکشفنا عنک غطاءک (22 ق)

در ديوان پروين اعتصامي چنين بيت هايي به چشم مي خورد:

سـال و مـه رفـت و مــا هـمي خفتيـم  / خــواب مــا مــرگ بــود خـواب نـبـود (674)

در خانه گر تو هيچ نداري شگفت نـيست /کالات مـيبـرنـد و تــو خـوابيــده اي مدام (977)

تـو گه سرگشته جهلي وگه گمشده غفلت / سر وسامـان که خواهد داد اين بي خانماني را (1835)

مـزدور خفتــه را نـدهد مـزد هيچـکس /  ميـدان هـمت اسـت جـهان خوابگاه نيست (2491)

و ... نيز مثنوي 12 صفحه 309 و مثنوي 18 صفحه 319 و مثنوي 46 صفحه 370 و ...

3-در سرزنش نفس و پيروي نکردن از اوامر آن:

در آيات قرآن آمده است:

و ما ابري نفسي ان النفس لاماره بالسوء الا مارحم ربي (53 يوسف )

و اما من خاف مقام ربه ونهي النفس عن الهوي فان الجنه هي الماوي (40 نازعات )

و ما اصابک من سئيه فمن نفسک (79 نساء)

درمثنوي 17 و 49 صفحات 317 و 376 به سرزنش نفس پرداخته شده ونيز ابيات بسياري از جمله:

كــار مـــده نـفـس تبهــکــار را /  در صــف گـل جــامــده اين خـار را (70)

نفس ديوي است فريبنده از و بگريز /  سر بـه تـدبير بپيچ از خـط فــرمانـش (888)

تـوخود مي روي از پي نفس گمراه / بدين ورطـه خود را تو خود مي کشاني (1583)

4- درباره موعظه کنندگان بي عمل:

در قرآن مجيد آمده است:

اتامرون الناس بالبروتنسون انفسکم (44 بقره )

ولو انهم فعلوا ما يوعظون به لکان خيراًلهم (66 نساء)

و در ديوان پروين:

اي آنکه راستـي بمـن آموزي /خود در ره کج از چه نهي پـارا (36)

آگه از عيب عـيان خـود نـييم / پرده هاي عيب مردم ميدريم (1088)

واعظيم اما نه بـهر خـويـشتـن / از بـراي ديگران بـر منبـريم (1087)

5- در بي ارزش بودن متاع دنيا:

قل متاع الدنيا قليل و الآخره خير لمن اتقي (77 نساء)

فما المتاع الدنيا في الآخره الاقليل (38 توبه )

سـلام دزد مگير و متـاع ديـو مـخـواه  / چرا که دوستي دشمنان ز مکاري است (328)

بروکه فکرت اين سودگر معامله نيست / متاع او همه از بهر گرم بـازاري است ( 339)

بازارگان شـدستي وکالات هيـچ نيسـت / برعـهـد چرخ و وعده گيتي چه اعتبار (731)

6- در قرآن کريم از رجحان دنيا برآخرت بعنوان تجارت زيانبار بدين گونه ياد شده است:

الذين اشتروا الضلاله بالهدي فمار بحت تجارتهم (16 بقره )

يا ايها الذين آمنوا هل ادلکم علي تجاره تنجيکم من عذاب اليم (10صف)

اولئک الذين اشترو الحياه الدنيا بالآخره (86 بقره )

و در ديوان پروين:           

ره و رســـم بــازرگــانـي چـه دانــي  /  تــو کـز سـود نـشنـاخـتـسـتـي زيان را (96)

متاع راستـي پيش آر وکـالاي نکو کـاري / مـن از هر کار بهتر ديدم اين بازارگاني را (1814)

زيان را تــو بـرداشتـي سـود را چــرخ / شگفتـي اسـت اينـگونـه بـازارگـانــي (1582)

7- درباره اجر و پاداش کار:

درآيات قرآن در اين باره آيات فراواني است از جمله:

وان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها (7 اسراء)

فما کان الله ليظلمهم ولکن کانوا انفسهم يظلمون (70توبه- 40 عنکبوت – 19 روم )

افرأيتم ما تحرثون ، أأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون (64 واقعه )

و باز در ديوان پروين:

بدان صفت که تو هستي دهند پاداشت  /   سزاي کار در آخر همان سـزاواري (346)

هـر چه دهي دهـر را همان دهدت باز /  خـواسته بـد نمي خرند جـز ارزان (1103)

 هنگـام زراعـت آنـچـه کـشـتستـي  / آنـت بـرسد بـه مـوسم خــرمـن (1303)

8- شيطان:

در قرآن کريم آمده است:

وزين لهم الشيطان اعمالهم فصدّهم عن السبيل( 24 نمل – 38 عنکبوت )

ولکن قسّت قلوبهم وزين لهم الشيطان ما کانوا يعلمون(43 انعام)

يا ابت لاتعبد الشيطان ان الشيطان کان للرحمن عصيّا (44 مريم )

كه جلوه هاي گوناگون آن در ديوان شاعر از اين قرار است:

بــرگــرد از آن ره کــه ديــو گـويـد / کـاي راهـنـورد ايـن ره صـواب اســت (130)

نـداشت ديـده تـحقيـق مـردمـي کز دور/ بـديـد خيـمـه اهـريمـن و فـرار نـکـرد (594)

از آنـرو مي پذيري ژاژ خواييهاي شيطان را /که هرگز دفتر پاک حقيقت را نمي خواني (1457)

کـعبـه دل مسـکـن شـيــطـان مــکـن/ پـاک کـن اين خانـه کـه جـاي خـداست (153)

9- هوي و هوس:

در قرآن کريم:

فلا تتبعوا الهوي ان تعدلوا (135 نساء)

فا حکم بين الناس بالحق ولاتتبع الهوي فيضلک عن سبيل الله (26 ص)

و من اضلّ ممن اتبع هواه بغير هدي من الله (50 القصص)

در اين ديوان علاوه برمثنوي 5 و 11 صفحات 297 و 305 و به چنين بيت هايي بر مي خوريم:

در آن سـفينه که آز و هـوا ست کشتيبان / غـريق حـادثه را سـاحل و پناهي نيست (2553)

بـر آن اسـت ديـو هـوي تــا بـسـوزي / تو نـيـز از سـيـه روزگـاري بـرآنــي (1610)

نـان تـو گــه سنـگ بــود گـاه خـاک / تـا بــه تــنـور تـو هـوي نـانــواست (167)

10- گردآورندگان مال و رز:

در قرآن کريم:

زين للناس حب الشهوات من النساء والبنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه (14 آل عمران )

والذين يکنزون الذهب و الفضه و لاينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم (34 توبه)

و در اينجا:

چــرخ و زميـن بنـده تـدبير تـست / بــــند مــشـــو درهــم و ديـنــار را (72)

ديد چـون خـامي ما اهرمن خام فريب /ريـخت در دامن ما درهم و ديـناري چـند(619)

معبـد آنجـا بگشودي که زر آنجا بـود/سـجـده کردي گه و بيگاه چو يـزدانـش (942)

و نيز مثنوي 6 صفحه 298.

11- ريا و تظاهر:

در قرآن کريم :

ولا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذي کالذي ينفق ماله رئاء الناس( 264 بقره )

يراءون الناس و لايذکرون الله الاقليلا (142 نساء)

در ديوان شاعر:  

مـکـن هـرگز به طاعـت خودنمايـي /  بــران زيــن خـانه نـفس خـود نـمـا را (56)

مباف جامه روي و ريا که جز ابليـس /  کـس اين دو رشته پوسيده تار و پود نکرد (601)

روان پـــاک را آلــوده نــپسـنــد /حـجــاب دل مـــکــن روي و ريـا را (55)

و نيز مثنوي هاي 24 و 36 صفحات 330 و 353

12- بار گناه:

در قرآن کريم:

ام تسالهم اجراً فهم من مغرم مثقلون (46 قلم )

و هم يحملون اوزارهم علي ظهورهم الاساء ما يزرون (31 انعام )

و در اين ديوان:

گـر گـرانباريـم جرم چرخ چيست   /  بارکـردار بـد خــود مــي بريــم (1080)

بـار وبـال اسـت تـن بـي تـميــز / روح چـرا مـي کـشـد ايــن بـــار را (76)

ايـمن نـشـد از دزد جـز سبـکـبار / بر دوش تـو ايـن بـار بس گران است (263)

13- قضاي الهي:

در قرآن کريم:

اذا قضي امراً فانما قول له کن فيکون (47 آل عمران – 117 بقره – 68 فاطر)

و يعبدون من دون الله ما لايملک لهم رزقاً من السموات و الارض شيئاً و لا يستطيعون (73 نحل )

و من يضل الله فماله من هاد (23 زمر) ويضل من يشاء و يهدي من يشاء(93 نحل)

قصيده شماره 13 صفحه 24 به اين مو ضوع اختصاص يافته و نيز:

آنـچـه مـقـسوم شــد از کـارگـه قسمـت  / دگـر آنـرا نتـوان کرد کـم و افزون (1341)

ما را فـکنده اند نـه خــويـش اوفـتاده ايـم  /  گـر غــافـلي مـخنـد به افتاده زينهار (713)

مـطلـب روزي نـنهـاده کـه بــا کـوشـش  /  نخوري قسمت کس گـر شوي اسکندر (812)

14- عبرت گيري:

در قرآن کريم آمده است:

فاعتبروا يا اولي الابصار (2 حشر)

و لقد کان في قصصهم عبره لاولي الباب (111يوسف)

ان في ذلک لعبره لمن يخشي (26 نازعات )

كه بارتاب آن را در ديوان پروين اين چنين مي بينيم:

هـر غـار و شکـافي بـدامن کـوه   / بـا عـبـرت اگر بنگري دهانست (268)

پند نيکان را نـمي داريـم گــوش / انـدرين فکرت کزيشان برتريم (1082)

داستان گـذشتـگان پنــد اســت / هـرکـه بـگذشت داستاني داشت (469)

 

  1. ادامه دارد ...

 

شهرزاد شيدا

تهيه و تنظيم براي تبيان : مهسا رضايي - ادبيات

 

مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName