• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1514
  • پنج شنبه 1388/7/16
  • تاريخ :

صلح حدیبیه

مکه

در ماه ذى قعده سال ششم بود كه رسول خدا(ص)در خواب دید با یارانش به مكه رفته و به طواف خانه خدا و انجام مناسك عمره موفق گشته‏اند. پیغمبر این خواب را براى اصحاب نقل كرده و وعده آن را به آنها داد و به دنبال آن از مسلمانان و قبایل اطراف مدینه دعوت كرد با او براى انجام عمره به سوى مكه حركت كنند.

قبایل مزبور بجز عده معدودى دعوت آن حضرت را نپذیرفتند و تنها همان مهاجر و انصار مدینه بودند كه اكثرا آماده حركت‏شدند و به همراه آن حضرت از مدینه بیرون رفتند.

همراهان آن حضرت را در این سفر برخى هفتصد نفر و برخى یك هزار و چهارصد نفر نوشته‏اند.

پیغمبر اسلام مقدارى كه از مدینه بیرون رفت و به‏«ذى الحلیفة‏» - كه اكنون به نام مسجدى كه در آنجا بنا شده به‏«مسجد شجره‏»معروف است - رسید جامه احرام پوشید و هفتاد شتر نیز كه همراه برداشته بود نشانه قربانى بر آنها زد و از جلو براند تا به افرادى كه خبر حركت او را به قریش مى‏رسانند بفهماند كه به قصد جنگ بیرون نیامده بلكه منظور او تنها انجام عمره و طواف خانه خداست.

پیغمبر اسلام از تیردان چرمى خود، تیرى بیرون آورد و به براء بن عازب داد و فرمود: آن را در ته یكى از این چاهها فرو بر، و او چنان كرد و به دنبال آن آب بسیارى از چاه خارج شد و همگى سیراب شدند

پیغمبر اسلام و همراهان همچنان‏«لبیك‏»گویان تا«عسفان‏»كه نام جایى است در دو منزلى مكه پیش راندند و در آنجا به مردى بشیر نام - كه از قبیله خزاعه بود برخورد و اوضاع را از او جویا شد و بشیر در پاسخ آن حضرت عرض كرد: قریش كه‏از ركت‏شما مطلع شده‏اند براى جلوگیرى از شما همگى از شهر خارج شده و زن و بچه‏هاى خود را همراه آورده‏اند و سوگند یاد كرده‏اند تا نگذارند به هیچ قیمتى شما داخل مكه شوید و خالد بن ولید را با دویست نفر از جلو فرستاده تا خود نیز به دنبال او برسند و خالد با همراهان تا«كراع الغمیم‏» (1) آمده‏اند.

پیغمبر فرمود: واى بر قریش كه هستى خود را در این كینه توزیها از دست داده‏اند چه مى‏شد كه اینها از همان آغاز مرا با سایر قبایل عرب وا مى‏گذاردند تا اگر آنها بر من پیروز مى‏شدند مقصودشان حاصل مى‏شد، و اگر من بر آنها غالب مى‏شدم قریش اسلام را مى‏پذیرفتند اگر این كار را هم نمى‏كردند با نیرو و قوه با من مى‏جنگیدند، اینها چه مى‏پندارند؟به خدا سوگند من در راه این دینى كه خدا مرا بدان مبعوث فرموده آن قدر مى‏جنگم تا خدا آن را پیروز گرداند یا جان خود را بر سر این كار گذارده و كشته شوم!

بستن زانوی شتر

به دنبال آن، رو به همراهان كرده فرمود: كیست تا ما را از راهى ببرد كه با قریش برخورد نكنیم؟

مردى از قبیله اسلم كه راههاى حجاز را خوب مى‏دانست پیش آمده و انجام این كار را بر عهده گرفت‏سپس جلو افتاده و مهار شتر پیغمبر را به دست گرفت و از میان دره‏ها و سنكلاخهاى سخت آنها را عبور داده و پس از اینكه راههاى دشوار و سختى را پشت‏سر گذاردند به فضاى باز و وسیعى رسیدند و همچنان تا«حدیبیه‏»كه نام دهى است در نزدیكى مكه - و فاصله آن تا مكه یك منزل راه بود - پیش رفتند.

در آنجا به گفته ابن اسحاق - ناگهان شتر از رفتن ایستاد و دیگر پیش نرفت. پیغمبر دانست كه در این كار سرى است و از این رو وقتى اصحاب گفتند: شتر وامانده و نمى‏تواند راه برود؟فرمود: نه، وانمانده بلكه آن كس كه فیل را از رفتن به سوى مكه بازداشت این شتر را هم از حركت‏باز داشته است و من امروز هر پیشنهادى قریش بكنند كه دایر بر مراعات جنبه خویشاوندى باشد مى‏پذیرم و به دنبال آن دستور داد همراهان پیاده شوند و در آنجا منزل كنند. لشكر اسلام در آن سرزمین فرود آمد اما از نظر بى‏آبى رنج مى‏بردند و از این رو به رسول خدا(ص)عرض كردند: در این سرزمین آبى یافت نمى‏شود؟پیغمبر اسلام از تیردان چرمى خود، تیرى بیرون آورد و به براء بن عازب داد و فرمود: آن را در ته یكى از این چاهها فرو بر، و او چنان كرد و به دنبال آن آب بسیارى از چاه خارج شد و همگى سیراب شدند.

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 490

نویسنده: رسولى محلاتى

تنظیم برای تبیان: ابوذر سلطانی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
جنگ مؤته

جنگ مؤته

جنگ مؤته
شجاعت یک زن مسلمان

شجاعت یک زن مسلمان

شجاعت یک زن مسلمان
شهداى جنگ خندق

شهداى جنگ خندق

شهداى جنگ خندق
تفرقه بیانداز وپیروزباش

تفرقه بیانداز وپیروزباش

تفرقه بیانداز وپیروزباش
UserName