• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1381/06/18
  • تاريخ :

مصاحبه با اکبر عبدی

" اکبر عبدی " از بازیگران با استعداد کمدی است که با چهره ای منعطف وقابل تغییر به هزار نقش در عرصه سینما و تلویزیون به ایفای نقش پرداخته است .

به هر حال از کارنامه او نیز همچون هر بازیگر دیگر صرفا آثار و نقشهایی بیشتر ماندگار است که چارچوب استوار داشته اند ولیکن آنچه در همه نقشها بارز است ، اینست که " اکبر عبدی " آدمی ساده و معصوم به نظر می آید.

بر آن شدیم از طرف بخش هنری سایت تبیان مصاحبه ای با او داشته باشیم. مطالبی که ارائه می گردد ، متن مصاحبه ای است از پشت صحنه سریال " زیر آسمان شهر" ، با امید به اینکه درآینده نزدیک بتوانیم گزارشی نیز از این سریال ارائه نماییم:


* آقای عبدی روند حرکتی شما در سینمای ایران از روزیکه پا به عرصه سینما گذاشته اید بیشتر یا می توان گفت اغلب همراه با نقشهای کمیک بوده است . حال شما در کدامیک از کارهای کمیکی که انجام دادید توانستید به نسبت خود را نزدیک به آن نقش احساس کنید؟


- بنده ، با اغلب نقشهایم توانستم به طور کلی ارتباط برقرار کنم بدلیل اینکه در نقشهایم زندگی می کنم ولی بعضی ها را مثل فیلم ((مادر)) ، به کارگردانی مرحوم حاتمی را بیشتر دوست دارم.

اولین باری است که این مطلب را ادا می کنم : بنده دایی ای داشتم به نام مهدی که مانند شخصیت (( غلام رضا)) درفیلم (( مادر )) بود . دردوران کودکی به مننژیت دچار شد و پس از تشنج به علت کمبود امکانات پزشکی که باعث شد اورا به بیمارستان نرسانند ، گویایی خود را ازدست داد و به همین دلیل بیمارروانی می شود.

این قضیه مربوط به پنجاه سال پیش است . در بیست وچهار سالگی ، پدرش فوت می کند وخود او روز چهلم پدر، از غصه می میرد . بنده حدودا چهارده یا پانزده سال داشتم که با ایشان همبازی بودم ، ایشان رفیق من بود.

این خود سوژه ای شد برای پذیرفتن نقش غلام رضا و به همین دلیل است که به نقش غلام رضا در فیلم مادر حساسیت بیشتری دارم و این شخصیت را دوست دارم . البته خود مرحوم استاد علی حاتمی نیز این شخصیت ها را دوست داشت چون خود ایشان نیز یکی از این آدمها نزدیک به شخصیت خواهرشان بود به همین علت مرحوم حاتمی دو فیلم خیلی خوب و پر محتوا در این زمینه دارد که یکی (( سوته دلان )) و دومی (( مادر)) بود.


*در حال حاضر شما در سریال زیر آسمان شهر مشغول به کار هستید ، در این سریال چه نقشی دارید و تا چه حد توانستید خودتان را با پرسوناژهای داستان نزدیک کنید .

- در پروژه زیر آسمان شهر، بنده نقش عموی بهروز را دارم، البته این پروژه نیز مانند دیگر کارهای تلویزیونی است و بنده به آن اشراف کامل دارم مانند هتل پیاده رو، خاله جان و ... ، با دوستانی نیز در این کار همکاریم که قبلا با آنها کار کرده بودم و فکر می کنم با این شرایط ، توانسته باشم ارتباط لازم و کافی را با سوژه داستان برقرار کنم.


* آقای عبدی برای این پروژه ، چگونه دعوت به کار شدید؟

- بعد از اینکه برادرم شهید شد ؛ آقای غفوریان و طالبی برای ختم برادرم تشریف آوردند . آنجا هماهنگی نسبی حاصل شد بعد از آن جلسه ای داشتیم و هماهنگی کلی صورت گرفت و مشغول به کار شدیم .


* آقای عبدی کار جدید سینمایی نیز در دست دارید؟

-  پروژه ای در اصفهان به کارگردانی آقای شاپور قریب و تهیه کنندگی بهرام احمدپور که با موضوع کودکان همراه است . قرار است در آن بازی کنم.


* با کدامیک از کارگردانهایی که کار کردید راحت تر بودید؟

- بنده چون ، آدم راحتی هستم می توان گفت با تمام کارگردانها ، ولی اگر بخواهم بگویم که با کدامیک رفیق بودم وزندگی کرده باشم آقایان مرحوم حاتمی، میرباقری، تقوایی، مهرجویی و مخملباف بوده اند.


* آیا هرگز میل داشتید در عرصه سینمای دفاع مقدس نیز کار کنید ؟

- بله ، علاقه داشتم و یکی دو بار هم اتفاق افتاد ولی در نهایت به این نتیجه رسیدند که ممکن است حضور من طنز داستان را بیشتر کند و یا اینکه خودم علاقه مند نبودم، نشد .

اما با دیدن فیلم لیلی با من است به این فکر افتادم که می توانم در این عرصه نیز کار کنم ، البته استاد پرستویی خیلی در این زمینه خوب کار کرده است و جا دارد که از ایشان تشکر کنم، به هر حال پس از آن دیگر اتفاق نیفتاد و نشد .

البته قرار بود در پروژه آقای جواد شمقدری به عنوان شاگرد راننده اتوبوس ایفای نقش کنم که بدلیل مریضی پدرم نتوانستم.


