• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1383/11/15
  • تاريخ :

دوگانگی شخصیت محمدرضا و ریشه های آن ( قسمت دوم )

در قسمت قبل ، بُعدی از شخصیت محمدرضا پهلوی را در آغاز كودكی ارائه كردیم . اینك در ادامه می خوانیم...

فردریك ژاكوبی یكی از محصلین مدرسه  لُه روزه در" مجله نیوزویك" شماره 20 فوریه 1949چنین می گوید:« در آن موقع مدرسه دو برابر بیش از سایر ملیت ها ، محصل آمریكایی داشت كه بیشتر از خانواده های دیپلمات هایی بودند كه در اروپا مشاغلی داشتند. بسیاری از فرزندان خانواده هایی كه در كشور خود حكومت یا سلطنت می  كردند نیز در آنجا درس می خواندند. ورود پهلوی ، بعد از ظهر همان روز كه من به مدرسه وارد شدم اتفاق افتاد . او با تشریفاتی وارد مدرسه شد و مدیر مدرسه و همسرش با شتاب به استقبالش رفتند كه او را هر چه زودتر به آپارتمانش برسانند و اثاثیه او را جابه جا نمودند...

ما چند نفر دانش آموز، روی نیمكتی در زیر درختی نشسته بودیم . چارلی چیلدز یك دانش آموز آمریكایی  همسن و سال من ، كه یك ماه پیش به مدرسه آمده بود برای من از بازی بیس بال صحبت می كرد و طوری غرق صحبت بودیم كه به اطراف توجه نداشتیم. ناگهان دیدیم كه "پهلوی" به ما نزدیك شده و از بی توجهی ما ناراحت است. خیلی نزدیك شد. او مانند ببری كه قصد گرفتن شكار خود را دارد و به كمین نشسته، به جلو و عقب می جهید و چند دقیقه چنین وضعی داشت ولی كسی به او اعتنا نكرد، تا این كه ناگهان عصبانی شد و به زمین میخكوب شد و با یك حركت و اشاره ی بازوی راست ، و حركت تند سرش به ما نهیب زد كه برخیزیم . ما چیزی از این حركت او نفهمیدیم ولی بالاخره پس از تفكر و تردید دانستیم كه می خواهد روی نیمكت ما بنشیند و می خواست كه ما به یكدیگر فشار دهیم تا جایی برایش باز شود. ولی چون واقعاً جایی برای او نبود، با فشار دادن به هم ، به زور جای كمی در وسط نیمكت باز كردیم . این حركت به جای این كه او را آرام كند، بیشتر خشمگین كرد. با زبانی نیمه فرانسه و نیمه انگلیسی به ما فهماند كه در مقابل ولیعهد ایران اشخاص باید بایستند و نه این كه نشسته به این طرف و آن طرف حركت كنند.

یكی از دانش آموزان خنده اش گرفت و او را مسخره كرد و سپس همگی قاه قاه به خنده افتادیم. "پهلوی" كه بسیار رنگ پریده و شرمنده بود با چارلی چیلدز دست به یقه شد. "چارلی" دو سال از او كوچكتر بود ولی پسری عصبی بود و با سرعت او را به زمین زد و روی هم غلتیدند. پهلوی نقش زمین شده بود و نفس نفس می زد و چارلی مانند اسب بر روی او نشسته بود . چیزی نگذشت كه "پهلوی" فریاد زد: بخشش... بخشش. موهایش پریشان شده و روی چهره و چشمانش ریخته بود و گونه هایش خراشیده و خون آلود بود . از بینی اش خون می ریخت و پیراهنش پاره شده بود . او در میان تعجب ما از زمین برخاست و با لبخند دستش را به طرف چارلی دراز كرد و آن را دو یا سه بار فشرد و با دست دیگر به علامت دوستی به پشت او زد. از آن پس ما هیچگونه ناراحتی از پهلوی نداشتیم.»

حادثه فوق الذكر بیانگر حالات غیر طبیعی محمدرضا می باشد. شناخت شناسی علمی می گوید  سن پایین و كودكانه در مراحل اولیه ، ابقاء حجم را در ذهن بازسازی می كند و برداشت كودك از محیط ، صرفاً شكلی بوده و قدرت تجزیه و تحلیل و تجرید و تعمیم را ندارد.

در بیماران روانی ، تشدید حالات روحی بیمار از نِوروز به پسیكوتیك یا روان پریشی به دلیل درگیری مدام با شرایط و مناسبات اجتماعی است ، چرا كه بیمار روحی نمی تواند تحلیل صحیحی از شرایط متغـیر محیط و مناسبات اجتماعی خود داشته باشد. به سبب درگیری پیاپی، ذهن خسته شده و ساختارهای هوشی دچار آسیب عمقی می شود و مورد دیگر این است كه چون فرد بیمار توانایی استدلال را ندارد جنبه های تقلیدی در او بسیار رشد می كند . این تقلید به دو صورت حاصل می شود یا از طرف مقابل كه معیار تقلید از اوست محبت ببیند و یا خشونت و ترس بیش از حد. فردریك ژاكوبی می گوید:« محمدرضا انتظار داشت كه ما او را ولیعهد ایران ببینیم و در مقابل او سرخم كنیم.»

این مطلب حاكی از آن است كه ذهن محمدرضا قدرت تجرید و تعمیم نداشت و از ابتدایی ترین شكل تجزیه و تحلیل عاجز بود. نباید این اشتباه شود كه او چون در ایران شكلی از مناسبات را تجربه كرده بود در مدرسه سوئیسی هم می خواست كه آن رفتار برای او تكرار شود. نكته مهم در این مسئله آنجاست كه محمدرضا تغییر مكان و زمان و محیط را متوجه نمی شد. ژاكوبی می افزاید:« با این كه چارلی چیلدز از محمدرضا دو سال كوچكتر بود او را به سرعت به زمین زد و لب و بینی او را خون آلود كرد و محمدرضا بلافاصله گفت: بخشش،بخشش؛ و بعد با او دست داد و دیگر مزاحمتی برای آنها تا به آخر ایجاد نكرد.»

الگوی تقلیدی محمدرضا از پدرش رضاخان بسیار عمیق و وسیع بود. او در تقلید از الگوی رفتاری پدرش تا حدی پیش رفته بود كه تصور می كرد این الگو درهمه جا كاربرد دارد ؛ اما به دلیل ضعف نفس هنگامی كه با برخورد قاطع و سریع چارلی چیلدز مواجه می شود كاملاً عقب می كشد و پرچم سفید را بلند كرده و خواستار دوستی و صلح می شود. فردوست در مورد استعداد  شاه  چنین می نویسد:« محمدرضا در ریاضیات بسیار ضعیف بود . اصولاً حوصله فكر كردن نداشت. او از همان كودكی اهل تفكر عمیق و همه جانبه نبود. زود خسته می شد و بیشتر علاقه داشت پیشنهادات را بپذیرد، چون قبول پیشنهاد زحمتی نداشت.» گفته فردوست نشان می دهد كه محمدرضا ابزار تفكر را به دست نیاورده بود، كه عامل آن خشونت و فشارهای روحی رضاخان بر محمدرضا بود. اصولاً هنگامی كه قدرت استدلال در فرد ضعیف باشد او بیشتر تمایل به مسائل كمّی دارد و شرایط محیطی و  تربیتی  است كه فرد را از ذهنیت كمّی به كیفی و از تخیل به استدلال سوق می دهد. محمدرضا در مرحله كمّی باقی ماند و بیشتر سعی می كرد خود را در این مراحل نشان دهد. به همین دلیل به ورزش روی آورد آن هم نه برای سلامت و تناسب اندام بلكه برای بالا بردن قدرت جسمی خود. محمدرضا با این نگرش ، نابالغی خود را نشان می دهد كه چگونه بیشتر در ظواهر و اشكال باقی مانده بود . چنین نگرشی در 37 سال سلطنت او حضور چشمگیر داشت. گرایش او به ژاندارمی منطقه و انبار سلاح های مختلف به دلیل نگرش كمی او بود.

محمدرضا از همان دوران نوجوانی می كوشید كه او را در سطح بالایی بپذیرند و هر جا حضور پیدا می كند مطرح باشد. به همین سبب باج دادن به اطرافیان به اشكال مختلف در تمام طول سلطنتش ادامه داشت. او از این كه مورد انتقاد یا تحقیر قرار گیرد به شدت می هراسید؛ چون فاقد استقلال شخصی بود و ارزیابی صحیحی از خود نداشت، اظهار نظر اطرافیان به شدت در او تأثیر می گذاشت. فردوست می گوید: « محمدرضا می خواست خود را به عنوان ولیعهد مطرح كند: سوئیسی ها هم طبیعتاً او را با عنوان ولیعهد مسخره می كردند و كار به زد و خورد و بهداری می كشید . در" لُه روزه " محمدرضا فهمید كه این رویه بی فایده است و به جایی نمی رسد. لذا شگرد جدیدی در پیش گرفت . با تعدادی از شاگردان كه به رابطه با او علاقه داشتند مناسبات دوستانه برقرار كرد؛ آنها را در ساعات تفریح و شب ها به اتاقش دعوت می كرد و تنقلات مفصلی به آنها می داد؛ همیشه در این اتاق 20- 25 نفر در حال خوردن تنقلات بودند . مسئله جالب توجه این كه محمدرضا هیچ گاه محصلین همسن و یا كوچكتر از خود را دعوت نمی كرد و كلیه كسانی كه در میهمانی های او شركت می كردند دو، سه، یا چهار سال بزرگتر از او بودند . در صحبت ها همیشه تلاش می كرد تا خودش را به سطح آنها بكشد و چون آنها بلند قدتر بودند و نمی خواست در كنارشان كوتاه جلوه كند گاهی با یك حركاتی روی پنجه پا بلند می شد.»

محمدرضا بعدها با كسب قدرت و برخورداری از امكانات وسیع ثروت این ملت ، برای تسكین حالت بیمارگونه خود خرج های فراوانی كرد. خودشیفتگی و عقده خودبزرگ بینی او ناشی از خشونت و تحقیرهای گذشته در جشن های دو هزار و پانصد ساله  نمود پیدا كرد و بودجه های كلانی صرف آن شد تا  شاه  را در منطقه و سطح جهان مطرح سازد. آمریكا نیز به این حالت  شاه  دامن می زد  چرا كه می خواست شكوه و عظمت اسلامی - ملی را به شكوه  شاهنشاهی مبدل سازد؛ او  مبالغ زیادی به روزنامه ها و مجلات خارجی باج می داد تا در وصف او بنویسند و انتقادی از حكومت او به عمل نیاورند.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به بخش دیگری از زندگی محمدرضا و علت رفتارهای او خواهیم پرداخت.

UserName