• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1388/07/13
  • تاريخ :

محاکمه بچه خرس کهکشانی (1)

دب اصغر

همسایههای کهکشان که از دست «دبّ اصغر» ناراحت بودند، او را پیش خورشید بردند. دبّ اصغر پسر خرس بزرگ بود. اسم خرس بزرگ، «دب اکبر» بود.

دبّاکبر از اینکه میخواستند پسرش را محاکمه کنند، خیلی ناراحت بود.

بیشتر ستارههای کهکشان راه شیری، توی دادگاه حاضر بودند. دبّ اصغر رو به خورشید ایستاده بود و به او نگاه میکرد. خورشید که کنار ترازویش نشسته بود، از او پرسید. «بگو ببینم تو چه کار بدی کردی؟»

دبّ اکبر بلند شد تا از پسرش دفاع کند، امّا خورشید اجازه نداد. دبّ اصغر گفت: «من کار بدی نکردم، فقط یک ستاره از خوشه پروین  کندم و خوردم... خیلی خوشمزه بود.»

ستارهها با هم گفتند: «وای، چه کار بدی!»

خورشید یک شهاب سنگ کوچک برداشت و توی یک کفه ترازو انداخت و گفت:

«خب، دیگر چه کار بدی کردی؟»

دبّ اصغر با چشمش به پایین نگاه کرد و گفت: «یک بار... یک بار، هم یک لیس به ماه زدم، خیلی شیرین بود.»

ستارهها با هم گفتند: «وای، چه کار بدی!» خورشید یک شهاب کوچک دیگر هم توی ترازو انداخت و دوباره پرسید: «دیگر چه کار کردی؟»

دبّ اصغر که کمی خجالت کشیده بود، سرش را پایین انداخت و گفت: «یک بار هم که حوصلهام سر رفته بود و هیچ کس با من بازی نکرد... من آن دو تا ستاره ماهی را ترساندم.»

دو ستاره ماهی گفتند: «بله، بله، برای ما ادای یک گربه را در آورد!»

خورشید یک شهاب کوچک دیگر هم توی ترازو انداخت. دبّ اکبر از ناراحتی، سرش از میان دستهایش گرفت.

خورشید باز از دبّ اصغر پرسید: «دیگر چه کار کردی؟»

دبّ اصغر که بیشتر خجالت کشیده بود، آهسته گفت: «یک بار هم که ستاره خرگوش خواب بود، من گوشش را خاراندم و او را از خواب بیدار کردم.»

ستاره خرگوش داد زد: «پس تو بچه خرس بد جنس مرا بیدار کردی!»

دبّ اصغر چیزی نگفت. خورشید هم یک شهاب کوچک دیگر توی ترازو انداخت و باز پرسید: «دیگر چه کار کردی؟»

ادامه دارد ...

طاهره ایید

دوست کودکان

تنظیم : بخش کودک و نوجوان

********************************************

مطالب مرتبط

سنگر چوبی1

عسل و کیک وانیلی1

امیر مسعود و بزرگان ری1

تدبیر موش(1)

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName