• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6231
  • چهارشنبه 5/5/1384
  • تاريخ :

بررسى نظریات تحقیرآمیز درباره زن و دیدگاه اسلام در این رابطه

اگر بخواهیم ببینیم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چیست،لازم است‏به مساله سرشت زن و مرد-كه در سایر كتب مذهبى نیز مطرح است-توجه كنیم.قرآن نیز در این موضوع سكوت نكرده است.باید ببینیم قرآن زن و مرد را یك سرشتى مى‏داند یا دو سرشتى;یعنى آیا زن و مرد داراى یك طینت و سرشت مى‏باشند و یا داراى دو طینت و سرشت؟قرآن با كمال صراحت در آیات متعددى مى‏فرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظیر سرشت مردان آفریده‏ایم.قرآن درباره آدم اول مى‏گوید:«همه شما را از یك پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم‏»(سوره نساء آیه 1).درباره همه آدمیان مى‏گوید:«خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفرید»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).

در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن  از مایه‏اى پست‏تر از مایه مرد آفریده شده و یا اینكه به زن جنبه طفیلى و چپى داده‏اند و گرفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفریده شده،اثر و خبرى نیست.علیهذا در اسلام نظریه تحقیر آمیزى نسبت‏به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است این است كه زن عنصر گناه است،از وجود زن شر و وسوسه برمى‏خیزد،زن شیطان كوچك است.مى‏گویند در هر گناه و جنایتى كه مردان مرتكب شده‏اند زنى در آن دخالت داشته است.مى‏گویند مرد در ذات خود از گناه مبراست و این زن است كه مرد را به گناه مى‏كشاند.مى‏گویند شیطان مستقیما در وجود مرد راه نمى‏یابد و فقط از طریق زن است كه مردان را مى‏فریبد;شیطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را.مى‏گویند آدم اول كه فریب شیطان را خورد و از بهشت‏سعادت بیرون رانده شد، از طریق زن بود;شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شیطان یا مار حوا را فریفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مى‏كند و نه او را از حساب خارج مى‏كند.قرآن مى‏گوید:به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت‏سكنى گزینید و از میوه‏هاى آن بخورید.قرآن آنجا كه پاى وسوسه شیطان را به میان مى‏كشد ضمیرها را به شكل‏«تثنیه‏»مى‏آورد،مى‏گوید فوسوس لهما الشیطان (1) شیطان آندو را وسوسه كرد فدلیهما بغرور (2) شیطان آندو را به فریب راهنمایى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحین (3) یعنى شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیر آنها را نمى‏خواهد.

به این ترتیب قرآن با یك فكر رایج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقایایى دارد،سخت‏به مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شیطان كوچك است مبرا كرد.

یكى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است در ناحیه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است;مى‏گفتند زن به بهشت نمى‏رود،زن مقامات معنوى و الهى را نمى‏تواند طى كند،زن نمى‏تواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى‏رسند برسد.قرآن در آیات فراوانى تصریح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسیت مربوط نیست،به ایمان و عمل مربوط است،خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدیسى از یك زن بزرگ و قدیسه یاد مى‏كند.از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسى و عیسى در نهایت تجلیل یاد كرده است.اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشایسته براى شوهرانشان ذكر مى‏كند،از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پلیدى بوده است غفلت نكرده است.گویى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننماید.

قرآن درباره مادر موسى مى‏گوید:ما به مادر موسى وحى فرستادیم كه كودك را شیر بده و هنگامى كه بر جان او بیمناك شدى او را به دریا بیفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهیم گردانید.

قرآن درباره مریم،مادر عیسى،مى‏گوید:كار او به آنجا كشیده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى‏گفتند و گفت و شنود مى‏كردند،از غیب براى او روزى مى‏رسید،كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پیغمبر زمانش را در حیرت فرو برده،او را پشت‏سر گذاشته بود،زكریا در مقابل مریم مات و مبهوت مانده بود.

