• تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1384/05/05
  • تاريخ :

  قرائتى نوین از نقش و جایگاه زن در حقوق اسلامى

به اعتقاد ما هیچ فكرى به صرف اینكه «كهن» است و هیچ راه و مسیرى از آن رو كه در گذشته پیموده است، قداست ندارد.تقدس فقط از آن «حقیقت» است كه قائل شدن به چارچوب زمانى خاصى براى آن بى‏معناست.حقیقت، مولود «حیات» است و از این رو «نبوت» و پیامبرى، در معناى دینى خود در واقع حقیقتى است كه در ظرف زمانى «گذشته» تبلور یافته است.پیامبر در باور ایمانى ما، انسان همه ادوار «حیات» است و به برهه خاصى از زمان اختصاصى ندارد، گر چه خورشید وجود او نیز مانند هر انسان دیگر در قطعه‏اى از زمان، تابیدن گرفته و سپس به خاموشى گراییده است.

در مقام گفتگو هیچ بحثى، حرمت شرعى ندارد

از این رو، همه چیز را جز حقیقتى كه در گذشته ظهور كرده است، مى‏توان به بحث و گفتگو نهاد، در این میان «نص» كه نمى‏یابد بدان به مثابه شى‏اى ثابت نگریست، استثناء نیست .زیرا شاید حروف و أشكال «متن» ثابت باشد اما این ضرورتا بدان معنا نیست كه مفهوم و مقصود آن هم ثابت و ایستا و بى تحرك است.بعضى از مردم در فهم معنا و مقصود «متن» ، «فرهنگ لغت» را حلال مشكلات مى‏شمارند و سخت بر آن تكیه مى‏كنند.به عكس كسانى نیز هستند كه شرایط پیرامونى منفى را كه زائیده مقطع زمانى و مكانى خصوصى است، در نظر مى‏گیرند و پیوند آن متن را با تاریخ یا ارتباط تاریخ را با متن مى‏كاوند و از اینجاست كه میان این دو گروه، اختلاف نظر پدید مى‏آید.برخى، در جستجو و كشف اشارتهاى فراقاموسى با مردم همراه مى‏شوند و از متن زندگى آنان الهام مى‏گیرند، چون بدیهى است كه زبان، [تنها] تكواژه‏هاى قاموس نیست و كلمات [همچون موجودات زنده‏] در مسیر تاریخ انسان زندگى مى‏كنند و همگام با بسیارى از تنوعها و دگرگونیهاى انسان تحول مى‏یابند و از این رو، نمى‏توان همه این جوانب معنایى را در فرهنگ‏لغت، سراغ گرفت.بر این مبنا شاید همیشه حاجتمند باشیم كه بیش از آنكه در متون لغت به دنبال فهم مفردات «نصوص زبانى» برآئیم براى فهم دقیق فكر و اندیشه مورد نظر تلاش كنیم [كه ممكن است بخشى از آن در قوامیس لغت مغفول عنه واقع شده باشد] ؛ چه، فضاى ذهنى و احساسات و آرزوهاى شخصى كه واژه‏هایى را به كار مى‏برد و غالبا گفتنى نیست و امكان ظهور نمى‏یابد، همه داخل در معناى آن واژگان است.

مبناى قرائت ما از نقش و جایگاه زن در حقوق اسلامى

از این رهگذر، در قرائتى نوین از جایگاه زن در حقوق اسلامى ناچار باید با اتكاء بر پایگاهى معین، حركت خود را آغاز كنیم، زیرا هر فعالیت حقوقى، ناگزیر از شناخت مبانى آن نظام حقوقى، مى‏آغازد.از این رو، مى‏پرسیم: آیا براستى در اسلام در عمق معناى انسانیت كه تشریع و قانون گذارى دینى از آنجا نشأت گرفته است، «زن» یا «مرد» بودن موضوعیت دارد؟ و آیا از این حیث، تفاوتى میان انسانیت زن و مرد مى‏توان در نظر آورد؟

من بر آنم كه در این میان، زن بودن و مرد بودن را اصولا مطرح نمى‏توان كرد.انسان از نفسى واحد آفریده شده است:

الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها

ترجمه: او كه شما را از نفسى واحد آفرید و همسر او را هم از او پدید آورد (نساء/1) .

واژه «زوج» در لغت هم شامل مرد است و هم زن.نفسى واحد وجود دارد كه «زوجیت» در همان دایره معنا و تجسم مى‏یابد و پدیدآورنده وحدت در عین «كثرت» است.این نفس واحد همانطور كه زن و مرد را در جلوه‏هاى جسمانى متفاوت ظاهر ساخته و این خود نشان دهنده قابلیت تنوع آن نفس است، همچنین مى‏تواند سلوك و رفتارهاى متفاوتى را به نمایش بگذارد.در تكوین و آفرینش یك نفس آفریده شده است و هیچ دوگانگى در این زمینه به چشم نمى‏خورد.روى این اصل، مى‏توان دریافت كه تشریع الهى و آسمانى به یك اندازه زن و مرد را شامل مى‏گردد.هنگام زندگى انسان در بهشت و پیش از هبوط او به زمین، زن و مرد هر دودر كنار هم حضور داشته و شیطان آنان را بالسویه فریفته است:

انى لكما لمن الناصحین

ترجمه: من از خیر خواهان شما هستم (اعراف/21) . «فاكلا منها» ترجمه: آنگاه از آن [میوه ممنوعه‏] خوردند (طه/121) .مشكل [نافرمانى از امر خدا] از «آدم» سرچشمه نگرفته بود كه «حواء» را [در خوردن از شجره ممنوعه‏] بفریبد یا حواء سبب از راه به در شدن آدم گردد .بلكه ضعف درونى «بشر» باعث شد كه در این كژ راهه با هم همراه شوند؛

و خلق الانسان ضعیفا

ترجمه: انسان، ناتوان آفریده شده است (نساء/28) .در قرآن «ضعف» ، ضعف زن نیست بلكه صفت نوع انسان است كه گاه سبب دچار شدن او به اشتباه و خطا مى‏گردد و زمینه انحراف او را فراهم مى‏كند.پس از هبوط آدم و حوا به زمین، خداوند، آنان را مخاطب قرار داده فرمود :

اما یأتینكم منى هدى فمن تبع هداى

ترجمه: آنگاه اگر رهنمودى از من براى شما آمد، كسانى كه از رهنمودم پیروى كنند... (بقره/38) .از این رو مى‏توان گفت: در اسلام، مبدأ تشریع همان وحدت نفس انسانى است كه گویاى این اندیشه است كه مشكلات انسان از یك دست است و از این رو، راهكارهاى حل آنها نیز باید همگون باشد؛ اگر بپذیریم كه ماهیت انسان، متنوع و چند گونه است، طبیعى است كه مشكلات او نیز نشانه‏هائى از این تنوع و تكثر را با خود به همراه داشته باشد و در نتیجه تأثیر خصوصیت هر بخش از این اجزاء متنوع را در زوایاى گوناگون شاهد باشیم، اما باید توجه داشت كه همه آنها ـ از هر نوع ـ نشانى از یك واقعیت دارند و در مجرایى واحد قرار مى‏گیرند .

یكسان بودن زن و مرد در قبال احكام شرعى

در قرآن كریم هیچ حكمى از احكام شرعى را نمى‏توان یافت كه تنها به زن یا مرد اختصاص داشته باشد.در چارچوب كلى مسؤولیت دینى پاره‏اى مسائل اثباتى وجود دارد كه خداوند از مردم ـ از زن و مرد ـ طلبیده است كه بدان پایبند باشند و مسائل دیگرى نیز هست كه جنبه نفى‏اى دارد و وظیفه همه است كه آنها را ترك كنند.قرآن كریم در سوره احزاب از عناصر اثباتى در عرصه مسؤولیت دینى اینگونه سخن مى‏گوید:

ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات‏و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاكرین الله كثیرا و الذاكرات اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما

ترجمه: بیگمان مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبر و مردان و زنان درستكار و مردان و زنان شكیبا و مردان و زنان خاضع و مردان و زنان صدقه بخش و مردان و زنان روزه‏دار و مردان و زنان پاكدامن و مردان و زنانى كه خدا را بسیار یاد مى‏كنند، خداوند براى همه آنان آمرزش و پاداشى عظیم آماده ساخته است (آیه 35) .

سؤال اینجاست كه در این آیه مبارك، آیا میان زن و مرد، تفاوتى در زمینه ارزشهاى دینى هست؟ ارزشهاى دینى و پاداشى اخروى و دعوت كتاب آسمانى قرآن در زمینه پایبندى به ارزشها در مورد زن و مرد، یكسان مطرح شده است:

و ما كان لمؤمن أو مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا أن یكون لهم الخیرة من أمرهم

ترجمه: و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و پیامبرش امرى را مقرر كردند، آنان را در كارشان اختیار [و چون و چرایى‏] باشد (احزاب/36) .

همین طور قرآن كریم در گفتگو از عمل آدمى مى‏فرماید:

انى لا اضیع عمل عامل منكم من ذكر او انثى

ترجمه: من عمل هیچ صاحب عملى را از شما ـ چه زن و چه مرد ـ بى پاداش نمى‏گذارم (آل عمران/195) .

الزانیة و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلدة

ترجمه: زن و مرد زنا كار، را هر كدام صد تازیانه بزنید (نور/2) .

و السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما

.ترجمه: دستان مرد و زن دزد را بزنید (مائده/38) .

در جاى دیگر در قالب تمثیل مى‏خوانیم:

و ضرب الله مثلا للذین كفروا امرأة نوح و امرأة لوط كانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأة فرعون اذ قالت ربى ابن لى عندك بیتا فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمین و مریم ابنة عمران...

ترجمه: خداوند درباره كافران مثلى مى‏زند و آن همسر نوح است و همسر لوط كه در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند سپس به ایشان خیانت كردند و آن پیامبران در برابر امر و عذاب الهى چیزى را از آنان باز نداشتند و به آنان گفته شد كه همراه وارد شوندگان، وارد آتش دوزخ شوید و نیزخداوند در مورد مؤمنان مثلى مى‏زند و آن همسر فرعون است كه گفت: پروردگارا براى من در نزد خودت، خانه‏اى در بهشت بنا كن و مرا از فرعون و عمل او رهایى بخش و از قوم ستم پیشه نجاتم ده و نیز مریم دختر عمران را (مریم/12ـ 10) .در این تصویر كلى كه قرآن كریم در این آیات ارائه كرده است زن ناشایستى كه در اعمال و رفتار خویشتن، تن به عوامل ضعف وجودى خویش سپرده است به مثل كافرانى است كه از نقاط سوء اخلاقى باید بپرهیزد و زن شایسته‏اى كه از توان بى‏اعتنایى و پشت كردن به فضا و شرایط فاسد جامعه خوش برخوردار است و به تمامى جنبه‏هاى مثبت در عمل پایبند مانده است، به مثل، همان زنان و مردانى است كه ایمان به خدا در دل و جان آنان ریشه دوانده است. [در آئین پاك اسلام‏] هیچ اصل فكرى وجود ندارد كه در باب مسؤولیت و نتایج آن، مرد را بر زن مقدم شمارد.با دقت در آیه 13 از سوره مبارك حجرات:

یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم

.ترجمه: اى مردم ما شما را از یك مرد و یك زن آفریدیم و شما را به هیأت اقوام و قبائلى در آوردیم تا با یكدیگر انس و آشنائى یابید.بیگمان گرامى‏ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شما است، مى‏توان دریافت كه مسأله اساسى «انسان» است و هیچ فرقى میان آنان از حیث پایبندى عملى به اصول ارزشى به چشم نمى‏خورد، مگر آن كه سطوح مختلفى در زمینه عمل به آن موازین در بین آنان بتوان یافت.بنابر این، اصل و اساس، همان انسانیت انسان است كه حقوق مخصوصى را به هر كدام از زن و مرد بخشیده است.

پاسخگوئى به بعضى اشكالات

دیدگاه فقهى و حقوقى ما در مورد زن، بر پایه این طرز تلقى استوار است كه گمان مى‏كنیم تصویر صحیحى از مفهوم انسانیت را نمایش مى‏دهد.حال به طرح بحث و گفتگو راجع به پاره‏اى مسائل كه ممكن است برخى از مردم به آنها به مثابه «اشكال» در عرصه مباحث حقوقى اسلام نگاه مى‏كنند مى‏پردازیم: 1ـ «

الرجال قوامون على النساء

» ترجمه: مردان بر زنان تسلط دارند (نساء/34) .شاید برخى گمان برند این «قوامیت» چندان فراگیر است كه همه چیز را در چتر خود مى‏پوشاند و در نتیجه همیشه مرد، در مرتبه نخستین مى‏نشیند و سرپرست و ناظر بر امر زن است و زن همیشه انسان درجه دوم است.تلقى ما چنین رنگ و بوئى ندارد، بلكه بر آنیم كه قوامیت مطرح در این آیه صرفا به حوزه مسائل زناشویى و خانوادگى اختصاص دارد، زیرا در ادامه آن مى‏خوانیم:

بما فضل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من اموالهم

ترجمه: زیرا خداوند بعضى از انسانها را بر بعضى دیگر برترى بخشیده و از آن رو كه مردان از اموال خویش [براى زنان‏] خرج مى‏كنند (نساء/34) .تنها جایى كه وظیفه مرد است كه به لحاظ مرد بودن مسؤولیت خرجى دادن زن را به لحاظ زن بودن بر گردن بگیرد، در دایره زوجیت است، زیرا مسؤولیت «پدر» در زمینه تقبل مخارج فرزندان، در مورد پسر و دختر یكسان است و تأمین مخارج دختر را از آن رو به عهده دارد كه «فرزند» اوست نه یك موجود «زن» .

ولایت نیز اگر چه از آن مردان است، ولى «ولایت» بر تمام مردم اعمال مى‏شود و نه «فقط» بر زنان.پیامبر، امام و ولى فقیه به یك نسبت بر مردان و زنان ولایت دارند.از این رو مى‏توان گفت: تنها مسأله‏اى كه به مرد و زن بودن عنایت شده است مسأله ازدواج است. «قوامیت» نیز اساسا به [ارجحیت وجودى‏] «شخصیت» شخص «قوام» ارتباطى ندارد بلكه صرفا به شخصى برمى‏گردد كه مسؤولیت اداره خانواده بر عهده اوست، زیرا در هر حال، این مسؤولیت فقط باید به یكى از زن و مرد محول گردد و اصولا معقول نیست كه بر عهده هر دو نفر آنان گذاشته شود.بر این اساس و نظر به پاره‏اى خصوصیتها كه اختلاف جنسیت میان زن و مرد پدید آورده است، ولایت [و قوامیت‏]، مسؤولیت مرد قلمداد شده است.

جلوه برخى از این خصوصیتها را مى‏توان در ویژگیهاى جسمانى و صفات روحى و نفسانى و وظیفه خرجى دادن مرد ملاحظه كرد.

راستى اگر پذیرش مدیریت و اداره امور فرد دیگر، نشانه كمبود انسانیت طرف مقابل باشد، بطور كلى زیر بار مدیریت هیچ كس مى‏توان رفت؟ !

این یك مسأله، موضوع دیگر شبهه‏اى است كه در مورد آیه 228 از سوره مبارك بقره مطرح مى‏شود :

و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة

ترجمه: به گمان ما «درجه» كه در این آیه از آن سخن رفته است، صرفا به برخى‏حقوق اشاره دارد كه در دایره مسائل زوجیت «حق» اختصاصى مرد است.حق طلاق سرآغاز همه این حقوق است .به این ترتیب، ناگفته خود پیداست كه از این «درجه» ارجحیت مقام و ارج انسانى اراده نشده است، بلكه مراد از آن حقى است كه در جنبه اجرائى مسائل درون خانوادگى، به مرد اختصاص دارد.مسأله دیگرى كه در این باب مطرح مى‏توان كرد همان مسأله ارث است كه بحث و گفتگوى بسیار برانگیخته است:

للذكر مثل حظ الأنثین

(نساء/11) ترجمه: كه خواه و ناخواه با مسأله «دیه» (خونبها) پیوند مى‏خورد.سؤال این است كه آیا اختصاص نصف حق الارث مرد به زن، از این مقوله ناشى نمى‏شود كه «زن» نصف مرد است و كمال انسانى را فقط در وجود مرد، مى‏توان نظاره كرد؟ طبعا این گمان، پندار ناصحیحى بیش نیست زیرا ـ جز در پارهاى موارد اندك شمار ـ تمام مسؤولیتهاى كه مرد بر عهده دارد بر دوش زن نیز سنگینى مى‏كند.از این رو مى‏توان گفت: زن به مثابه انسانى كامل در قبال اعمال و رفتار خویش، درست به اندازه مرد، در برابر اعمال خویش مسؤول است.پس وجه این تفاوت در چیست؟

موضوع ارث

در اداى حقوق مادى آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، رعایت اصل عدالت است.مسأله‏اى كلى وجود دارد و آن اینكه وقتى كسى عطایى را از كس دیگر قبول مى‏كند، باید بیندیشد كه در عوض آنچه او عطا كرده است، چه انتظاراتى دارد؟ میان اخذ و بخشش، مى‏باید همخوانى و تعادل وجود داشته باشد.اگر كسى هزار دلار به كسى بدهد و در مقابل دو هزار دلار از او بخواهد و همو به دیگرى پانصد دلار بدهد و هیچ مسؤولیتى از او طلب نكند، كدامیك سود برده‏اند؟ ! از عالم نظریه به عرصه واقعیتها پا بگذاریم.خداوند مقرر فرموده است كه زن نصف سهم الارث مرد را ببرد ولى هیچ مسؤولیت مادى بر او فرض نكرده است.در عوض پرداخت نفقه زن و فرزند و جز آنها كه اقتضاى زندگى زناشوئى است، وظیفه مرد است.زن حتى مسؤول تأمین مخارج خود نیست و هیچ مسؤولیتى در جهت تقبل هزینه‏هاى فرزندان ندارد؛ این مسؤولیتها همه جزء وظایف مرد است.پیش از این، یكبار درمصاحبه‏اى مطبوعاتى عنوان كرده‏ام كه اگر یك طرف از زن و مرد باید طالب مساوات و برابرى باشند این مرد است كه در این باب باید پیشقدم شود نه زن.درست است كه در اسلام سهم ارث زن نیمى از سهمى است كه مرد از ارث مى‏برد، ولى مرد، عهده‏دار پرداخت مهریه و «نفقه» زن است و زن هیچ مسؤولیتى در این زمینه ندارد .مرد را دو برابر سهم الارث زن است، اما مسؤولیتهایى سخت سنگین بر دوش او نهاده شده است .این كجا و نقص انسانیت زن كجا! مسأله به نقص و كمبود انسانیت زن در قیاس با مرد، هیچ ربطى ندارد، بلكه از تعادل میان حقوق و وظایف آنان نشأت مى‏گیرد.وقتى من از حقوق خاصى برخوردار مى‏شوم باید ببینم كه موظف به چه وظایف و مسؤولیتهائى هستم و چگونه مى‏توان در این عرصه میان «حق» و «وظیفه» توازن ایجاد كرد؟ كنه و جوهره موضوع، همین است.ممكن است بگویند: این توجیه در صحنه زندگى خانوادگى چندان اشكالى ایجاد نمى‏كند، اما در مورد «دیه» و خونبها چه مى‏توان گفت؟ این مسأله به بعد از مرگ زن مربوط است.شارع مقدس مسأله اقتصادى را نیز در كنار سایر مسائل لحاظ كرده است، چه، مرد نسبت به زن صاحب مسؤولیتهاى بیشترى است و در این وضعیت طبیعى است دیه مرد كه در واقع جنبه تاوان دارد نسبت به دیه زن بیشتر باشد، زیرا زیانهاى اقتصادى‏اى كه از بابت كشته شدن مرد به خانواده او مى‏رسد در قیاس با ضررهائى كه خانواده زن مقتول متحمل مى‏گردند، افزونتر است.مرد مسؤول اداره و تأمین مخارج اولاد خویش است و زن در این خصوص مسؤولیتى ندارد.

با قاطعیت مى‏توان گفت: منشأ حقوقى مسأله، نقص زن نیست بلكه به توازن در مسائل مالى و مادى در عرصه حقوق و تكالیف بر مى‏گردد

و لهن مثل الذى علیهن

ترجمه: و زنان را بر مردان حقى است همچنانكه مردان را بر زنان (بقره/228) .

هن لباس لكم و انتم لباس لهن

ترجمه: آنان «پیراهن تن» شما و شما «پیراهن» تن آنان هستید (بقره/187) .

به لحاظ اصولى، گواهى زن پذیرفته است

اسلام به لحاظ اصولى گواهى زن را پذیرفته است.در كلام خداوند اشاره‏اى‏هست به این كه گواهى زن مقبول است.منتها گواهى دو زن با گواهى یك مرد برابر نهاده شده است.

علت هم آن نیست كه زن نصف مرد است بلكه:

ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى

ترجمه: اگر یكى از آنها فراموش كرد، آن دیگرى بیادش اندازد (بقره/282) .زیرا نزاعها و درگیریها چه بسا در پاره‏اى حالتها عاطفه و احساس را به سوى متهم یا مدعى سوق مى‏دهد .این یك خصوصیت انسانى است.بویژه آن غالبا بدون تدقیق در اصل و منشأ دعاوى، تحت تأثیر «عنصر عاطفه» قرار داریم.زن بطور طبیعى و فطرى به این سمت گرایش بیشترى نشان مى‏دهد . [چون‏] جنبه‏هاى احساسى و عاطفى او غلیظتر از مرد است كه این در جاى خود نیكوست و مقتضاى مادر و همسر و زن بودن وى است [نه برخاسته از نقصى در انسانیت او.] نكته دقیق دیگرى كه در اینجا قابل ملاحظه است آن كه انتخاب دو زن براى گواهى دادن، بخاطر آن است كه اگر یكى از آنها فراموش كرد آن دیگرى به یادش آورد.این مسأله در مورد مردان نیز صدق مى‏كند .در «بینه» شرط آن است كه دو شاهد عادل از مردان گواهى دهند.چرا شهادت یك شاهد عادل در اینجا شرط نیست؟ سبب در اینجا نیز لزوم رعایت احتیاط در اجراى اصل عدالت است و بر این اساس، در دعاوى جز به گواهى دو شاهد عادل اعتنا نمى‏شود و گواهى یك نفر كافى نیست.آیا این سخن بدان معنى است كه نقصى در انسانیت یكى از دو شاهد عادل در مقام دعوا وجود دارد؟ ! میان احتیاط در اجراى عدالت كه مسأله گواهى دو زن بجاى یك مرد در همین چارچوب تفسیرى مى‏گردد [با ناقص بودن انسانیت زن‏] فاصله‏اى طولانى وجود دارد.عدم قبول گواهى زن در مسأله «قتل» موضوعى اختلافى است.امیر المؤمنین امام على بن ابى طالب (ع) مى‏فرماید:

لا یبطل دم امرى مسلم

ترجمه: خون هیچ مسلمانى تباه نمى‏شود.از این رو [ما معتقدیم كه‏] گواهى زن در این خصوص پذیرفته و مقبول است.اما از این كه بگذریم، گواهى او درباره پاره‏اى از موضوعات مثل «زنا» پذیرفته نیست.زیرا حدود شرعى غالبا جنبه پیشگیرانه دارد و از این رو، اسلام اهتمامى براى اثبات موضوع نداشته است: و «ان الحدود تدرأ بالشبهات» ترجمه: حدود شرعى با اندك شبهه‏اى ملغى مى‏شود.موارد بسیار جزئى دیگرى هست كه عدم قبول گواهى زن در آنجا نتیجه خصوصیت ویژه آن موضوعات است.در دیگر احوال خاص مربوط به مسائل زنانه، گاه گواهى زن البته به تنهایى پذیرفته است و نیازى به گواهى مرد نیست و این خود آشكارا نشان مى‏دهد كه از [دیدگاه اسلام‏] زن انسانى است برخوردار از حقوق كامل ـ گرچه [مخالفان‏] گرداگرد مسأله، گرد و خاك فراوان بر پا كرده‏اند.

قضاوت زن...دروازه‏اى گشوده یا بسته؟

در مورد موضوع صلاحیت یا عدم صلاحیت زن براى بر عهده گرفتن مسؤولیت «قضاء» و «حاكمیت كشور» نیز گفتنى است.اختلافى كه در باب شایستگى زن براى پذیرش حاكمیت وجود دارد ناشى از حدیثى است كه بخارى و برخى دیگر از روایان آورده‏اند و اساسا در كتب شیعه «امامیه» ذكرى از آنها نرفته است و آن اینكه: چون رسول خدا (ص) شنید كه قومى از ایرانیان زنى را بر خود حاكم كرده‏اند، فرمود:

ما افلح قوم ولتهم امراة

ترجمه: قومى كه حاكمیت زنى را بر خود بپذیرد رستگار نمى‏گردد.در این باب، حدیث دیگرى جز این در دست نیست.آنگاه فقیهان بر مبناى همین حدیث گفته‏اند: كه زن را شایستگى عهده‏دارى حكومت نیست، حال آن كه این روایت ناظر به شرایط و موقعیتهاى خاص است.با این همه، فقیهانى نیز هستند كه برخى نكات را در مورد این مسأله متذكر شده‏اند: نخست این كه این سخن در شرایطى گفته شده است كه خصوصیات آن چندان بر ما آشكار نیست بویژه آن حكومت در گذشته با حاكمیت در عصر حاضر تفاوت [ماهوى‏] داشته است، در آن هنگام، حاكم، مجرى آراء خویش بود و مردم از آن رو سر به فرمان او مى‏نهادند كه او را صاحب اختیار همه امور مى‏دانستند، اما اكنون، حاكم، صاحب اختیار مطلق نیست بلكه او نیز تابع قانون است [و باید بر طبق مجارى قانونى عمل كند.] بعلاوه دستگاههایى هست كه بر كار او نظارت مى‏كنند یا در برخى موارد حتى او را به محاكمه مى‏كشانند.چنانچه این حدیث، صحیح و مضمون آن را روشن و تمام تلقى كنیم و در این باره هیچ مناقشه‏اى نكنیم، مى‏توان آن را ناظر به نوع حاكمیت در آن زمان ارزیابى نمود.تفاوت نوع حاكمیت امروز نسبت به گذشته بر كسى پوشیده نیست.برخى، از این بخش از حدیث كه مى‏گوید «ما افلح قوم...» چنین برداشت كرده‏اند كه زن از قدرت عقلى لازم جهت سامان بخشیدن به امور كشور برخوردار نیست اما باید در نظر داشت كه قرآن كریم با معرفى [بلقیس‏] «ملكه سبأ» در واقع زنى را معرفى كرده است كه از توانائى عقلى و برنامه‏ریزى و هوشمندى برترى نسبت به مردان، برخوردار بوده است.بر طبق آنچه در متن قرآن كریم آمده است، وقتى نامه سلیمان به دست ملكه رسید گفت:

یا ایها الملأ افتونى فى امرى

ترجمه: اى بزرگان! در كارم به من نظر [مشورتى‏] بدهید (نحل/32) .

او ملكه بود و ظاهرا به مشورت نیاز نداشت و نظام حاكم در آن روز چنین امرى را بر او فرض نمى‏كرد.آنچه گویاى این نكات است آیه‏اى است كه مى‏فرماید:

قالت یا ایها الملأ افتونى فى امرى ما كنت قاطعة أمرا حتى تشهدون

ترجمه: [بلقیس گفت: اى بزرگان! در كارم به من نظر [مشورتى‏] بدهید [چرا كه‏] من هیچ كارى را از پیش نبرده‏ام مگر آنكه شما حاضر و ناظر بوده‏اید (نمل/32) .یعنى مادام كه شما حاضر نشوید و درباره این امر، اظهار نظر نكنید تصمیمى اتخاذ نمى‏كنم؛ مایلم در كارها با در پیش گرفتن طریق شور و مشورت، بهترین و صحیحترین موضع را انتخاب كنم.آرى چون نامه سلیمان به دست او رسید، از [بزرگان‏] قوم خود طلبید كه رأى خود را در آن خصوص اظهار كنند، اما آنان نیروى بازوى خویش را به رخ كشیدند و گفتند: ما نیرومندان و رزم آورانیم، بنگر كه چه مى‏فرمائى

قالوا نحن أولوا قوة و بأس شدید و الأمر الیك ما ذا تأمرین

(نحل/33) .از آنان طلبید كه بازو و نیروى فكرى خویشتن را بكار اندازند ولى آنان از این كار طفره رفتند و به عرضه توانائى جسمى خویش بسنده كردند.

آنان گوئى به مثابه ملتى بودند كه از نیروى ارائه رأى و نظر خویش محرومند زیرا احساس نمى‏كردند آنان را توان اظهار رأى و ارائه طریق هست و از این رو كار را یكسر به آن زن سپرده بودند.ملكه سبأ آنگاه افزود:

ان الملوك اذا دخلوا قریة أفسدوها و جعلوا أعزة اهلها أذلة و كذلك یفعلون و انى مرسلة الیهم بهدیة فناظرة بم یرجع المرسلون

ترجمه: پادشاهان چون به شهرى پا نهند، آن را به تباهى كشند و گرانقدران اهلش را بیمقدار گردانند و این گونه عمل كنند و من هدیه‏اى به نزد آنان مى‏فرستم و چشم به راه فرستادگان هستم كه چه پاسخى مى‏آورند (نمل/35 و) .او تلاش كرد شخصیت فرستنده نامه را خوب بشناسد و بداند كه آیا پادشاهى است كه آهنگ افساد در زمین كرده است یا پیامبرى است كه نداى دعوت به حق و حقیقت را سر داده است.آنگاه با حفظ عزت نفس خویش به نزد سلیمان آمد و در محضر او به ایمان تشرف یافت.قرآن در این باره، از زبان او مى‏گوید:

و اسلمت مع سلیمان

به همراه سلیمان اسلام آوردم یعنى در نزد او نه در غیاب سلیمان و در این مسیر ضمن صیانت از استقلال فكرى و تمسك به خصوصیات شخصى خویش گفت:

و اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین

ترجمه: و اینك همراه سلیمان در برابر خداوند كه پروردگار جهانیان است سر بر آستان تسلیم و عبودیت مى‏سایم (نمل/44) .این تصویر كه قرآن كریم به ما نشان مى‏دهد نمایشگر چه دیدگاه اسلامى است؟ و آیا اصولا این دیدگاه مى‏تواند چنان باشد كه بر اساس آن، زن را شایسته حاكمیت ندانیم و عقل او را براى حضور در موقعیتهاى مسؤولانه، ناقص و ناكار آمد تلقى كنیم؟ !

ما در این فتوا كه دسته‏اى از فقها، اعلام كرده‏اند «احتیاط» را لازم مى‏دانیم، زیرا مى‏بینیم كه در متن «حدیث» دلالتى بر آن نیست و سخن قرآن ناظر به مطالب دیگرى است كه با برداشت پیشین همخواهى ندارد.

در مورد بر عهده گرفتن مسؤولیت «قضاوت» جز حدیث واحدى كه مى‏گوید:

لا تولى المرأة القضاء

در دست نیست.برخى تلاش كرده‏اند این روایت ضعیف را به مثابه عاملى براى توجیه تشریع برابرى گواهى دو زن با گواهى یك مرد معرفى كنند حال آن كه در آن دلالتى بر این مسأله نمى‏توان یافت؛ این تفاوت جز برخاسته از انگیزه و خصوصیت پیشگفته نیست.

بر همین اساس برخى از علماء از جمله آیة الله اردبیلى در كتاب «فقه القضاء» در بیانى گذرا و اشاره‏وار، راه را براى بررسى نقادانه این اندیشه، با تكیه بر امكان مناقشه در ادله اجتهادى موضوع در كتاب و سنت و اجماع، گشوده‏اند.این در حالى است كه فقها ضمن تكیه بر اصل احتیاط، عدم مشروعیت قضاوت زن را با استناد به عدم وجود هیچ اطلاق یا عموم شرعى دال بر جواز قضاوت زن، استنباطكرده‏اند.از این رو مى‏توان گفت: طریق اجتهاد در این موضوعات مسدود نیست.زیرا احادیثى كه در این باب وارد است احادیث ضعیفى هستند كه مى‏توان در دلالت برخى از آنها تأمل نمود و این‏گونه لحاظ كرد كه مسأله قضاوت، مسأله علم و تقوى است كه اگر در زن نیز جمع شود، مى‏تواند بر آن مسند بنشیند هر چند رعایت بعضى احتیاطات در این زمینه چندان بیجا نیست.مهم مسأله فتوا نیست لیكن مى‏گوئیم این مسأله از آن مسائلى نیست كه هیچ مجال مناقشه در آن نباشد بلكه مى‏تواند [از زاویه‏اى دیگر] و به روشى مثبت در این موضوع اجتهاد كرد.

این دیدگاه از آن علماى شیعه است اما علماى اهل سنت از جمله احمد و مالك و شافعى بر آنند كه قضاوت زن اصولا خالى از صحت است و جائز نیست.ابو حنیفه با تشبیه قضاوت زن به جواز صحت گواهى او در اموال، قضاوت او را در باب اموال جائز مى‏شمارد. «طبرى» مى‏گوید : زن على الاطلاق مى‏تواند در همه چیز حاكم باشد زیرا اصل آن است كه رتق و فتق امور و فصل دعاوى از هر كس برآید، حكم او جائز باشد، مگر امامت كبرى [امامت امت‏] كه اجماع علماء حاكى از تخصیص آن از حكم كلى است.خلاصه آنكه قضاوت زن در فقه اسلامى را نمى‏یابد از جمله مسائلى شمرد كه در عرصه استدلال و فتوا حكم قاطع به نفى آن داده باشند و این خود دال بر آن است كه در این زمینه، راه بر رأى فقهى دیگر، بسته نیست.

تعلق كاخ شكوهمند حیات به زن و مرد

در مورد حق العمل نیز در اعتقاد ما هیچ تفاوتى میان زن و مرد نیست.مرد هر نسبتى كه با زن داشته باشد هیچ حقى در اموال زن ندارد.

للرجال نصیب مما اكتسبوا و للنساء نصیب مما اكتسبن

ترجمه: مردان را از كار خویش بهره‏اى و زنان را نیز از كار خویش بهره‏اى [معین‏] است (نساء/32) .همانطور كه زن را در اموال مرد نصیبى نیست و مرد بر مایملك خود، سلطه كامل دارد، زن نیز مالك دارائیهاى خویش است.

از این رو، ما بر آنیم كه در حقوق اسلامى، زن [همچون موجودى مستقل‏] امكان‏این را دارد كه در تمامى زمینه‏هاى زندگى حتى عرصه‏هاى حضور سیاسى و اجتماعى به ایفاى نقشى مستقل دست زند.در قرآن كریم مى‏خوانیم:

المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنكر

ترجمه: مردان و زنان مؤمن دوستدار یكدیگرند كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند (توبه/71) .توجه به این نكته ضرورى است كه «معروف» و نیكى و هم منكر و بدى در موارد مختلف صورتهاى مخصوص دارند.از اینجا مى‏توان دریافت كه اسلام تا چه پایه در كنار مرد به زن میدان داده و در عرصه‏هاى گوناگون چالش، دروازه حیات اجتماعى را در برابر او گشوده است تا در این مسیر به یارى یكدیگر بشتابند و دوشادوش هم راه پیشرفت و تكامل را بپویند.خداوند متعال زن و مرد را آفرید كه به دست همدیگر شور و نشاط را در رگهاى زندگى جارى كنند و همگام با هم پا در مسیر تكامل بگذارند و از این رهگذر وجود انسانى را رشد و ترقى بخشند .بنابر این مى‏توان گفت «مرد» حقیقتا كیان مستقلى، جدا از زن ندارد و در درون او «زن» نهفته است همانطور كه زن در واقع، موجودى مستقل نیست و «مرد» در وجود او حضور دارد، زیرا هر دو، فرزندان مرد و زنى دیگرند.زن، دختر و مرد پسر آنان است.از این رو، مى‏توان رگه‏هاى حضور مادر و پدر را در ژرفاى وجود و احساسات و عواطف آنان مشاهده كرد.در پشت حركات یكایك ما یك مرد و زن نشسته است گر چه بر جلوه‏هاى ظاهرى هر كدام از ما یكى از دو تصویر زن یا مرد غلبه یافته است.مگر نه این است كه عقل ظاهر و عقل باطن هر دو در عرصه حیات، حضور دارند و انسان بر مبناى این معجون تركیب یافته از زن و مرد است كه مى‏تواند راه تكامل بپیماید؟ ! آنچه در برابر چشمان دیگران عیان مى‏گردد اما ظاهرى مشخص و معین دارد: یا زن است یا مرد.

منبع:

كتاب: نقش و جایگاه زن در حقوق اسلامى، ص 17

نویسنده: سید محمد حسین فضل الله

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName