• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2997
  • يکشنبه 10/6/1381
  • تاريخ :

حکایت

یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت وهمت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان ذوالنون بگریست و گفت : " اگر من خدای را عزوجل چنین پرستیدمی که تو سلطان را ، از جمله صدیقان بودمی "

گرنه امید و بیم راحت و رنج    پای درویش بر فلک بودی

ور وزیر از خدا بترسیدی       همچنان کز ملک، ملک بودی

2فیل با 1 فنجان

2فیل با 1 فنجان

2فیل با 1 فنجان
عیب پنهانی

عیب پنهانی

عیب پنهانی
نیکی کن و نیک اندیش

نیکی کن و نیک اندیش

نیکی کن و نیک اندیش
هارون الرشید و شقیق بلخی

هارون الرشید و شقیق بلخی

هارون الرشید و شقیق بلخی
UserName