* کدامیک از فیلمهای دفاع مقدس را می پسندید و فکر می کنید به آن تعلق خاطر دارید؟

-خوب کمدی جنگ را می بینم و می پسندم چون مربوط به کار خودم است و همه فیلمهای جنگی را دوست دارم حتی فیلمهایی که الکی ساخته شده اند به دلیل اینکه آن فیلمها را با اصغر دیدیم ، اما اصغر در موقع دیدن آن فیلمها مثل آدمی بود که پشت صحنه جنگ بوده و واقعیتهایی را از جنگ برایم تعریف می کرد ، حتی چیزهایی را تعریف می کرد که نمی توانستیم درک کنیم.


*من باز این سئوال خودم را تکرار می کنم با این تفاوت که اگر روزی به شماپیشنهاد بازی در فیلمهای دفاع مقدس داده شود  می پذیرید ؟

- اگر فیلم ضد جنگ باشد دوست دارم ، بدلیل اینکه اساسا جنگ را دوست ندارم .

در سال 1361 بنده مجبور بودم کار کنم تا مخارج زندگی خانواده را تامین کنم و در همان موقع دوستان برادرم به جبهه رفتند و محله خالی شد . ایشان نیز به سربازی رفت و بعد از دوران آموزشی به تیپ 55 هوابرد شیراز اعزام شد و پنجاه روز که مانده بود خدمتش تمام شود در عملیات سومار از ناحیه نخاع و پای راست مورد اصابت ترکش قرار گرفت و مجروح شد ، پزشکان گفتند ترکشها نزدیک نخاع و عمل کردن آنها خطرناک است . ولیکن او می تواند به زندگی خود ادامه دهد اما باید از قرصهای آرام بخش استفاده کند به دلیل اینکه دچار موج انفجار هم شده بود . بعدها ، یعنی هفده سال بعد متوجه شدیم که او شیمیایی هم هست و حدود سه ماه قبل از شهادت در بیمارستان بقیه الله (عج) بستری شد و نهایتا در 15 اسفند سال 1380 به شهادت رسید . از او دو پسر به نام های دانیال 12 ساله و مهدی 17 ساله به یادگار مانده که همراه مادرشان نزد ما زندگی می کنند .

بنده حدود ده ، دوازده سال پیش وقتی که یکی از دوستانم به رحمت خدا رفته بود کسی که قبر می فروخت به من گفت : آقای عبدی قبر می خری؟

گفتم: چرا نخرم بچه مسلمانیم . شنیده ام هر کس قبر بخرد عمرش زیاد می شود

"البته ما با عمر زیاد موافق نیستیم با عمر درست موافقیم"

و بنده هم قبرها را خریدم. اصغرما این اواخر می گفت: من از این اتاق به یکی از اون قبرهای تو می روم. خودش هم در واقع از موقعی که شیمیایی شده بود هرگز به دنبال این نبود که برود کارت جانبازی بگیرد. چون وقتی با او در این زمینه صحبت می کردیم با ما دعوا می کرد و می گفت : من آنجا صحنه هایی دیدم، آدمهایی را دیدم و می شناسم که یک موتور گازی هم نگرفتند ، چه برسد به ما که کاری نکردیم.

اصغر در کار سینما نیز با ما همکاری می کرد وبنده می خواستم برایش یک تاکسی بخرم برای مواقعی که کار نبود.

اصغر گفت: اگر خواستی ، از موقعیت خودت در این زمینه استفاده کن- ولی جان من اسمی از من نبر و نگو که من جانبازم.


*آقای عبدی تمام کسانیکه شما را با آن وضعیت در شب جشن سینما دیدند در ذهنشان چنین نقش بست که در عرصه هنر با فقدان شما روبرو هستند و بغض گلویشان را فشرد، چه صحبتی دارید؟

من از مردم عذرخواهی می کنم که چنین حالتی را در آنها به وجود آوردم . حتی خاله خودم ، که عمل قلب کرده بود بعد از این صحنه حالش بد شد و روانه بیمارستان گردید.

درپایان برای همه مردم آرزوی سلامتی دارم علی الخصوص جوانها و آرزو می کنم همیشه مردم ما بخندند . به نظر من ، تمام مشکلات جهان با آمدن قهرمانی که در دین و آئین ما حضرت مهدی (عج) است، برطرف می گردد و فکر می کنم ظهور او نزدیک است چون دنیا پر از نامردی شده ، آدمها همدیگر را دوست ندارند، سر مسایل کوچک و بیهوده گذشت نمی کنند، عشق کمرنگ شده و معرفت وجود ندارد. انشاء الله آقا امام زمان هر چه زودتر ظهور نمایند.

همه جوانان را به فاطمه زهرا(س) می سپارم چون وقتی مشکلات گریبانگیر خودم می شود به فاطمه زهرا(س) توسل می کنم.

چندی پیش مادر خانم من مریض شد . پزشکان تشخیص دادند که غده سرطانی در نخاع دارد وممکن است بعد از عمل نیز نتواند دست و پای خود را حرکت دهد ؛ به فاطمه زهرا(س) متوسل شدم . یک قربانی هم به نیت فاطمه زهرا(س) در کاشان نذر کردم. اتفاقا امروز از بیمارستان آمدم و خدا را شکر، بعد از عمل هم دستش و هم پایش را تکان می داد.

به نظر من ما شیعیان هر چه داریم ازاین خانواده داریم. انشاءا... نظر ائمه از ما برگردانده نشود و ما همه زیر سایه مقربان خدا زندگی کنیم .

مصاحبه مجتبی رضوانی و مسعودعجمی

UserName