• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1959
  • چهارشنبه 2/6/1384
  • تاريخ :

میشل لادروپ ، سلطان فوتبال دانمارک


از سری مطالب مربوط به پنجاهمین سالگرد تاسیس اتحادیه فوتبال اروپا- یوفا- این بار به سراغ میشل لادروپ ستاره دهه 80 تیم ملی دانمارک می رویم. مردی که اکنون در جرگه مربیان، رهبری تیم محبوب کشورش یعنی بروندبی را بر عهده دارد. او خاطرات زیادی از فوتبال زیبای دوران بازیگری خود دارد.

ممکن است روی نقشه کره زمین دانمارک یک کشور کوچک بشمار رود اما بد نیست بدانید تیم ملی فوتبال این کشور در6 دوره پیاپی جام ملتهای اروپا حضور داشته و در رقابتهای اخیر یعنی یورو2004 تا یک چهارم پایانی یعنی مکانی که بسیاری از صاحب نامهای فوتبال قاره سبز چون انگلیس، اسپانیا و ایتالیا از دستیابی به آن ناکام ماندند بالا آمد و حتی این کشورها و نیز هلند نتوانسته اند این حضور پیاپی را در کارنامه خود به ثبت برسانند. جالب اینکه صعود دانمارک به یورو حتی با تیمی متوسط نیز ممکن شده است. اما لادروپ در مرور خاطرات خود می گوید:

تورنمنت سال 1984 بسیار هیجان انگیز بود چون برای فوتبال دانمارک و خود من این اولین حضور در یک رقابت بزرگ به شمار می رفت. ما می دانستیم که تیم خوبی داریم اما دیگران از قدرت ما بی خبر بودند! در بازی اول در پارک دوپرنس و مقابل فرانسه میزبان، تصمیم گرفتیم تا بدون توجه به نام و قدرت حریف بازی عادی خودمان، را ارائه دهیم و امیدوار به حوادث غیر منتظره بمانیم. نمایش ما آبرومندانه بود و از روی بدشانسی نتیجه را به تک گل میشل پلا تینی واگذار کردیم. اما این تجربه خوبی بود.

در بازی بعدی واقعاً بهتر ظاهر شدیم. ما قبلاً هرگز یوگسلاوی را نبرده بودیم اما ناگهان همه چیز بسود ما تغییر کرد تا 5 برصفر برنده شویم. در بازی اول ما تماشاگران دانمارکی زیادی در استادیوم حضور نداشتند. اما در مسابقه دوم قسمتی از جایگاههای ورزشگاه در اشغال پرچمها، تی شرتها و صورتهای رنگ شده قرمز بود. واقعا جالب بود. از آن پس به ما لقب "رولیگان هاً - تضاد لغت هولیگان به معنی اوباش- را دادند.

در بازی سوم در استراسبورگ مقابل بلژیک ما بازی خوبی را ارائه کردیم اما بعد از نیم ساعت 2 بر صفر عفب افتادیم. در پایان نیمه اول یکی از گلها را از روی نقطه پنالتی پاسخ دادیم و بعد از استراحت بین دو نیمه کنت بریل بازی را مساوی کرد. این نتیجه برای رساندن ما به نیمه نهایی کافی بنظر می رسید اما پرین الکیائر یک گل عالی را با حرکت از نیمه زمین خودی به ثمر رساند. این یک پیروزی باور نکردنی دیگر بود. و ما در اولین تجربه حضور در مسابقات مهم به نیمه نهایی رسیده بودیم.

بازی نیمه نهایی واقعاً ناامید کننده بود چون اگر چه ما بهتر از اسپانیا بازی کرده بودیم و در دقیقه 6 بازی هم با یک گل از حریف پیش افتادیم اما در نیمه دوم سختی مسابقات را کاملاً درک کردیم. مطمئن بودم که اگر یک گل می زدیم پیروز شده بودیم اما اسپانیاییها بازی را به تساوی کشاندند و در نهایت در ضربات پنالتی نتیجه را واگذار کردیم.

بازیگردان مادرزاد

پلاتینی واقعاً برای فرانسه عالی کار کرد و تیمش را به مقام قهرمانی رساند. او یک بازیگردان کلاسیک و مادرزاد بود، از قبیل بازیکنانی که نمونه آن را کمتر در فوتبال امروز سراغ داریم. بازیکنی که با حرکاتش خط دفاعی حریف را شکاف می دهد و در چند ثانیه می تواند 3-4 بازیکن را دریبل زده و پاسهای حساسی را بدهد. او در عین حال یک تمام کننده نیز بود.

فرانسه یکی از اولین کشورهای اروپا به شمار می رود که از خط میانی 4 نفره همه فن حریف بهره می برد و در حقیقت آلن ژیرس، لویی فرناندزو تیگانا با دوندگی و حرکتهای خود موقعیت را برای پلاتینی فراهم می کردند و در عین حال خود نیز توانایی بازیگردانی را داشتند.

دریورو 88، دانمارک با مشکل روبر شد. چرا که اکثر بازیکنان یا در شرایط وداع از فوتبال بوده و یا یک سال به زمان بازنشستگی آنها باقی مانده بود. برخی از بازیکنان نیز با مصدومیت مواجه شده بودند و من هم یکی از مصدومین بودم. از جمه تیم سال 1982، 7 تا 8 بازیکن در جمع بازیکنان حضور داشتند. بنابراین زپ پیونتگ مربی تیم چه کاری می توانست انجام دهد؟ 5 یا 6 بازیکن را که حداقل در 6 سال گذشته عضو موثری بوده اند را بیرون بگذارد؟ یا از آنها در ترکیب اصلی استفاده نماید؟

در حقیقت پیونتک تصمیم گرفته بود تا آنها اجازه آخرین حضور در یک تورنمنت بزرگ را پیدا کنند، اما این عملاً کارایی تیم را تحت الشعاع قرار داد. دانمارک هر 3 بازی را باخت. هر چند نتایج 2- 3 و صفر- 2 و صفر- 2 مقابل اسپانیا، آلمان و ایتالیا، 3 تیم برتر دنیا اتفاق افتاد. شاید می توانستیم نیایج بهتری بگیریم، اما اکنون که مربی شده ام به این نتیجه رسیده ام که اگر من هم جای پیونتک بودم همین کار را می کردم.

سپس نوبت به سال 1992 می رسد. سالی که بزرگترین افتخار فوتبال دانمارک به ثبت رسید. البته من عضو تیم نبودم و تا زمانی که مرحله نهایی آغاز شود هنوز هم پیراهن بارسلونا را به تن داشتم.

اولین بازی در کمال خسته کننده بودن مقابل انگلیس با تساوی بدون گل به پایان رسید. در مسابقه دوم و با یک نمایش ضعیف مقابل سوئد با یک گل شکست خوردیم و تنها راه برای صعود شکست فرانسه بود. من شنیدم که بازی 1-1 بوده و تصور می کردم که کار برای دانمارک تمام شده اما پدر خوانده ام به من زنگ زد و خبر برد و صعود دانمارک را داد.

یک روز مانده به نیمه نهایی مقابل هلند من به نیویورک رفتم و فردای آن روز وقتی به خانه زنگ زدم پدر خوانده ام گفت که همین الان دو تیم در حال زدن ضربه پنالتی هستند.

او به من گفت؛ "خوب الان یکی دیگر از بچه ها ضربه پنالتی را می زند. خب گل شد... و حالا آنها باز هم مساوی کردند!"

برای بازی فینال مقابل آلمان ما در منطقه کارائیب بودیم. در بین دو نیمه بازی بود که به دانمارک زنگ زدم و شنیدم که تیم با یک گل پیش افتاده و بعد از یک ساعت که زنگ زدم، دانستم که قهرمان شده ایم. واقعاً شب به یاد ماندنی بود. آیا از این که همراه تیم نبودم باید افسوس می خوردم؟ باید اعتراف کنم دوست داشتم لحظه ای که سوت پایان کشیده شد و سپس جام را به کاپیتان مورتن اولسن- مربی کنونی دانمارک- تقدیم می کردند را از نزدیک ببینم. اما من د سال 1989 تصمیمی گرفتم و برای آنها هم دلایلی خاص را مدنظر قرار داده بودم. دوران پیچیده و عجیبی برایم بود. مردم هنوز هم حساب جداگانه ای روی من می کردند و در همان زمان از یوونتوس راهی بارسلونا شده بودم. من قسمتی از نیمی بودم که می شد آن را دو تیم متفاوت دانمارک دانست. یک تیم متعلق به اواسط دهه 80 و تیم دیگر در سالهای 1988 تا 90.

بنابراین اماده نبودم تا در تیم سوم دانمارک باز هم نقش کلیدی داشته باشم و از طرفی در صدد درخشش در تیم جدید خود بودم.

از سوی دیگر احساس می کردم بازی در تیم ملی برای من مناسب نیست چرا که سبک بازی تیم کاملاً متفاوت از شیوه بازی تیم باشگاهی ام بود. حتی تصور می کردم بعد از این که دوباره به عنوان یک ستاره بین المللی در تیم باشگاهی ام مطرح شدم، می توانم به تیم ملی برگردم.

در مجموع، باید بگویم تصمیم درستی گرفتم و پشیمان نیستم. من هرگز افتخارات و جامهایی را که در دوران بازیگریم در اسپانیا به دست آوردم را با جام یورو 92 عوض نمی کنم.

توقع بیش از حد

یورو 96 دوره سختی برای دانمارک بود. توقع مردم بسیار بالا رفته بود و انتظار داشتند تیم قهرمان سال 92حداقل باید تا نیمه نهایی سال 96 بالا بیاید. در حقیقت اگر شما به نتایج نگاه کنید می بینید که کاملاً مشابه دوره قبل از آن بوده است. دانمارک با تساوی 1-1 با پرتغال کار خود را شروع کرد و با یک نمایش ضعیف به ویژه در نیمه دوم 3 بر صفر مقابل کرواسی بازنده شد و سپس ترکیه را شکست داد. اما تفاوت عمده این بود که این بار مجوز صعود به دست نیامد.

حالا در یورو 2004 فرانسه دچار همین توقعات بود. آنها به عنوان مدافع عنوان قهرمانی و تیمی که در 6- 7 سال اخیر در فوتبال جهان خوش درخشیده بسیار مطرح بودند. اما تیم ها برای موفقیت به شانس هم نیاز دارند. من اعتقاد دارم فرانسه در فینال یورو 2000 در رتردام واقعاً خوش شانس بود. فراموش نکنید آنها تا 3 دقیقه به پایان وقت قانونی بازی یک- صفر از ایتالیا عقب بودند. حتی وقتی در جام جهانی 98 آنها سزاوارانه در جام جهانی به مقام قهرمانی رسیدند برای پیروزی مقابل پاراگوئه و ایتالیا کارشان به وقت اضافه و ضربات پنالتی کشید.

در تیم فرانسه بازیکنانی با فرهنگ کاملاً متفاوت حضور دارند ولی آنها در برنامه ریزی روی کشف جوانان و پرورش آنها کاملاً متفاوت حضور دارند ولی آنها در برنامه ریزی روی کشف جوانان و پرورش آنها کاملاً موفق عمل کردند. این دقیقاً بر خلاف کاریست که در باشگاه های بزرگ امروزی رواج دارد. آنها بازیکنان جوان را می خرند اما توجهی به پیشرفت آنها ندارند و مطمئناً همین کار را در آینده هم انجام خواهند داد. البته می دانم که بازیکن سازی کار هزینه برو گرانی است اما هزینه آن از خرید یک بازیکن آماده در حدود 25 سال سن مطمئناً بیشتر نخواهد بود؟

در دانمارک، ما باید روی بازیکنان جوانمان جدی تر کار کنیم چرا که این توان مالی در فوتبالمان وجود ندارد که در بازار نقل و انتقالات رقابت کنیم. من اعتقاد دارم و هر باشگاه باید به بازیکن سازی روی بیاورد. البته می دانم که بر طبق قانون می توان از تمام کشورهای عضواتحادیه اروپا بازیکن تهیه کرد ولی من هرگز 8-9 بازیکن خارجی را به تیمم نخواهم آورد. در دانمارک ما عادت داریم که به بازیکنان جوان میدان بدهیم و در این مورد کار کنیم. در این میان بهترین جوانان بعد از مدتی جذب باشگاههای خارجی می شوند ولی در خدمت تیم ملی خواهند ماند. ما به عنوان یک کشور کوچک اروپایی ناچار به انجام این کار هستیم اما من معتقد هستم که همه کشورها، چه بزرگ و چه کوچک باید به دنبال پرورش بازیکن باشند.

شناسنامه ورزشی

MICHAEL LAUDRUP

پست بازیگری: هافبک

ملیت: دانمارکی

متولد: 15 ژوئن 1964 در کپنهاگن (دانمارک)

سوابق باشگاهی بازیگری: بروندبی (دانمارک) از 1979 تا 1983، 38 بازی، 23 گل

اف ث کپنهاگن (دانمارک) 1983؟ بازی ؟ گل

لاتزیو از 1983 تا 1985 ، 60 بازی 9 گل

یوونتوس از 1985 تا 1989، 152 بازی 35 گل

بارسلونا از 1989 تا 1994، 167 بازی 38 گل

رئال مادرید از 1994 تا 1996 ،62 بازی 12 گل

ویسل کوبه ژاپن از 1996 تا 1997 ویسل کوبه ژاپن 15 بازی 6 گل

آژاکس از 1997 تا 21 بازی 11 گل

افتخارات بازیگری: یک اسکودوتو ایتالیا 1986/ یک جام بین قاره ای (اینتر کنتیننتال) 1985/ 5 قهرمانی لیگا اسپانیا 91، 92، 93، 94، 95 / 1 قهرمانی لیگ ارسته کلاس هلند 98/ 1 قهرمانی جام باشگاههای اروپا 1992

- میشل در 13 سالگی مورد توجه باشگاه آژاکس قرار گرفت.

پدر میشل، یعنی فین لادروپ در دهه 70 عضو تیم ملی دانمارک بود و مادرش لونی عضو تیم هند بال دانمارک بوده است. برادر او برایان هم یکی دیگر از چهره های مطرح تیم ملی دانمارک بود.

اولین بازی ملی: 1982 نروژ 2 دانمارک 1 (درهمین بازی میشل اول گل ملی خود را نیز زد.)

وضعیت تاهل: متاهل (نام همسر دوم سیو و دارای یک پسر به نام آندریاس ویک دختر به نام ربکا. او یک پسر دیگر به نام مدس از همسر سابقش تینا دارد.)

قد: 83/1 متر

تعداد بازی ملی / گل: 104 بازی 37 گل

آدرس سایت اینترنتی:

HTTP://HOME.ZONNET.NL/LAUDRUP

UserName