در تاریخ خود اسلام زنان قدیسه و عالیقدر فراوانند.كمتر مردى است‏به پایه خدیجه برسد،و هیچ مردى جز پیغمبر و على به پایه حضرت زهرا نمى‏رسد.حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برترى دارد.اسلام در سیر من الخلق الى الحق یعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هیچ تفاوتى میان زن و مرد قائل نیست.تفاوتى كه اسلام قائل است در سیر من الحق الى الخلق است،در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤولیت پیغامبرى است كه مرد را براى این كار مناسبتر دانسته است.

یكى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است،مربوط است‏به ریاضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت.چنانكه مى‏دانیم در برخى آیینها رابطه جنسى ذاتا پلید است.به عقیده پیروان آن آیینها تنها كسانى به مقامات معنوى نایل مى‏گردند كه همه عمر مجرد زیست كرده باشند.یكى از پیشوایان معروف مذهبى جهان مى‏گوید:«با تیشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنید».همان پیشوایان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى‏دهند;یعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نیستند با تجرد صبر كنند و اختیار از كفشان ربوده مى‏شود و گرفتار فحشا مى‏شوند و با زنان متعددى تماس پیدا مى‏كنند،پس بهتر است ازدواج كنند تا با بیش از یك زن در تماس نباشند.ریشه افكار ریاضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت،بدبینى به جنس زن است;محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى‏آورند.

اسلام با این خرافه سخت نبرد كرد;ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرد.اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبیا معرفى كرد و گفت:«من اخلاق الانبیاء حب النساء».پیغمبر اكرم مى‏فرمود:من به سه چیز علاقه دارم:بوى خوش،زن،نماز.

برتراند راسل مى‏گوید:در همه آیینها نوعى بدبینى به علاقه جنسى یافت مى‏شود مگر در اسلام;اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى این علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پلید نشمرده است.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه درباره زن وجود داشته این است كه مى‏گفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفریده شده است.

اسلام هرگز چنین سخنى ندارد.اسلام اصل علت غایى را در كمال صراحت‏بیان مى‏كند. اسلام با صراحت كامل مى‏گوید زمین و آسمان،ابر و باد،گیاه و حیوان،همه براى انسان آفریده شده‏اند اما هرگز نمى‏گوید زن براى مرد آفریده شده است.اسلام مى‏گوید هر یك از زن و مرد براى یكدیگر آفریده شده‏اند:

هن لباس لكم و انتم لباس لهن (4)

زنان زینت و پوشش شما هستند و شما زینت و پوشش آنها.اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفریده براى مرد مى‏دانست قهرا در قوانین خود این جهت را در نظر مى‏گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسیر خلقت چنین نظرى ندارد و زن را طفیلى وجود مرد نمى‏داند،در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به این مطلب نظر نداشته است.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته این است كه زن را از نظر مرد یك شر و بلاى اجتناب ناپذیر مى‏دانسته‏اند.بسیارى از مردان با همه بهره‏هایى كه از وجود زن مى‏برده‏اند او را تحقیر و مایه بدبختى و گرفتارى خود مى‏دانسته‏اند.قرآن كریم مخصوصا این مطلب را تذكر مى‏دهد كه وجود زن براى مرد خیر است،مایه سكونت و آرامش دل اوست.

یكى دیگر از آن نظریات تحقیر آمیز این است كه سهم زن را در تولید فرزند بسیار ناچیز مى‏دانسته‏اند.اعراب جاهلیت و بعضى از ملل دیگر مادر را فقط به منزله ظرفى مى‏دانسته‏اند كه نطفه مرد را-كه بذر اصلى فرزند است-در داخل خود نگه مى‏دارد و رشد مى‏دهد.در قرآن ضمن آیاتى كه مى‏گوید شما را از مرد و زنى آفریدیم و برخى آیات دیگر كه در تفاسیر توضیح داده شده است،به این طرز تفكر خاتمه داده شده است.

از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسیر خلقت،نظر تحقیرآمیزى نسبت‏به زن نداشته است‏بلكه آن نظریات را مردود شناخته است.اكنون نوبت این است كه بدانیم فلسفه عدم تشابه حقوقى زن و مرد چیست.

پى‏نوشت‏ها:

1. اعراف/ 20.

2. اعراف/ 22.

3. اعراف/ 21.

4. بقره/ 187.

منبع:

كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 131

نویسنده: استاد شهید مرتضى مطهرى

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName