• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • سه شنبه 1388/07/14
  • تاريخ :

سیزدهمین روز پاییز

سیزدهم آبان 1343، نه روز بعد از سخنرانی امام(ره) علیه کاپیتولاسیون، ماموران ساواک شبانه امام(ره) را دستگیر و به ترکیه تبعید کردند. دی ماه همان سال ساواک آقا مصطفی، فرزند ایشان را هم دستگیر و به ترکیه تبیعد کرد.

امام خمینی (رض) و تحولات تاریخ معاصر (1)

 روزهای تبعید در ترکیه به سختی می گذشت. ماموران ساواک و ماموران امنیتی ترکیه همیشه بودند و همه چیز را به دقت کنترل می کردند. چند ماهی گذشت. شاه که از طرف مراجع قم و نجف به شدت تحت فشار بود به فکر تبعید گاه دومی برای امام (ره) افتاد، خصوصاً که می دید دولت ترکیه هم موافق حضور امام(ره) در کشورش نیست. شاه با این امید که امام(ره) در بین مراجع با سابقه و بزرگ  عراق و در محیط به شدت علمی حوزوی نجف دیده نخواهد شد و مبارزاتش به چشم نخواهد آمد، دستور انتقال امام(ره) از ترکیه به عراق را صادر کرد تا هم از فشارهایی که برای آزادی امام(ره) به او وارد می شد خلاص شود و هم امام(ره) و مرجع شیعیان ایران را از خودش و ایران دور کند. سیزدهم مهرماه 1344 امام(ره) و آقا مصطفی به عراق تبعید شدند.

سیزدهم مهر، روز ورود امام به عراق و همینطور 13 سال بعد خروج ایشان از عراق، مبدا مرحله ای نو در شکل گیری انقلاب بود.

بعدها این روز مبدئی شد برای مرحله ای نو از شکل گیری انقلاب؛ مرحله ای که 13 سال طول کشید و هنوز ناگفته ها و ناشنیده های بسیار دارد.

هفت و پنجاه دقیقه صبح سیزدهم مهرماه 44 سال پیش، امام(ره) و آقا مصطفی در فرودگاه یشیلکوی استانبول سوار هواپیما شدند و مثل بقیه مسافرها منتظر شدند تا هواپیما استانبول را به مقصد بغداد ترک کند. ماجرا به قدری سریع اتفاق افتاده بود که آقا مصطفی فرصت نکرده بود به کسی در ایران خبر بدهد. همه فکر می کردند امام(ره) و آقا مصطفی هنوز در بورسا هستند.

نزدیک ظهر هواپیما در فرودگاه بغداد به زمین، و امام(ره) و آقا مصطفی پیاده شدند. فکر می کردند مامورهای ساواک یا حداقل مامورهای عراقی منتظرشان هستند. از سیزدهم آبان سال گذشته تا همین امروز صبح و توی فرودگاه، همیشه مامورها بودند؛ از فرودگاه مهرآباد تهران تا آنکارا، استانبول، بورسا و همه این 11 ماهی که گذشته بود. اما انگار توی فرودگاه بغداد خبری از مامورهای ایرانی یا عراقی نبود.

امام 1

امام(ره) و آقا مصطفی گذرنامه هایشان را تحویل مامور کنترل دادند، گذرنامه هر دو با فامیل مصطفوی بود. مامور کنترل مهر ورود را زد و گذرنامه ها را برگرداند. هر دو با تعجب از فرودگاه بیرون آمدند. آقا مصطفی بلافاصله تاکسی گرفت؛ به مقصد کاظمین. امام(ره) داشت سر کرایه با راننده بحث می کرد که آقا مصطفی به شوخی گفت: «آقا! تا نرسیده اند و دستگیرمان نکرده اند سوار شوید.» این را بعداً خود آقا مصطفی تعریف کرد.

تاکسی تا نزدیک حرمین شریفین کاظمین بردشان و جلوی مسافرخانه جمالی پیاده شان کرد. بعد دوتایی اتاقی توی طبقه دوم مسافرخانه گرفتند. مسافرخانه آن قدر به حرم نزدیک بود که از پنجره اتاق می شد راحت حرم را دید.

امام(ره) استراحت کوتاهی کرد و بعد رفت سمت حرم. آقا مصطفی ماند بلکه به جایی تلفن کند و به کسی خبر بدهد که آمده اند عراق. اول شماره منزل شیخ نصرالله خلخالی در نجف را گرفت. شیخ نصرالله نماینده آیت الله بروجردی در نجف بود، هر چند از بقیه مراجع هم وکالت داشت. روحانی سرشناس و با نفوذی بود که سال ها توی نجف برای اثبات مرجعیت آقای بروجردی فعالیت کرده بود. هر بار هم که به قم می آمد، می رفت منزل امام(ره) بعد از تبعید امام(ره) هم نامه فرستاده بود به بورسا و جویای احوال شده بود.

تلفن زنگ خورد، اما شیخ نصرالله نبود. آقا مصطفی شماره بیت آقای خویی را گرفت. آیت الله خویی یکی از سه مرجع بزرگ نجف بود. بعد از آقای حکیم، ایشان از همه با نفوذتر و سرشناس تر بود. خادم بیت گوشی را برداشت. آقا مصطفی ماجرای آمدنشان به عراق را گفت و از او خواست که به بقیه و شیخ نصرالله خبر بدهد.

خادم گوشی را که گذاشت مستقیم رفت مدرسه آیت الله بروجردی؛ مدرسه ای نزدیک حرم امیرالمؤمنین(ع)؛ همان مدرسه ای که شیخ نصرالله ساخته بود و بیشتر طلاب ایرانی ساکن آنجا بودند. به طلبه ها خبر را گفت و سراغ شیخ نصرالله را گرفت. گفت که پسر سیدالخمینی خودش تلفن کرده و اینها را گفته و گفته که الان توی مسافرخانه جمالی، در کاظمین هستند. اما کسی حرفش را باور نمی کرد.

تاریخ معاصر ، جهاد خمینی و مبارزات ایشان را در راه حفظ دین اسلام و آیین محمد ، قرآن و پیروان محمد ، با حروف درخشان ثبت می کند . 

 همه آخرین اخباری که داشتند از ترکیه و بورسا بود. اما خبر خیلی زود بین طلبه ها دهان به دهان گشت. شیخ نصرالله که آمد قرار شد صبر کنند تا خبر از جای دیگری هم تأیید شود. همین طور هم شد: صاحب مسافرخانه، عبدالامیر جمالی، از صحبت های تلفنی آقا مصطفی آنها را شناخته بود. صبر کرده بود تا امام(ره) هم از حرم بیاید و بعد با اصرار، امام(ره) و آقا مصطفی را برده بود خانه خودش. بعد هم شروع کرده بود به خبر کردن این و آن.

غروب شده بود که خبر ورود امام(ره) به عراق تأیید شد طلبه های ایرانی سر از پا نمی شناختند. عده ای شبانه ماشین اجاره کردند و راهی کاظمین شدند. شبانه خانه عبدالامیر را پیدا کردند و آقا مصطفی را دیدند.

شیخ نصرالله و یکی دو نفر دیگر هم سحر فردا راه افتادند به سمت کاظمین از صبح فردا دید و بازدیدها شروع شد. شیخ نصرالله  برنامه امام(ره) را پرسید امام(ره) گفت برنامه خاصی ندارد؛ در اولین فرصت برای زیارت به سامرا و کربلا می رود. و بعد به نجف می آید و ساکن آنجا می شود. قرار شد شیخ نصرالله مقدمات سکونت امام(ره) را در نجف فراهم کند.

امام 2

فردای آن روز امام(ره) عازم سامرا شد زیارت کرد و به دعوت طلاب مدرسه میرزای شیرازی به این مدرسه رفت. امام(ره) که رسید طلبه ها اطراف امام(ره) را گرفتند و شعار دادند: «یعیش الخمینی، فلیسقط الشاه» که یعنی زنده باد خمینی و سرنگون باد شاه. به همت مرحوم سید عبدالحسین ذوالریاستین جشن باشکوهی برگزار شد. مراسم که شروع شد شیخ سعید البدری، روحانی سرشناس و بزرگ اهل تسنن سامرا، پشت میکروفون رفت و به امام(ره) خوشامد گفت؛ «به نام شهر امامین عسکریین پاکی که امام(ره) مجاهد، خمینی، به شجره مبارکه  آنان منسوب است، مقدم مجاهد و پیشوای ارجمند آیت الله خمینی را تبریک می گویم. مدرسه میرزای شیرازی که امروز از ایشان تجلیل می کند در حقیقت از علم، حکمت، فلسفه و جهاد ایشان تجلیل به عمل می آورد... . تاریخ معاصر، جهاد خمینی و مبارزات ایشان را در راه حفظ دین اسلام و آیین محمد، قرآن و پیروان محمد، با حروف درخشان ثبت می کند. اگر قرن نوزدهم شاهد مبارزات مصلح بزرگ اسلام، سید جمال الدین بود، قرن بیستم نیز شاهد جهاد امام(ره) خمینی در شرق و کوشش های او در راه تحکیم مبانی عالیه اسلام می باشد. تمام کشورهای اسلامی شهر و وطن اوست و هر جا که رود معزز و محترم است. درود خدا بر ایشان و شما باد».

به طلبه ها خبر را گفت و سراغ شیخ نصرالله را گرفت. گفت که پسر سیدالخمینی خودش تلفن کرده و اینها را گفته و گفته که الان توی مسافرخانه جمالی، در کاظمین هستند. اما کسی حرفش را باور نمی کرد.

فردای آن روز امام(ره) به همراه شیخ نصرالله وعده ای دیگر از روحانیون عازم کربلا شد. ماشین امام(ره) نزدیک روستای مسیب که رسید، سرعتش را کم کرد. طلبه های زیادی دو طرف جاده صف کشیده بودند و منتظرشان بودند. از یک روز پیش خبر ورود امام(ره) به سید محمد شیرازی رسیده بود. آیت الله سیدمحمد شیرازی از مراجع عراق بود.

نمازهای حرم سیدالشهدا(ع) را او می خواند. بین مردم شهر محبوب بود. همین که مطلع شده بود، مقدمات استقبال را فراهم کرده بود. 4-33 ماشین از شهر اجاره کرده بود که برای استقبال از امام(ره) به مسیب، روستایی در میانه راه کربلا و کاظیمن، بروند. همه شهر به دستور سید محمد برای استقبال آماده شده بود. عده ای از مردم که در ماشین ها جا نشده بودند پیاده راه افتادند سمت کاظمین و در ده کیلومتری کربلا در آرامگاه عون منتظر بودند.

ماشین امام(ره) توی مسیب که ایستاد، طلبه ها صلوات فرستادند. شیخ مرتضی قزوینی در ماشین را برای امام(ره) و شیخ نصرالله باز کرد که پیاده شوند. جمعیت با سلام و صلوات امام(ره) را تا حسینیه مسیب بردند. طلبه ها با امام(ره) احوال پرسی می کردند. همه پذیرایی می شدند و راه می افتادند سمت کربلا.

امام 3

به کربلا که رسیدند ماشین ها جلوی باب القبله ایستادند. امام(ره) در حلقه طلاب و مردم وارد صحن شد. از بلندگوهای صحن اباعبدالله(ع) به امام(ره) خوشامد می گفتند؛ «ای مجاهد، ای قائد، به شهر جدت حسین خوش آمدی»، «امروز یکی از فرزندان فداکارت که به پیروی از راه تو قیام کرده و آوارگی کشیده به حضورت می آید». جلوی در باب القبله پارچه ای نصب شده بود که روی آن نوشته شده بود «ترفرف رایه الاسلام بید آیه الله الخمینی». امام(ره) وارد حرم شد، زیارت کرد و بعد به زیارت حرم حضرت عباس(ع) رفت. جمعیت پشت سر امام(ره) و همراه امام(ره) حرکت می کرد.

کم کم نزدیک مغرب شد. آیت الله سید محمد شیرازی از امام(ره) خواست که نماز مغرب و عشای حرم امام حسین(ع) را ایشان بخواند. امام(ره) قبول کرد و برای نماز جلو ایستاد. آیت الله شیرازی و هم زائرهای آن روز حرم به امام(ره) اقتدا کردند. بعد از نماز آیت الله شیرازی ازامام(ره) خواست در کربلا بماند و حوزه کربلا را رونق بدهد. امام(ره) قبول نکرد، امام وقتی اصرار زیاد آیت الله را دید قبول کرد که یک هفته بماند و نمازهای حرم امام حسین(ع) را اقامه کند.

یک هفته کربلا گذشت. امام(ره) همراه عده زیادی از روحانی ها عازم نجف شد. طلبه های ایرانی نجف که ده روزی می شد بی صبرانه منتظر امام(ره) بودند، اساب استقبال را فراهم کردند: بین 80 تا 200 ماشین برای استقبال از امام(ره) به خان نص آمده بودند. خان نص روستایی در میانه راه کربلا و نجف است؛ روستایی با یک کاروانسرای شاه عباسی قدیمی که سال ها یکی از منازل بین راه نجف و کربلا بوده.

 آیت الله سید محمد شیرازی از امام(ره) خواست که نماز مغرب و عشای حرم امام حسین(ع) را ایشان بخواند. امام(ره) قبول کرد و برای نماز جلو ایستاد.

بالاخره انتظار طلبه ها تمام شد و ماشین امام(ره) و همراهانش به خان نص رسید و ایستاد طلبه های ایرانی دور و بر ماشین را گرفتند، خوشامد گفتند و از همراهان امام(ره) با نوشابه و چای پذیرایی کردند . بعد امام از آیت الله شیرازی تشکر کرد و خواست که به کربلا برگردند . همین طور هم شد و امام همراه جمعیت استقبال کننده به سمت نجف حرکت کرد .همراهان امام که وارد شهر شدند ، ایشان برای زیارت رفت حرم حضرت امیر . استقبالی که از امام  در نجف شد آن قدر عظیم بود که روزنامه «الفجر الجدید» در گزارشش از ورود امام(ره) نوشت: «.... شهر نجف یکپارچه به استقبال امام(ره) شتافت. عموم طبقات و در پیشاپیش آنان علمای اعلام از امام(ره) استقبال کردند. استقبال گرم و با شکوهی که نجف اشرف مانند آن را به خود ندیده بود و دامنه استقبال تا خان نص کشیده شده بود.

آنگاه که واردین به نجف رسیدند میهمان بزرگوار به زیارت مرقد جد بزرگوارش امیرالمؤمنین علی(ع) مشرف شد و پس از زیارت به منزلی که در نجف برای ایشان آماده شده بود وارد گردید. گویندگان و شعرا با سخنرانی ها و اشعار از ایشان تجلیل کردند و مقدم ایشان را گرامی داشتند.»

امام خمینی

و این آغاز 13 سال زندگی امام(ره) در عراق بود؛ 13 سالی که از 13 مهر 1344 شروع شد و تا 13 مهر 1357 که امام(ره) به نوفل لوشاتو در فرانسه رفت طول کشید.

این مدت، جز در همان روزهای ابتدایی ورد به عراق، باز داستان مثل همیشه شد؛ پلیس های امنیتی و سختگیری ها و فشار.

آن زمان حزب بعث اولین کودتایش را پشت سر گذاشته بود و تا کودتای بعدی آنها سه سالی باقی بود. امام(ره) می توانست این مدت را هم در آرامش نسبی بگذراند تا قهرمان پوشالی اعراب از راه برسد؛ صدام هنوز از راه نرسیده بود.


منبع :

ویژهنامه پایداری (خردنامه) - روح الله حسینی

مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName