• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1384/06/03
  • تاريخ :

امروز كه در دست توام مرحمتی كن ...

اول / سلام. آخه یكی نیست به من بگه نونت نبود، آبت نبود، دیگه چقلی  نوشتنت چی بود؟ اومدیم در جهت بهبود روابط كارمندان و كاربران

قدمی برداشته باشیم، بلانسبت بعضی ها، موندیم تو گِل. حالا باید هی الكی بخندیم و ادای آدمای خوشحال رو درباریم كه چی بشه؟

سال پیش، به خاطرداشتن یك موقعیت سوق الجیشی خاص، و آگاهی از بسیاری امور ریز و درشتی كه گاه پر از شكایت و هیجان بود، عقل از سرمان پرید و نوشتن چقلی را در مزایده بُردیم  ولی حالا كه گروه قبلی مثل جگر بعضی ها، هزار تكه شده و هر  تكه اش یه گوشه افتاده، نوشتن چقلی برای چقلی نویس بی نوا، از هوا كردن آپولو هم سخت تر شده.

هر چه هم خواستیم از زیرش یه جورایی سُر بخوریم ، رویمان نشد كه نشد. انگار چقلی كردن این و اون پای ما نوشته شده، تا قیام قیامت.

دوم / جونم براتون از كجا بگه؟ از سربازهای فراری بخش اجتماعی  كه هر روز بر تعدادشان افزوده می شود ، یا از آوارگی دوباره ی بخش مشاوره ؟ از بازدیدهای پی در پی مسئولانی  با دور گردن 30 سانت به بالا یا از اعطای نژاد پرستانه ی هدیه ی روز زن ؟ ( البته منظورم از نژاد پستی ، تفاوت قائل شدن بین كارمندان قراردادی سفید پوست و كارمندان ساعتی و پروژه ای سیاه پوست است!) .شما بگید از كجا بگم؟ از  گوش شیطان كر، بهبود دستگاه های خنك كننده ی مؤسسه (البته بعد از سه ماه عرق ریختن)، یا  شرح آسانسوری كه مثل اتوبوس هر ایستگاه (طبقه) نگه میدارد ، چه مسافر( كارمند) داشته باشد چه نداشته باشد ؟ ازشروع برنامه های تبلیغی تبیان  بگم ، یا بیچارگی كارمندان محتوایی بر سر انتخاب تیتر و سو تیتر و لینك جذاب؟ از پیدا شدن فقط یك راس سوسك سیاه در سبزی پلو با ماهی نهار، یا ...؟

سوم / بر طبق آخرین خبرهای رسیده كارمندان موجود در بخش اجتماعی به صورت ثابت 1 نفر، و به صورت علی البدل، 2 نفر می باشد. تنها فرد ثابت این گروه ،  همان متخصص پر و پا قرص كالری و سیب زمینی و سلامتی می باشد  كه راهش پر رهرو باد. فرد علی البدل این گروه هم همان «عشق سیاست» است كه  آمال و آرزوهای ناكام خود را در ویژه نامه ی انتخابات ریاست جمهوری  به منصه ی ظهور گذاشت و به مدد این موفقیت، در حال حاضر از حاضران تقریباً ثابت این گروه است. باشد كه از رئیس جمهور منتخب، كه عاملی شدند در جهت حضور دائم این همكار گرامی، كمال امتنان را داشته باشیم.

در حال حاضر قافله سالار بخش اجتماعی (جناب انرژی مثبت)  با هیچ چشم مسلحی دیده نمی شود. خبرها حاكی از وجود ایشان در فراسوی مرزهای آبی و خاكی می باشد. نفر بعدی هم كه از فعالان سابق بخش بخور بخورِ باقالی پلو با گوشت و دِسر سبزیجات بوده اند، به دلیل آنكه به خیل مادران پیوسته اند و بهشت را برای خود خریده اند، فرشته سان در اطراف و اكناف ستاره سهیل می چرخند و هر از گاهی پا به زمین تبیان می گذارند.

از جناب نخبه پرور هم از زمانی كه "طبقه پنجم نشین" شده اند، ما كه خبری نداریم شما را نمی دانم!!!

نفرات بعدی به ترتیب ،  (تست هوش) ، (خرده بورژوا) و  (...) ، هم اكنون به كاری جز تداركات امور خیری كه به همان خوردن رطب مربوط می شود( در باطن ) مشغول نیستند. دغدغه این همكاران فعال عرصه اجتماعی در این روزها از این قرار است:

1-    چگونه می توان دم كنی قابلمه های آشپزخانه را با سرویس كفگیر و ملاقه ( نه مقاله ) ، ست (set) كرد؟

2-    دامن پُفی چین والا چین دنباله دار ساتن

3-    حاشیه های طلائی دور سرویس چینی

-        و قس علی هذا ...

بدین ترتیب به اطلاعیه ی زیر توجه كنید ( مخصوص افراد مجرد) :

" بدینوسیله به اطلاع می رساند بخش اجتماعی تبیان برای نیمه دوم سال 84 ، از میان مجردان با دریافت پورسانت ، به گزینش نیرو خواهد پرداخت. چون  ظرف یكسال گذشته تقریباً تمام نیروهایش ( منهای یكی ) را قاطی مرغها ، خروسها و جوجه ها فرستاده است. اگر  باور ندارید می توانید از سردبیر محترم بپرسید تا درجه بالای بخت گشایی این بخش برایتان واضح گردد. بر طبق تحقیقات انجام شده از پارسال همین موقع ها تا تابستان امسال ، در بخش شدیداً اجتماعی تبیان ، یك نفر داماد شده ، سه نفر عروس شده اند ، و یك نفر هم بچه دار شده. پس به بخش اجتماعی حق بدهید كه از نیروهای جدیدش پورسانت بخت گشایی بگیرد. متقاضیان می توانند پس از انجام تحقیقات مفصل و دامنه دار در تمام طبقات ساختمان جدید تبیان و حصول اطمینان از ركوردار بودن بخش اجتماعی ، در لیست انتظار ثبت نام نمایند. "

آخر / در آخر هم بهتره از وجود  سوسك سیاهی  كه در میان پوست و باله های یك ماهی سرخ شده ، در غذای یكی از كارمندان مؤنث موسسه جا خوش كرده بود بگوییم. البته باید این نكته را هم متذكر شویم كه آشپزخانه تبیان و آشپزهای محترم این موسسه مثل گل تمیز و نظیفند و تمام اینها تقصیر رستوران بی تمدنی است كه در غذایش سوسك میریزد و از سر اتفاق و اقبال نگون و شانس بد، با تبیان استرلیزه ما قرارداد بسته . ولی از هر چه بگذریم، سخن آقا سوسكه در سبزی پلو با ماهی خوشتر است. بشنویم:

-   به جان خاله سوسكه كه قطعاً بیشتر از ما پیش شما آبرو داره، ما آزارمون به پشه هم نمی رسه، فقط نمی دونیم چرا اسممون اینقدر بد رفته. ما داشتیم راه خودمونو می رفتیم ، چه می دونستیم اون جایی كه قراره بشه كاشونه ی زن و بچه مون، غذاخوری تبیانه؟ ما یه عمره نسل اندر نسل داریم تو اینجور جاها زندگی می كنیم. به جان شما اگر می دونستیم خونه مون باز میشه به پنجره ای رو به سوی دانش و معنویت  كه لااقل خودمونو یه ذره واسه فك و فامیل می گرفتیم! اون روز كذائی هم كه ما بلند شدیم و رفتیم سراغ یه لقمه نون حلال،چه می دونستیم روزگار دست به دست هم میده و پای ما می لرزه و از رو سقف سُر میخوریم و می افتیم تو یه عالمه ماهی سرخ كرده  و میرویم به سوی آشپزخانه تبیان؟ ولی جاتون خالی ، چه حالی داشت!!!  جای خانم بچه ها رو هم حسابی خالی كردیم و یه دو سه ساعتی زدیم تو رگ. اگر هم اون آقاهه با اون كلاه سفیدش در ِ ماهیتابه رو باز نمی كرد كه ما كاری به كسی نداشتیم، تقصیر اونه كه منو با تیكه ماهی، چپوند میون یه عالمه سبزی پلو و داد دست اون دختره. نمی دونم چطور شد كه دختره  با دیدن من اون جوری جیغ زد؟ دختر هم دخترای قدیم. نمی دونم چرا اینقدر بی سلیقه شدن. بچه كه بودم دایم از دیوار بالا می رفتم و هِی مامانم قربون صدقه ی پر و پای بلوریم می رفت. این دختره هم تقصیری نداره. باید جوونی های منو می دید كه چه ماهی بودم.

خُب حالا اومدین یقه ی منو گرفتید كه چی ؟ به من چه كه از سبزی پلو با ماهی به اون خوشمزگی موندید و به جاش براتون كالباس خشك خریدند؟ اشكال نداره. من براتون تعریف می كنم. ماهی اش حسابی سرخ شده بود و برنجش هم اعلای ایرانی بود...

چقلی نویس

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName