• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4928
  • چهارشنبه 24/7/1381
  • تاريخ :

سعادت داری بیایم خدمتت

ورد زبانش "سعادت نداریم ، سعادت نداشتیم ، سعادت می خواهد ، بی سعادت بودیم، کم سعادتی ماست" و خلاصه انواع و اقسام جمله هایی بود که با کمله ی "سعادت" می شد ساخت ، همه این عبارت را به کار می بردند، منتها او دیگر شورش را در آورده بود ، بچه ها هم لجاجت به خرج می دادند ، و در پاسخ هر چیزی " سعادت نداریم " می گفتند : خواهش می کنیم ... یا این چه حرفیه ، ما سعادت نداشتیم و امثال این تعارفات . اما حساب من با بقیه فرق می کرد ، برای اینکه این تکرار و تاکید را به اصطلاح از سرش بیاندازم ، بر خلاف همه عمل می کردم ، مثلا وقتی به هم می رسیدیم می گفتم : سعادت داری بیایم خدمتت ؛ یا تو اینقدر بی سعادت نبودی ، چطور کمتر به خدمت ما می رسی و ما را زیارت نمی کنی تو که پسر کم سعادتی نبودی ؛ و از این قبیل حرفها که کلی سرخ و سفید می شد و دیگر هیچ چیز نمی گفت !

فرهنگ جبهه -  جلد 2

UserName