• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3292
  • پنج شنبه 1388/7/9
  • تاريخ :

دلم به عشق تو می‏تپد
فلسطین

ابرها، عمری است که می‏بارند تا آینه‏های غبارآلود جهان، بتوانند برای حتی یک بار، تو را بهتر ببینند.

کوه‏ها، عمری‏ست که به شوق تو ایستاده‏اند؛ با دامنی از سنگ، تا هر صبح، خورشید بر شانه‏هایشان بیدار شود و به تو لبخند بزند. رودها، عمری‏ست که به دنبال دریای چشم‏های تو، از همه دریاها دل بریده‏اند.

من، عطر تو را بهتر از همه سیب‏ها و یاس‏ها می‏شناسم.

شاید شنیده باشی که هر صبح، صدایت را با آبشار اشک‏هایم زمزمه می‏کنم. انگار دنیا بر شانه‏های تو خوابیده است؛ این را از همه ناآرامی‏هایش می‏توانم بخوانم. دل تو که می‏تپد، گل‏های سرخ شکوفا می‏شوند.

زمین، روزهای با تو بودن را دوست دارد و آسمان، چشم‏هایت را. خشکسالی عاطفه در حوالی خانه‏های شما چادر زده است. در پیرهن‏های کوچک‏تان، نسیم‏های ناآشنای سفر، جا خوش کرده‏اند.

جاده‏های ناآشنا، عطر آشنای تو را می‏بویند و درختان، در سایه قدم‏های تو قد می‏کشند. تمام سلام‏های جهان، به سوی ایستادگی کودکانه تو می‏آیند. کاش دست‏هایم، بادبادکی بودند که در دستان کوچک تو آرام می‏گرفتند و با صدای خنده‏هایت پیوند می‏خوردند!

دلم خانه کوچکی است که تا ابد سرشار از عشق تو خواهد بود.

تو به دروازه‏های بیت‏المقدس نزدیک‏تری

مشق شب‏های تو را با اشک‏های به خون نشسته‏ام می‏نویسم. روزهای نیامده را دوست دارم. می‏دانم که یکی از همین روزها، مرا به تو می‏رساند و تو را به بیت‏المقدس‏ات. تو از همه کبوتران سپیدبال، به دروازه‏های بیت‏المقدس نزدیک‏تری؛ این را همه کودکان جهان می‏دانند. هر روز، قدس سراغ تو را از نسیمی که زلف درختانش را شانه می‏زند، می‏پرسد.

روزی خواهد آمد که سنگ‏های دامن‏ات؛ شکوفه خواهند داد و سحرگاه، شبنمی شود بر پنجره اتاقی که سال‏ها آرزوی داشتنش را داشته‏ای.

 

سایت پایگاه حوزه 

تنظیم : بخش کودک و نوجوان

********************************

مطالب مرتبط

بوی باروت در زیتون زار

کوتاهترین نامه!

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
بوی باروت در زیتون‏زار

بوی باروت در زیتون‏زار

دنیا تو را با فلاخنی شناخته است که بر کتف‏های نحیف اما مردانه‏ات، تاب می‏خورد و با دست‏های کوچکی که اتحاد صمیمانه‏ای با نهضت سنگ‏ها یافته‏اند. دنیا تو را در موسم داغ درو دریافت؛ فصلی که لهیب خوشه‏های بمب، تو را از میان شاخه‏های رقصان زیتون ربود و بر حریر
کوتاهترین نامه!

کوتاهترین نامه!

عادت عجیبی داشت. اول نامهاش یک «بسمهتعالی» مینوشت. وسط نامه هم: «مادرجان، حالم خوب است». آخر نامه هم یک کلمه «والسلام!» آدم خسیس دیده بودیم، اما نه كسی كه از نوشتن كلمات هم دریغ كند.
UserName