• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1388/07/09
  • تاريخ :

بوی باروت در زیتون‏زار
فلسطین

دنیا تو را با فلاخنی شناخته است که بر کتف‏های نحیف اما مردانه‏ات، تاب می‏خورد و با دست‏های کوچکی که اتحاد صمیمانه‏ای با نهضت سنگ‏ها یافته‏اند.

دنیا تو را در موسم داغ درو دریافت؛ فصلی که لهیب خوشه‏های بمب، تو را از میان شاخه‏های رقصان زیتون ربود و بر حریر لطیف رؤیاهایت، بوی تند باروت و گلوله پاشید.

دیری است که دیگر فلسطین را به انجیر و نخل و زیتون نمی‏شناسند.

سال‏هاست «ارض موعود» را با حجِ در خون تپیده طفلان بی‏پناهی به یاد می‏آورند که در منایِ غریبانه کوچه پس‏کوچه‏هایش، شیطان غاصبِ وطن را رجم می‏کنند.

اگر تفنگ می‏دانست....

کاشکی تفنگ جلادها، کمی احساس داشت! شاید اگر می‏دانست گلوله‏های خشمگینش، گریبان رنگیِ بادکنکی را سوراخ می‏کند و بر گونه‏هایِ سرخِ کودکی، التهاب هول‏آورِ مرگ را می‏پاشد؛ یا اگر می‏فهمید سینه پدری را می‏شکافد که دخترکش، هر شب برای آمدنش بهانه می‏گیرد، شاید اگر می‏دانست، سینه‏اش از درد می‏سوخت و از فرمانِ صاحبش تمرد می‏کرد!

 

سایت پایگاه حوزه 

تنظیم : بخش کودک و نوجوان

*********************************

مطالب مرتبط

کوتاهترین نامه!

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName