• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1384/03/12
  • تاريخ :

آثار حدیثى امام خمینى (ره)


1- شرح چهل حدیث

فهرست احادیث

2- شرح حدیث جنود عقل و جهل

3- شرح حدیث راس الجالوت

4- التعلیقة على الفوائد الرضویه

5- شرح دعاء السحر

6- بدائع الدرر فى قاعدة نفى الضرر

امام خمینى(ره)، نادر مردى بود كه از پس قرون و اعصار متمادى ‏پا به عرصه وجود نهاد تا اسلام را در متن جامعه، عینیت ‏بخشد و حكومتى بر پایه فقاهت، بنیان نهد و آواى توحید را در بلنداى ‏عالم مادى، طنین افكن سازد. او خورشیدى فروزان بود كه پس ازسال ها رخوت و سستى و بى خبرى امت اسلامى، طلوع كرد و نور وجودش ‏را بر آنان تابانید و با نفس مسیحایى خویش، بر ایشان دمید وآنان را به حركت واداشت و توانست در عصر بى خدایى و دین ‏فراموشى جهان مادى، حكومتى دینى برمبناى قسط و عدل و فقاهت ‏شیعى بنیاد گذارد.

وى، فقیهى جامع معقول، عالمى عابد و متعبد، و مردى ‏خود ساخته بود كه توفیق یافت علاوه بر تربیت نفوس مستعد و پرورش صدها عالم فرهیخته كه در نیم قرن اخیر چراغ  فروزان‏ هدایت جوامع اسلامى بوده اند دهها كتاب در تبیین علوم مختلف‏ اسلامى نظیر فقه، اصول، تفسیر، حدیث، عرفان، اخلاق، شعر و ادب، كلام و عقاید، از خویش به یادگار بگذارد؛ كتاب هایى كه تا عصرها و نسل هاى آینده، سرمنشا صلاح و اصلاح ملتهاى اسلامى خواهند بود.

امام(ره)،علاوه بر آن كه فقیهى اصولى و عارف و مفسر قرآن بود، در حدیث نیز دستى توانا داشت و آثارى ارزنده در این فن شریف ازخویش به یادگار نهاد كه عبارتند از:

1- شرح چهل حدیث (اربعین)

2- شرح حدیث جنود عقل و جهل

3- شرح حدیث راس الجالوت

4- التعلیقة على الفوائد الرضویه

5- شرح دعاء السحر

6- بدائع الدرر فى قاعده نفى الضرر

این مقاله، عهده دار معرفى اجمالى این آثار خواهد بود.

1- شرح چهل حدیث

چهل، یكى از اعداد مقدس و متبرك در فرهنگ اسلامى به شمار مى‏رود. مطابق نصوص قرآنى و روایى بسیار، برخى وقایع، با عدد چهل، ارتباط مستقیم و تنگاتنگ دارند. پیامبراكرم (ص) در چهل ‏سالگى به رسالت مبعوث شد و میقات موسى(ع) با خداى خود، چهل شب ‏به طول انجامید و بنى اسرائیل به سبب نافرمانى خداوند متعال ‏چهل سال در(تیه)، سرگردان ماندند. یونس(ع)، چهل روز در شكم ‏ماهى ماند و آدم(ع) به هنگام هبوط، چهل سال از فراق بهشت‏ گریست تا خداوند، توبه اش را پذیرفت و یا در حدیث است كه هركس ‏چهل روز براى خدا كارهایش را با اخلاص انجام دهد، چشمه هاى ‏حكمت از قلبش بر زبانش جارى خواهد شد. (1)

در احادیث ‏شیعه و سنى، ارزش فراوان براى عدد چهل، بیان شده است ‏كه اینك درصدد بیان آنها نیستیم. از جمله این احادیث، حدیث ‏مستفیض و مشهور"من حفظ من امتى اربعین حدیثا ینتفعون بها بـَعـَثـهُ الله یوم القیامة فقیها عالما" (2) است. بر مبناى این حدیث ‏شریف، عالمان و محدثان شیعه و سنى در طول اعصار و قرون، فراوان، به نگارش اربعینیات پرداخته اند كه ثمره آن، دهها كتاب (چهل حدیث) در زمینه هاى گوناگون اخلاقى، فقهى، فضائل ومناقب امیرالمؤمنین و دیگر موضوعات است.

از معروف ترین اربعین هاى حدیث در میان اهل سنت، اربعین هاى ‏نواوى، سلمى، جامى و قشیرى است، و اربعین هاى شیخ بهایى، قاضى‏ سعید قمى، شیخ منتجب الدین رازى، علامه مجلسى و شهید اول، در بین كتاب هاى حدیثى امامیه، از شهرت بسزایى برخوردار است.

شرح چهل حدیث ‏حضرت امام خمینى(ره) نیز مجموعه اى دل انگیز و گرانسنگ و آكنده از فواید گوناگون تفسیرى، حدیثى، فلسفى، اخلاقى، اعتقادى و عرفانى است كه امام(ره) در 38 سالگى (محرم‏الحرام‏1358ق) به رشته تحریر درآورده است. مولف بزرگوار، پس از آن كه مطالب آن را در مدرسه فیضیه و مدرسه ملا صادق قم (پس ازآن كه ماموران شهربانى رضاخان از ادامه تدریس آن در فیضیه‏ جلوگیرى كردند) براى دهها نفر از شاگردان فرزانه خود و بازاریان متدین القا فرمود، دست ‏به نگارش آن زد.

این كتاب، در یورش ماموران ساواك شاه به منزل امام خمینى (در1383ق) به یغما رفت و سالیان بسیار از آن خبرى نبود، تا این كه ‏پس از پیروزى انقلاب اسلامى، نسخه اى از آن كه متعلق به مرحوم ‏آیة الله آخوند ملاعلى معصومى همدانى (م‏1398ق) بود، به دست آمد و بارها به چاپ رسید. سى و سه حدیث از روایات این كتاب، مربوط به اخلاق اسلامى (مهلكات ‏و منجیات) و هفت ‏حدیث آخر در باب اعتقادات و كلام است. روش‏ معظم له در توضیح احادیث، چنان است كه ابتدا متن حدیث را با سند كامل نقل كرده، معنا مى نماید و پس از آن، كلمات اصلى‏ حدیث و گاه غالب تعبیرات و كلمات آن را شرح مى كند و با استفاده از كتاب هاى معتبر لغت (مانند "الصحاح" جوهرى، "قاموس" فیروزآبادى و"المصباح المنیر") و در برخى موارد، به ‏ذكر نكته هاى نحوى حدیث مى پردازد و در معناى آن، نكاتى را كه ‏در تفسیر روایت مؤثر است، یادآورى مى نماید و سپس به شرح ‏متن  روى مى آورد و در چند (فصل) و گاه (مقام)، (تنبیه) و(تتمه)، شرح حدیث را تمام مى كند.

فهرست احادیث

همان گونه كه گفتیم،33 حدیث از مجموعه احادیث این كتاب، اخلاقى‏ است كه موضوعات آنها عبارت است از: جهاد با نفس، ریا، عجب، كبر، حسد، حب دنیا، غضب، تعصب، نفاق، هواى نفس و طول آرزو، فطرت، تفكر، توكل، خوف و رجا، امتحان مؤمن، صبر، توبه، ذكرخدا، غیبت، اخلاص، شكر، كراهت از مرگ، اقسام طالبان علم، اقسام ‏علم، شك و وسواس، فضیلت علم، عبادت و حضور قلب، لقاء الله، وصایاى پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین، اقسام قلوب، عدم معرفت‏ حقیقى خداوند متعال و پیامبر و امامان(ع)، یقین (و حرص و رضا)، ولایت اهل بیت(ع)، و اعمال.

و احادیث اعتقادى و كلامى این مجموعه شریف، درباره مقام مؤمن در نزد خداوند، معرفت اسماى حق تعالى (و مسئله جبر و تفویض)، صفات حق، معرفت‏ خدا و رسول و اولى الامر، آفرینش آدم بر صورت‏ خداوند، و خیر و شر (و جبر و اختیار) است.

تنها حدیث تفسیرى كتاب، حدیث چهلم (تفسیرسوره توحید و آیات ‏نخستین سوره حدید) است.

 اینك به ذكر چگونگى ترتیب یافتن كتاب مى پردازیم:

 1- مولف، پس از نقل حدیث، آن را ترجمه تحت اللفظى نموده و از هر گونه تصرف در متن ترجمه، خود دارى مى ورزد.

2- سپس به شرح اسناد حدیث مى پردازد.

3- آن گاه به شرح لغات حدیث پرداخته است.

4- پس از آن به توضیح اصطلاحات علوم مى پردازد.

5- مولف بزرگوار، از توضیح نكات صرف و نحو و علوم بلاغت، غفلت ‏نورزیده و آنها را در جاى خود، به گونه اى شایسته و بایسته ‏بیان نموده است.

6- بهره گیرى از آیات قرآن در توضیح مطالب حدیث، در جاى جاى ‏كتاب، مشهود است و فهرست آیات، در پایان كتاب آمده است.

7- مولف دانشمند، افزون بر شرح چهل حدیث، به ترجمه و توضیح ‏صدها روایت دیگر در مطاوى شرح پرداخته و بر غناى مطالب ‏افزوده است. ایشان در سراسر كتاب، حدیثى را رد نكرده و ضعف ‏مضمون برخى از آنها را به خوبى توجیه كرده است.

وى، گاه به جمع روایات متناقض و رفع تعارض بین آنها پرداخته و گاه به اختلاف نسخه ها و اختیار اصح آنها اشاره كرده ‏است.

8- مولف، در بیشتر جاها به موعظه نفس و ارشاد دیگران برخاسته و با آهى كه از سوز دل و صمیم قلبش برمى خیزد، دیگران را بیدارمى كند و هشیار مى سازد و آنان را از خطر وساوس شیطانى و تمایلات نفسانى آگاه می كند و راه درمان بیمارى نفس را مى‏نمایاند و آدمى را از خطرهایى كه در پیش روى زندگى اوست، برحذر مى دارد.

9- امام بزرگوار، در توضیح مطالب، به دهها نكته عرفانى و فلسفى‏ اشاره كرده و نتیجه گیرى نموده است.

10- حضرت امام(ره)، به دیدگاه هاى مختلف علما در شرح واژه ها اشاره كرده و احیانا به نقد آن و اختیار قول حق مى پردازد.

این كتاب، براى شانزدهمین بار در سال‏1376ش، از سوى موسسه‏ تنظیم و نشر آثار امام خمینى (همراه با مقدمه، فهارس متعدد، پاورقى هاى مفید و اعراب گذارى و ترجمه عبارات و روایات متن) در هشتصد صفحه به چاپ رسیده است. نیز این كتاب نفیس به عربى،اردو و انگلیسى ترجمه شده و به چاپ رسیده است.

حسن ختام این بخش را دعایى از حضرت امام(ره) در این كتاب شریف‏ كه در صفحه 660 آمده، قرار مى دهیم:

" بار خدایا كه قلوب اولیا را به نور محبت، منور فرمودى و لسان ‏عشاق جمال را از ما و من فرو بستى و دست فرومایگان خود خواه ‏را از دامن كبریایى كوتاه كردى، ما را از این مستى و غرور دنیا، هشیار فرما و از خواب سنگین طبیعت، بیدار و حجاب هاى ‏غلیظ و پرده هاى ضخیم خودپسندى و خود پرستى را به اشارتى پاره‏ كن؛ و ما را به محفل پاكان درگاه و مجلس قدس مخلصان خداخواه، بار ده و این دیو سیرتى و درشت گویى و خودرایى و كج نمایى را از ما بركنار فرما و حركات و سكنات و افعال و اعمال و اول و آخر و ظاهر و باطن ما را به اخلاص و ارادت، مقرون نما! "

2- شرح حدیث جنود عقل و جهل

این كتاب، شرح حدیثى معروف از امام صادق(ع) است كه حضرت در آن،75 سپاه براى عقل و 75 سپاه جهل برشمرده و شیخ كلینى، آن را در اوائل (اصول كافى) به سند خویش، روایت نموده است. (3)

مولف بزرگوار،این كتاب را در دوم ماه مبارك رمضان‏1363ق، در43 سالگى خویش به پایان برده است. در صفحه‏429 آمده:

" به اتمام رسید این جلد، در روز دوم شهر رمضان المبارك هزار و سیصد و شصت و سه [قمرى]، در قصبه محلات، در ایامى كه به واسطه ‏گرماى هوا از قم به آنجا مسافرت كرده بودم."

مولف در این نوشتار كه كامل نیست و ادامه آن را به مجلدى دیگر وانهاده (و پس از آن به كارهاى فقهى و اصولى روى آورده است)،25 سپاه براى هركدام از عقل و جهل (4) برشمرده و توضیح داده و به ‏خوبى از عهده برآمده است. امام(ره) دراین كتاب، به آثارعرفانى دیگر خویش از جمله (مصباح الهدایة الى الخلافة والولایة)(ص‏28)، (شرح چهل حدیث) (ص‏15، 123،166،173، 250 و334) و(آداب الصلاة) (ص‏51 و413) ارجاع مى دهد و از آنها مطالبى نقل مى‏كند.

مولف، بنا را بر نوشتن كتابى اخلاقى به روشى نو نهاده و از سبك ‏دیگر كتاب هاى اخلاقى، پیروى نكرده است. ایشان در صفحه 11 و 14مى نویسد:

"... مقصد قرآن و حدیث، تصفیه عقول و تزكیه نفوس است ‏براى حاصل‏ شدن مقصد اعلاى توحید، و غالبا شراح  احادیث ‏شریفه و مفسرین ‏قرآن كریم، این نكته را كه اصل اصول است، مورد نظر قرار ندادند و سرسرى از آن گذشته اند و جهاتى را كه مقصود از نزول ‏قرآن و صدور احادیث ‏به هیچ وجه نبوده (از قبیل جهات ادبى وفلسفى و تاریخى و امثال آن)، مورد بحث و تدقیق و فحص و تحقیق ‏قرار داده اند...

راه نوشتن كتاب اخلاق را باز كردم كه اگر عالمى نویسنده ‏و قادر بر تقریر و تحریر پیدا شد، این طرز بنویسد... و معلوم ‏است اشكال نمودن، سهل است؛ ولى حل آن، مشكل است و ما از خداى متعال، توفیق مى طلبیم كه قلب سخت ما را  نرمى  دهد و اخلاص‏ را نصیب فرماید كه شاید از این نوشته نالایق، دلى به دست آید."

حضرت امام(ره) در آغاز مطلب، از كتاب هاى رایج اخلاقى، مانند(طهارة الاعراق) ابن مسكویه و (احیاء علوم الدین) غزالى انتقاد مى كند و مى نویسد كه كتاب اخلاقى، باید مانند دارو باشد، نه ‏نسخه. ایشان در صفحه 12 تا 14 مى نویسد:

"كتاب (احیاء العلوم) كه تمام فضلا او را به مدح و ثنا یاد مى‏كنند و او را بدء و ختم علم اخلاق مى پندارند، به نظر نویسنده ‏در اصلاح اخلاق و قلع ماده فساد و تهذیب باطن، كمكى نمى كند؛ بلكه كثرت ابحاث اختراعیه و زیادى شعب علمیه و غیرعلمیه آن و نقلهاى بى فایده راست و دروغ آن، انسان را از مقصد اصلى بازمى‏دارد و از تهذیب و تطهیر اخلاق، عقب مى اندازد... نویسنده را عقیده آن است كه مهم در علم اخلاق و شرح احادیث مربوطه به آن‏ یا تفسیر آیات شریفه راجع به آن، آن است كه نویسنده با ابشار و تنذیر و موعظت و نصیحت و تذكر دادن و یادآورى كردن، هر یك ازمقاصد خود را در نفوس، جایگزین كند و به عبارت دیگر، كتاب‏ اخلاق، موعظه كتبیه باید باشد و خود معالجه كند دردها و عیب ها را، نه آن كه راه علاج نشان دهد. ریشه هاى اخلاق را فهماندن و راه علاج نشان دادن، یك نفر را به مقصد نزدیك نكند و یك قلب‏ ظلمانى را نور ندهد و یك خلق فاسد را اصلاح ننماید. كتاب اخلاق، آن است كه به مطالعه آن، نفس قاسى- سخت دل، سیاه دل-، نرم و غیر مهذب، مهذب و ظلمانى، نورانى شود و آن به این است كه عالم در ضمن ‏راهنمایى، راهبر و در ضمن ارائه علاج، معالج ‏باشد و كتاب، خود دواى درد باشد، نه نسخه دوا نما. طبیب روحانى باید كلامش حكم دوا داشته باشد، نه حكم نسخه."

مولف بزرگوار، علاوه بر مواعظ و نصایح كافى و شافى كه درسراسر كتابش به چشم مى خورد و نمونه هایى از آن را نشان ‏خواهیم داد، گاه دستورالعملى براى ره پویان وادى هدایت، نشان‏ داده است. در صفحه ‏106 و107 آورده است:

"و آیات شریفه آخر سوره حشر را از قول خداى متعال: (یا ایهاالذین آمنوا اتقوا الله...) كه آیه 18 است تا آخر سوره كه‏ مشتمل بر تذكر و محاسبه نفس و محتوى به مراتب توحید و اسما و صفات است، در یك وقت فراغت نفس از واردات دنیایى، مثل آخر شب ‏یا بین الطلوعین با حضور قلب بخواند و در آنها تفكر كند. امید است، ان شاء الله، نتایج ‏حسنه ببرد... و اگر در شب و روز، چند دقیقه اى به حسب اقبال قلب و توجه آن یعنى به مقدارى كه قلب‏ حاضر است نفس را محاسبه كند در تحصیل نور ایمان و از آن‏ مطالبه نور ایمان كند و آثار ایمان را از آن جستجو كند، خیلى ‏زودتر به نتیجه مى رسد، ان شاء الله." و در صفحه‏403 آمده است:

"چون آفات معاشرت بسیار است و انسان نمى تواند نوعا خود را از آن حفظ كند، مشایخ اهل ریاضت، اعتزال را ترجیح دهند بر عشرت؛ و حق آن است كه انسان در اوائل امر كه اشتغال به تعلم و استفاده ‏دارد، باید معاشرت با دانشمندان و فضلا كند؛ ولى با شرایط عشرت‏ و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرین.... در سیر ملكوتى، باید انسان كوشش كند تا هادى طریق پیدا كند و چون هادى پیدا كرد، باید تسلیم او شود و در سیر و سلوك، دنبال او رود و قدم را جاى قدم او گذارد و ما چون نبى اكرم(ص) را هادى طریق یافتیم و او را واصل به تمام معارف مى دانیم، باید در سیر ملكوتى تبعیت‏ او كنیم، بى چون و چرا."

امام(ره) در جاى جاى كتاب، به موعظه دل هاى سخت و قلوب قاسى ‏پرداخته و تازیانه سلوك را بر اعماق جان و روان آدمى نواخته‏ است. براى نمونه در صفحه 85 و86 كتاب آمده است:

"اى انسان بیچاره! چه حسرتى خواهى داشت آن روزى كه پرده طبیعت‏ از چشم برداشته شود و معاینه كنى كه آنچه در عالم قدم زدى وكوشش كردى، در راه بیچارگى و شقاوت و بدبختى خودت بوده و راه ‏چاره و طریق جبران نیز مسدود شده و دستت از همه جا كوتاه؛ نه ‏راه فرار از سلطنت قاهره الهیه... و نه راه جبران نقائص گذشته‏ و عذرخواهى از معاصى...

اى عزیز! اكنون تا حجاب هاى غلیظ طبیعت، نور فطرت را به كلى ‏زائل نكرده و كدورت هاى معاصى، صفاى باطنى قلب را به كلى نبرده ‏و دستت از دار دنیا... كوتاه نشده، دامن همتى به كمر زن و درى‏ از سعادت به روى خود باز كن؛ و بدان كه اگر قدمى در راه ‏سعادت زدى و اقدامى نمودى و با حق تعالى از سر آشتى ‏بیرون آمدى و عذر ماسبق خواستى، درهایى از سعادت به رویت‏ باز شود و از عالم غیب از تو دستگیرى ها شود و حجاب هاى طبیعت، یك ‏یك پاره شود... "

برخى از خصوصیات این كتاب شریف، عبارت است از:

1- مولف بزرگوار، در این كتاب براى تبیین و توضیح مقاصد خویش، بسیار از احادیث ائمه اطهار(ع) بهره مى برد و كمتر از كتاب هاى ‏رایج عرفانى و اخلاقى نقل مى كند.

2- امام راحل در این اثر، از عالمان شیعى و كتاب هاى ایشان، نهایت تجلیل را به عمل مى آورد.

3- امام(ره)، گاهى از مبانى علمى ویژه خود، در این اثر، بهره ‏مى برد.

4- مولف بزرگوار، دسیسه هاى شیطان و مكاید او را به خوبى ‏نمایانده و آدمى را از حب دنیا و نفس اماره، برحذر داشته و راه علاج و درمان این مرض را نشان داده است.

5- امام(ره) در این كتاب، تنها به شرح 25 صفت موفق شده كه ‏عبارتند از: خیر و شر، ایمان و كفر، تصدیق و جحود، رجا و قنوط، عدل و جور، رضا و سخط، شكر و كفران، طمع و یاس، توكل وحرص، رافت و قسوت، علم و جهل، فهم و حمق، عفت و هتك، زهد و رغبت، رفق و خرق، رهبت و جرات، تواضع و كبر، تأنى و تسرع، حلم ‏و سفه، صمت و هذر، استسلام و استكبار، تسلیم و شك، صبر و جزع، صفح و انتقام.

3- شرح حدیث راس الجالوت

راس الجالوت، یكى از بزرگان و روساى یهود در زمان امام على بن ‏موسى الرضا(ع) بود كه با حضرت گفتگوهایى نمود و سرانجام به ‏شرف اسلام، نائل آمد.

این احتجاجات در كتاب هاى حدیثى و كلامى بسیارى از جمله (عیون‏الاخبار) و(التوحید) شیخ صدوق، (الاحتجاج) شیخ طبرسى و(بحارالانوار) علامه مجلسى، گرد آمده و آكنده از فرائد و فواید است كه همین، باعث نگارش شرح ها و ترجمه هاى گوناگون از این ‏حدیث ‏شریف شده است.

امام خمینى(ره) نیز یكى از شارحان این حدیث است. به گفته صاحب‏ كتاب (آیینه دانشوران)، حضرت امام(ره) دو شرح مستقل بر این ‏حدیث در سال 1348ق، نگاشته است كه تا كنون مخطوط مانده و به ‏چاپ نرسیده است. امید كه نسخه خطى این كتاب به دست آید و هرچه زودتر به زیور طبع آراسته گردد.

4- التعلیقة على الفوائد الرضویه

الفوائدالرضویه، نام شرحى است كه حكیم مرحوم قاضى سعید قمى(1049-1103ق) بر حدیث راس الجالوت نگاشته است. وى كه از سرآمدان فلسفه و اخلاق شیعى و از شاگردان بنام و برجسته فیض‏ كاشانى، ملاعبدالرزاق لاهیجى و ملا رجبعلى تبریزى به شمار مى رفت ‏و از آبشخور زلال دانش این بزرگان به ویژه در حدیث و فلسفه وعرفان به خوبى سیراب شده و به حق، وارث مكتب فكرى این فلاسفه ‏بزرگ اسلامى بود، این كتاب را همانند دیگر آثارش آكنده از فواید فلسفى و دقایق عرفانى و اخلاقى نموده كه محتاج به شرح و توضیح و بیان است.

