• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1801
  • سه شنبه 6/2/1384
  • تاريخ :

خیزید و سر از عالم توحید برآرید*

«توحید مفضل‏» رساله ای سودمند در خلقت انسان ، جهان ، اثبات وجود خداى متعال ، علم ، قدرت و حكمت اوست كه امام صادق علیه السلام در چهار جلسه براى مفضل بیان فرمودند و مفضل با اجازه‏ امام آن مطالب را به رشته تحریر در آورد.

این رساله‏ پر ارج كه توسط علامه مجلسى و برخى دیگر از دانشمندان ترجمه (1) و چاپ شده براى همه مفید و سودمند، و مطالعه‏ آن براى همه‏ علاقمندان به مسائل توحید و متفكران در آیات عظمت الهى لازم است.

«سید بن طاوس‏» در«كشف المحجه‏» به فرزند خود توصیه مى‏كند كه این رساله را مطالعه نماید (2) ، و در جاى دیگر نیز مى‏فرماید: كسى كه به سفر مى‏رود از كتابهایى كه باید همراه داشته باشد یكى توحید مفضل است. (3) اینك به اختصار به معرفى این رساله مى‏پردازیم و براى تبرك، ترجمه‏ فرازهایى از آن را ذكر مى‏كنیم:

مفضل، خود در مقدمه‏ رساله مى‏گوید:

«روزى به هنگام غروب در مسجد پیامبر(ص) نشسته بودم، و در عظمت  پیامبر و آنچه خداوند بدان بزرگوار از شرف و فضیلت عطا كرده مى‏اندیشیدم... ناگاه ‏«ابن ابى العوجاء» كه یكى از لامذهبان آن زمان بود وارد شد، و در جایى نشست كه‏ من سخن او را مى‏شنیدم، چون قرار گرفت مردى از دوستانش نیز در رسید و نزدیك او نشست،ابن ابى العوجاء و دوستش به ترتیب درباره پیامبر(ص) مطالبى بیان داشتند.

پس از این گفتگو سخن از آفریدگار جهان به میان آوردند، و حرف را بدانجا رساندند كه جهان را خالقى و مدبرى نیست، و همه چیز بدون خالق و مدبر از طبیعت پدید مى‏شود، و پیوسته چنین بوده و چنین خواهد بود!

چون این سخنان واهى را  از آن بدور مانده از رحمت ‏حق شنیدم،از شدت خشم خود دارى نتوانستم و گفتم:اى دشمن خدا، زندیق و بى دین شدى و پروردگارى كه ترا به بهترین تركیب و صورتى آفریده و ترا از حالات گوناگونى گذرانده تا به این حدت رسانده است انكار كردى، اگر در خود اندیشه كنى و به حس و دریافت ‏خود رجوع نمایی  بى‏تردید دلایل پروردگار و آثار آفرینش خداى متعال در تو مستقر و شواهد وجود خدا و قدرت او، و برهان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است.

ابن ابى العوجاء گفت:«اى مرد! اگر تو از متكلمانى (كسانی كه از مبحث عقاید آگاهى داشته و در آن بحث و جدل ورزیده بودند) با تو به روش آنان سخن بگویم، و در آن صورت اگر ما را مجاب سازى ما از تو پیروى كنیم، و اگر از آنان نیستى سخن گفتن با تو سودى ندارد. و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستى،او خود چنین با ما سخن نمى‏گوید، و به این طریق با ما مجادله ‏نمى‏كند،او گفتار ما را بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده و دشنام مان نداده و در پاسخ ما از اندازه بیرون نرفته است،او آرام و بردبار و خردمند و متین است،و هرگز خشم و سفاهت‏ بر او چیره نمى‏شود و از جاى به در نمى‏رود، سخنان و دلایل ما را مى‏شنود آنچه در خاطر داریم بر زبان مى‏آوریم و گمان مى‏كنیم بر او پیروز شده‏ایم، آنگاه با كمترین سخن دلایل ما را باطل مى‏سازد و با كوتاه ترین كلام حجت را بر ما تمام مى‏كند چنان كه نمى‏توانیم به پاسخ بر آییم. اینك تو اگر از اصحاب اویى ، چنان كه شایسته‏ اوست‏ با ما سخن بگو

من اندوهناك از مسجد بیرون آمدم و در آنچه اسلام و مسلمانان به كفر این ملحدان و شبهات ایشان در انكار آفریدگار مبتلا شده‏اند فكر مى‏كردم، پس به خدمت ‏سرورم امام صادق علیه السلام رفتم، امام چون مرا افسرده و اندوهگین دید، پرسید: ترا چه مى‏شود؟

من سخنان آن دهریان را به عرض رساندم، فرمود:

«براى تو از حكمت آفریدگار در آفرینش جهان و حیوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جاندارى از انسان و چهارپایان و گیاهان و درختان میوه ‏دار و بى میوه و گیاهان خوردنى و غیر خوردنى بیان خواهم كرد چنانكه عبرت گیرندگان از آن عبرت گیرند و بر معرفت مؤمنان افزوده شود، و ملحدان و كافران در آن حیران بمانند، بامداد فردا نیز نزد ما بیا.»

از این توفیق نایاب سخت ‏شاد شدم و به خانه آمدم، و درانتظار آن وعده‏ جانبخش شب بر من دراز شد.

مجلس اول

بامداد به خدمت امام شتافتم، و رخصت طلبیده در آمدم و ایستادم، پس به حجره‏اى دیگر داخل شدم و امام مرا به خلوت خویش طلبید، چون نشستم فرمود:

«مفضل، گویا شب بر تو در انتظار وعده‏ ما طولانى شد؟»

عرض كردم: آرى سرور من.

و امام آغاز كرد:

«اى مفضل! خدا بود و هیچ چیز پیش از او نبود، او باقى است و بودنش را نهایت نیست، حمد و ستایش سزاوار اوست كه به ما الهام فرمود، و شكر و سپاس ویژه‏ او كه برترین مراتب علوم و رفیع ترین قله‏هاى سرافرازى را به ما عطا كرد، و ما را بر همه‏ آفریدگان به علم خویش برگزید، و به حكمت ‏خود ما را بر آنان گواه ساخت‏»

مفضل مى‏گوید: اجازت خواستم تا آنچه را امام مى‏فرماید بنویسم امام موافقت كرد و فرمود:

«اى مفضل! آنان كه در وجود آفریدگار جهان تردید مى‏كنند، به عجایب خلقت جهان جاهلند، و فهمشان از درك حكمت هاى خداى متعال در مخلوقات دریا و كوه و دشت كوتاه و قاصر است.

بنابراین به سبب كوتاهى فكر و دانش اشان به راه انكار رفته‏اند، و به جهت ناتوانى بصیرتشان به لجاجت و تكذیب پرداخته‏اند، تا آنجا كه منكر شده و مى‏گویند موجودات را خالقى و جهان را مدبرى نیست و آنچه وقوع مى‏یابد بنا بر حساب و اندازه و حكمت و تدبیرى نیست!

خداى متعال برتر از آنست كه وصف مى‏كنند، و خدا ایشان را از رحمت‏ به دور دارد كه از حق روشن و آشكار به كدام سوى مى‏روند؟!

آنان در گمراهى و كورى و حیرت خود چون گروهى نابینایند كه در عمارتى استوار و آراسته در آیند و در آن فاخرترین فرش ها گسترده باشد، و انواع خوردنى و نوشیدنى و پوشیدنى و آنچه آدمى بدان نیازمند است آماده، و هر چیز با تدبیر و اندازه اى درست، در جاى خود قرار گرفته باشد، پس آن كوران به هر سوى عمارت رفت و آمد كنند، و در اتاق ها وارد شوند، در حالی كه نه بنا را مى‏بینند و نه آنچه در آن مهیا شده است، و گاه باشد كه پایشان به ظرفى یا اثاثى كه درست در جاى خود قرار دارد برخورد، و آنان نیازى به آن نمى‏بینند و نیز نمى‏دانند كه آن را چرا و براى چه كار در آنجا نهاده‏اند، و از نادانى خشمگین شوند و بر بِنا و بَنّا ناسزا گویند!

دقیقا حال گروهى كه حسن تقدیر معبود جهان و كمال تدبیر در عالم هستى را انكار مى‏كنند، چون آن كوران است، زیرا اذهان این منكران اسباب و علل و فواید اشیاء را در نیافته است، و در این جهان حیران و نادان پرسه مى‏زنند، و آنچه از درستى نظام و استحكام آفرینش و زیبائى ساخت در این سرا به كار رفته نمى‏فهمند، و چون چیزى ببینند كه سببش را ندانند و عقلشان به حكمت آن نرسد، به بدگویى و انكار مى‏پردازند و آن را به خطا و بى‏تدبیرى نسبت مى‏دهند.»

امام علیه السلام در دنباله‏ سخنان خود در مجلس اول، به تفصیل خلقت انسان و حكمت هاى گوناگون آن و نعمت هاى الهى را توضیح داده‏اند، و براى رعایت اختصار به همین اندك اكتفا مى‏كنیم، و فرازهایى از بیانات امام را در سه جلسه‏ بعدى نقل مى‏كنیم:

مجلس دوم

«...اى مفضل... در تدبیر خداى حكیم و توانا بیندیش، در خلقت ‏حیوانات درنده و شكارى، كه چگونه براى آنها دندان هاى تیز و برنده و چنگال هاى سخت و محكم و دهان هاى بزرگ آفریده است تا با زندگی ایشان مناسبت داشته باشد و... همچنین مرغان شكارى گوشتخوار ، منقارها و چنگال هایى موافق با كارشان دارند،اگر خداوند به حیوانات علفخوار چنگال مى‏داد چیزى را كه محتاجش نیستند به آنها داده بود، زیرا شكار نمى‏كنند و گوشت نمى‏خورند، و اگر به درندگان سُم مى‏داد، چیزى كه بدان نیازنداشتند به آنها بخشیده و چیزى را كه به آن نیازمندند یعنى حربه و اسلحه‏اى كه با آن غذاى خود را شكار كنند، از آنها دریغ كرده بود. آیا نمى‏بینى كه خداى متعال به هر یك از این دو صنف حیوان آنچه را مناسب آنهاست و براى بقاء و صلاح كار آنها لازم‏است، عطا كرده است.؟

اكنون بچه‏ چهار پایان را بنگر كه پس از تولد چگونه از پى مادران خود مى‏ دوند، و به پرورشى كه فرزند آدمى نیازمند است احتیاجی ندارند، چرا كه آنچه مادران آدمى از مدارا و آگاهى به پرورش طفل و توانایى بر این كارها كه با كف هاى گشاده و انگشتان كشیده ممكن است، دارا مى‏باشند مادران چهار پایان ندارند، به همین جهت‏ خداى متعال مقارن با ولادت به بچه‏ چهار پا، بدون مربى و پرستار توانایى آن داده كه بر پاى خویش بایستد و راه برود، تا تلف نشود و بدون پرورش مربى طریق رشد و صلاح خویش را بپیماید و به كمال خود برسد، و نیز جوجه‏ بسیارى از پرندگان چون ماكیان (مرغ خانگى) و تیهو و دراج و كبك در همان ساعتى كه از تخم بیرون مى‏آیند راه مى‏روند و دانه بر مى‏چینند، و خداى متعال براى جوجه‏ برخى دیگر از پرندگان كه ضعیفند و توانایى پرواز ندارند مانند جوجه‏ كبوتر و پرندگان دیگر از این قبیل در مادران آنها مهربانى بیشترى قرار داده كه دانه را در چینه‏ دان خود انباشته و در دهان جوجه بریزند، تا آنگاه كه جوجه به پرواز درآید، و به همین جهت ‏به این پرندگان مانند دیگر ماكیان و نظایر آن جوجه‏ بسیار نداده تا مادر بتواند به جوجه‏ها رسیدگى نماید، و آنها تلف نشوند، پس مى‏بینى كه هر یك بهره‏اى مناسب خویش از تدبیر خداى حكیم آگاه یافته‏اند.»

مجلس سوم

«... صداها اثرى است كه از اصطكاك اجسام در هوا پدید مى‏شود، و هوا آن را به شنوائى ما مى‏رساند، و مردم در تمام روز و برخى از شب در امور و نیازمندی هاى خود سخن مى‏گویند، اگر این سخن و اصوات در هوا مى‏ماند جهان از صدا پُر ، و كار بر مردم دشوار مى‏شد، و آنگاه بیش از تجدید كاغذ ، نیازمند بودند كه هوا را عوض كنند ، زیرا كلام و كلمات كه القاء مى‏شود به مراتب بیشتر از نوشته‏ها است... آفریدگار حكیم این هوا را چون كاغذ لطیف پنهانى گردانیده كه حامل سخن و صدا مى‏شود و دوباره آثار سخن در آن محو مى‏گردد و صاف و خالص مى‏ماند براى سخن و صداى دیگر، و فرسوده و ضایع نمى‏شود.