از این رو، امام(ره) كه از دیرباز به مكتب فكرى قاضى سعید،علاقه و گرایش داشت و از مبانى فلسفى وى در آثار دیگرش بهره ‏برده بود(5) و او را با القابى بزرگ و تعابیرى والا مى ستود، به ‏شرح لطائف و بسط دقایق این كتاب دست‏ یازید و بر آن تعلیقه اى ‏گرانسنگ به عربى نگاشت.

این تعلیقه بیشتر صبغه كلامى، حدیثى، فلسفى و عرفانى دارد و گاه ‏به شرح مستقیم حدیث‏ شریف مى پردازد.  و گاه تعلیقه ‏ایشان بیش از شرح مولف بوده  و گاه برخى ازمطالب روشن و آشكار را گذرا شرح نموده است.

5- شرح دعاء السحر

این كتاب، شرح دعاى معروف سحر است كه با جمله (اللهم انى‏اسئلك من بهائك بابهاه وكل بهائك بهى) شروع مى شود و از حضرت ‏امام محمد باقر(ع)، روایت ‏شده است. این كتاب، نخستین تالیف حضرت امام(ره) است كه در27 سالگى(1347ق) به زبان عربى نگاشته شده و در آن، اشارات متعدد به‏ دیدگاههاى استادش مرحوم آیة الله شاه آبادى نموده است. نیز از(اسرارالصلاة) میرزا جواد آقا ملكی تبریزی (شرح الاسماءالحسنى)ى حاج ملاهادى سبزوارى،(القبسات) میرداماد، (الاسفارالاربعه)ى حكیم صدرالمتالهین و كتابهاى فیض كاشانى، (الفتوحات‏المكیه)ى ابن عربى و (شرح فصوص الحكم) قیصرى، مطالبى را نقل ‏كرده و به نقد و توضیح آنها پرداخته است.

امام راحل، در این كتاب با استفاده از آیات، روایات و اشعار بسیار، به توضیح و تفسیر مطالب ژرف و بلند عرفانى موجود در این دعا پرداخته و حق مطلب را ادا كرده است.

برخى از مطالب این كتاب، عبارت است از: فرق بین دو صفت ‏بها و جمال، بیان اوصاف جمالیه و جلالیه، عظمت الهى و بیان تعدد عوالم و وسعت نظامات، حقیقت نو، رحمت و رحمانیت و رحیمیت، حقیقت كلام الهى ، ذكر تسویلات شیطانى، تجلى اسمایى و صفاتى، شرح اسم ‏اعظم به حسب مقامات سه گانه، حقیقت اسم اعظم، معانى عزیز و عزت الهى، قدرت و استطالت، علم خدا و نفوذ آن در اشیاء، بحث ‏خیر و شر، سلطنت، فاخریت، علو و فیض الهى، درباره ‏آیات الهى و این كه انسان كامل، بزرگترین آیات خداست.

امام(ره)، در این كتاب به احادیث (اصول الكافى) و(بحارالانوار)، عنایت فراوان داشته و به شیوه محدثان، آنها را با سلسله سند، نقل نموده است.

مولف بزرگوار، در برخى موارد، به ذكر موعظه و تربیت نفوس مى‏پردازد. از جمله در صفحه ‏59 و 60 مى نویسد:

"اى بیچاره مسكین! در راه خدایت كوشش كن و دلت را از پلیدى ها پاك كن و قلبت را از قلمرو شیطان، خارج كن و بالا برو و كتاب ‏خدایت قرآن را بخوان و آن را با ترتیل و تامل و تفكر، مطالعه كن و بر ظاهر آن اكتفا مكن. مبادا خیال كنى كتاب آسمانى، تنها همین ظاهر است و بس. به‏ درستى كه توقف در صورت ظاهر آن و به باطن آن راه نیافتن، هلاكت‏ و نابودى و ریشه تمام نادانى ها و اساس انكار نبوت انبیا و ولایت اولیاست. همانا نخستین كسى كه نزد ظاهر ایستاد و قلبش از درك باطن كور شد، شیطان لعین بود كه نگاه به ظاهر آدم(ع) كرد و امر بر او مشتبه شد و گفت:(انا خیر منه، خلقتنى من نار وخلقته من طین...) و از این خطا و اشتباه و نظر به ظاهر و بستن ‏ابواب باطن، انكار مردم نسبت‏ به نبوت انبیا و پیامبران است، به ملاحظه این كه آنان هم مى خوردند و مى آشامیدند... "

همچنین در صفحه 12 آمده است:

"بدا به حال بنده اى كه ادعاى عبودیت و بندگى كند و خدا را به ‏اسما و صفاتش كه آسمان ارواح و زمین اشباح بدان قائم شده ‏است ‏بخواند و حاجتش شهوات نفسانى و رذائل حیوانى و ریاست‏ باطله و بسط ید در بلاد و چیرگى بر عباد باشد:

تو را ز كنگره عرش مى زنند صفیر

 ندانمت كه در این دامگه چه افتاده است

خوشا به حال آن بنده اى كه خدا را براى خدا عبادت كند و اخلاص ‏در عبادت داشته باشد و نگاه به كسى جز خدا نكند و مشترى شهوات‏ دنیوى یا مقامات اخروى نباشد:

زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود

6- بدائع الدرر فى قاعدة نفى الضرر

قاعده لاضرر كه مبتنى بر حدیث مشهور و متواتر(لاضرر ولاضرار) است و بنابر نظر مشهور فقها كه نفى حكم ضررى را مقصود از آن ‏گرفته اند آثار فراوانى در ابواب متعدد فقه دارد. این قاعده ‏در بسیارى از كتاب هاى مشهور اصول فقه (همچون: فرائدالاصول، كفایة ‏الاصول و فوائد الاصول) در پایان بخش (برائت)، مورد بررسى ‏قرار گرفته و بسیارى از اصولیان نیز كتاب هاى مستقل درباره آن ‏نگاشته اند. یكى از این كتاب ها نوشتار حضرت امام(ره) است كه به‏ گونه مستقل در سال 1368ق، به عربى نوشته شده است.

فصل نهم،ارزنده ترین و مهم ترین فصل این كتاب است كه امام(ره)، قاعده لاضرر را ناظر به حكم حكومتى مى داند. ایشان ‏در صفحه‏113 و 114 مى نویسد:

"بدان! حدیث نفى ضرر ولا ضرار، از (مسند) احمد بن حنبل به روایت ‏عباده بن صامت در ضمن داورى هاى پیامبراكرم به لفظ (و قضى ان‏ لاضرر ولاضرار) نقل شده است و روشن است كه لفظ: قضى (حكم/امر)، ظاهر در آن است كه مقتضى از احكام حكومتى رسول الله ‏از حیث ‏سلطان و یا قاضى بودن حضرت است و از قبیل تبلیغ‏ احكام الهى به بندگانش نمى باشد. پس حمل نهى بر نهى الهى، خلاف ‏ظاهر است. "

بخش پایانى كتاب، تنبیهات چهارگانه است: دفع اشكالات بر قاعده؛ حكومت قاعده بر ادله احكام اولیه؛ در وجوب یا عدم وجوب تحمل‏ ضرر و دفع ضرر از غیر؛ جایى كه تصرف در ملك انسان، منجر به‏ ضرر به دیگران شود، آیا این تصرف جایز است؟ و در صورت تعارض ‏دو ضرر، چه باید كرد؟

فهارس متعدد (آیات، روایات، اعلام، اشعار، كتاب ها، اماكن، جماعات و قبائل، لغات، وقایع، مصادر و موضوعات) در انتهاى ‏كتاب آمده است.

پى‏نوشت‏ها:

1- بحارالانوار،ج‏15، ص‏85.

2- بحارالانوار، ج‏2، صص‏153- 158.

3- اصول الكافى، كتاب العقل والجهل، باب‏1، ح‏14.

4- مصباح الهدایه، ص‏43 (ترجمه فارسى).

5- همان، صص‏38،47، 151 و196.

UserName