و همین هوا اگر در مصلحت آن بیندیشى براى عبرت تو كافى است، چرا كه موجب حیات بدن است، كه در داخل بدن ، تنفس و فرو بردن هوا سبب زنده ماندن است، و در خارج مباشرتش بدن را به اصلاح مى‏آورد، و صداها را از راه هاى دور حمل مى‏كند، و بوهاى خوش به مشام مى‏رساند، نمى‏بینى كه از هر طرف كه باد مى‏آید بوى خوش و صدا از آن سو بیشتر مى‏رسد، و نیز حامل سرما و گرما كه هر یك در نظام و صلاح امور جهان مؤثرند،هواست...»

«... در تدبیرهاى گوناگون خداى داناى توانا ، در آفرینش اصناف درختان بیندیش. چنان است كه سالى یك بار درخت مى‏میرد، و حرارت غریزی اش در درون پنهان مى‏شود، و مواد میوه‏ها در آن متولد و آماده مى‏گردد و در بهار دیگر دوباره زنده شده به حركت مى‏آید، و انواع  میوه‏ها را براى تو حاضر مى‏سازد، هر میوه‏اى در وقت‏ خود،همانطور كه در مهمانی ها هر لحظه شیرینى ای مطبوع  و غذایی گوارا پیش تو مى‏نهند.

اگر دقت كنى مى‏بینى درختان باردار دست هاى خود را با تحفه‏هاى گوناگونى به سوى تو دراز كرده‏اند، و در صحن باغ شاخه‏هاى گل و دسته‏هاى ریحان و نسرین و یاسمن به پیش تو داشته‏اند كه هر یك را مى‏خواهى بگیر! اگر خردمندى چرا میزبان خود را نمى‏شناسى، و اگر هوشیارى چرا گونه‏گونى این لطایف را نمى‏فهمى و سپاس ولی نعمت‏ خود نمى‏گزارى؟ این همه غذاها و میوه‏ها و سبزی ها و گل هاى رنگ‏ رنگ گوناگون در باغ و بستان و كوه و هامون براى تو آماده و مهیا كرده است و تو منكر احسان و عاصى فرمان اویى، و به جاى شكر، ناسپاسى و در برابر نعمت عصیان مى‏ورزى!!

عبرت بگیر از آفرینش انار و آنچه در آن از قدرت خداى عطا بخش پوزش پذیر، آشكار است. در میان آن تپه‏هایى از پیه تعبیه كرده، در همه سوى آن تپه‏ها ، دانه‏هاى انار را نصب و به یكدیگر چسبانده است، چنانكه گویى با دست كنار هم چیده‏اند، و دانه‏ها را به چند قسمت تقسیم و هر قسمت را با پرده‏اى پوشانده است، و آن پرده چنان لطیف است كه عقل حیران مى‏ماند، و آنگاه مجموع آنها را در میان پوست محكمى جا داده است. تدبیر در این آفرینش دقیق چنین است كه اگر درون انار پر از دانه بود، دانه‏ها براى جذب غذا راهى‏ نداشتند، پس آن پیه را در میان دانه‏ها قرار داده و ته دانه‏ها را در آن كاشته است كه بدین وسیله غذا به هر دانه برسد و آن پرده‏ها را براى حفظ دانه‏هاى لطیف بر روى آنها كشیده تا ضایع و فاسد نشوند و پوست محكم را بر روى همه قرار داده تا دانه‏هایى چنان با طراوت از سرما و گرما و آفت هاى دیگر محفوظ بمانند، و اینها كه گفتیم همه اندكى از حكمت هاى بسیار آفرینش انار است...»

مجلس چهارم

«... اینك براى تو از آفت ها و بلاها سخن مى‏گویم كه گاهى پدید مى‏آید، و گروهى از جاهلان آن را وسیله ساخته‏اند كه خداى متعال و آفرینش او و تدبیر و تقدیرش را انكار نمایند، و وقوع آنها را در جهان بر خلاف حكمت مى‏پندارند... مانند  وبا  و طاعون، و انواع  بیماری ها و تگرگ و ملخ كه كشتزارها و میوه‏ها را ضایع مى‏سازد...

در پاسخ ایشان مى‏گوییم اگر خالق و مدبرى در جهان نمى‏بود مى‏بایست ‏بیش از این فتنه و فساد و آفت و بلا در دنیا پدید آید، و مثلا نظام آسمان و زمین گسسته شود و كواكب بر زمین فرو افتند، یا زمین به آب فرو رود، یا آفتاب دیگر طلوع نكند، یا رودها و چشمه‏ها خشك شوند چنانكه آب نایاب گردد،

یا هوا از حركت‏ باز بماند و هیچ باد نوزد، یا همه چیزها فاسد شوند، یا آب دریا بر خشكى طغیان كند و همه جانداران را غرق سازد!! و همین آفت ها از قبیل طاعون و ملخ‏ هم چرا دیر نمى‏پاید و دائمى نیست تا همه را بیچاره و نابود سازد، و فقط گاهى بروز مى‏كند و زود برطرف مى‏شود؟

نمى‏بینى كه جهان از آن بلاهاى بزرگ كه مى‏تواند همه‏ اهل جهان را نابود سازد محفوظ است، و فقط گاهى مردمان را با آفت ها و بلاهاى كوچكى مى‏گزد و مى‏ترساند تا تأدیب شوند و باز به زودى آن بلا را زایل مى‏سازد تا وقوع آفت و بلا پندى براى آنان باشد و بر طرف كردنش رحمت و نعمتى بر آنان.

بى دینان در باره‏ مصیبت‏ها و ناخوشایندهایى كه براى مردم رخ مى‏دهد مى‏گویند اگر جهان آفریدگار مهربانى دارد چرا این گرفتاری ها پیدا مى‏شود؟! گوینده‏ چنین سخنى گمان مى‏كند كه عیش و زندگى آدمى در جهان باید از هر رنج و كدورتى صاف و خالى باشد! اگر چنین مى‏بود آنقدر شر و فساد و طغیان در مردم پدیدار مى‏شد كه نه به صلاح دنیاشان بود و نه به كار آخرتشان مى‏آمد، چنانكه مى‏بینى برخى را كه به ناز و نعمت ‏بر آمده‏اند، و به امنیت و رفاه و توانگرى پرورش یافته‏اند، در طغیان و كفران بدانجا مى‏رسند كه گویى فراموش كرده‏اند از جنس بشر و مخلوق پروردگارند، و فراموش كرده‏اند كه ممكن است‏ به آنان هم زیانى برسد، و یا به گرفتارى و رنجى مبتلا شوند! و به ذهنشان هم خطور نمى‏كند كه بر ناتوانى ترحم كنند یا از مستمندى دستگیرى نمایند، یا بر مبتلائى رقت آورند و یا بر بیچاره‏اى مهربانى نمایند، یا بر بلا دیده‏اى عاطفه نشان دهند اما اگر رنجى انسان ها را بگزد، و سختى مصیبتى یا دردى ایشان را فرو گیرد، بسیارى از آنان كه جاهل و غافلند در مى‏یابند و از فساد و گناهان بسیار كه مرتكب مى‏شدند تائب و منزجر مى‏شوند.

آنان كه این رنج ها و آزارها را در جهان نمى‏پسندند در واقع به كودكان شبیه اند كه از دواهاى تلخ ناگوار بدگویى مى‏كنند، و ممنوع شدن از خوردنی هاى لذیذى كه برایشان زیانمند است موجب خشمشان مى‏شود، و آموختن و تحصیل علوم بر آنان ناگوار است، و دوست دارند كه پیوسته به بازى و بطالت ‏بگذرانند، و هر خوردنى و نوشیدنى كه مایل هستند بخورند و بیاشامند، و درك نمى‏كنند كه به بازى و بطالت گذراندن چه زیان هایى براى دین و دنیایشان دارد و غذاهاى لذیذ زیانمند آنان را به چه بیماری هایى مبتلا مى‏سازد، و نمى‏فهمند كه تحصیل علم و ادب نتایج  نیكویى برایشان در پى دارد، و خوردن داروهاى تلخ موجب بهبودى آنهاست.

بسا رنج ها كه آسودگی ها در پى دارد، و بسا تلخی ها كه شیرینی ها ببار مى‏آورد

...» (4)

پی نوشت ها

1- از جمله تلخیص و ترجمه آقاى على اصغر فقیهى است كه مكرر چاپ شده است.

2- كشف المحجه، ص 9.

3- امان الاخطار، ص 78.

4- كتاب توحید مفضل، ترجمه‏ علامه محمد باقر مجلسى رحمة الله علیه با اندكی تصرف در عبارات.

* غزلی از خواجوی كرمانی :

خیزید و سر از عالم توحید برآرید

 وز پرده كثرت رخ وحدت بنمایید

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName